تاثیر ارتفاع کشت در سیستم کاشت عمودی بر عملکرد و کیفیت کاهو (Lactuca sativa) ارقام لولوبیوندا و لولوروزا
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 13 خرداد 1405
https://doi.org/10.22067/jhs.2026.97390.1488
مهگل شهلاپور، علی سلیمانی، فاطمه نکونام، طاهر برزگر، محسن ثانی خانی
چکیده کاهو با نام علمی Lactuca sativa L. از خانواده Asteraceae، یکی از مهمترین و قدیمیترین سبزیهای سالادی در جهان به شمار میرود. منابع طبیعی برای پرورش سبزی ها مانند زمینهای کشاورزی در نتیجه گسترش شهرها و تغییرات آب و هوایی در حال کاهش است. این محدودیتها، نیاز مبرم به توسعه سیستمهای تولید غذایی نوین و پایدار را بیش از پیش آشکار ساخته است. در این راستا، کشاورزی عمودی بهعنوان یک راهکار امید بخش در عرصه تولید محصولات کشاورزی مطرح شده است. این پژوهش با هدف بررسی تأثیر ارتفاع کشت در سیستم عمودی برجی بر عملکرد و کیفیت دو رقم کاهوی فرانسوی لولوبیوندا و لولوروزا انجام شد. آزمایش بهصورت کرتهای خرد شده در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی با چهار تکرار و در سه سطح ارتفاع کشت (40-70، 115-145 و 190-220 سانتیمتر) اجرا گردید. صفات اندازهگیری شده شامل صفات کمی (تعداد برگ، ارتفاع بوته، شاخص سطح برگ و عملکرد کل) و صفات کیفی شامل (کلروفیل کل، آنتوسیانین، فنل کل و نیترات) بودند. نتایج نشان داد بیشترین مقادیر صفات رشدی (تعداد برگ (6/17 برگ)، ارتفاع بوته (3/24 سانتیمتر)، و عملکرد در واحد سطح (9/659 گرم در مترمربع)) در ارتفاع دوم (115-145 سانتیمتر) حاصل شد. از نظر رقم، لولوبیوندا برتری رشدی نشان داد، در حالیکه رقم لولوروزا در ارتفاع سوم (190-220 سانتیمتر) دارای بالاترین محتوای آنتوسیانین (83/0 میکرومول بر گرم وزن تر) و فنل کل (15/1 میکروگرم بر میلی لیتر) بود. عملکرد کل سیستم عمودی ۷۶/۱ کیلوگرم بر متر مربع به دست آمد که از میانگین کشت افقی بالاتر است. این یافتهها نشان میدهد که به کارگیری سیستم کشت عمودی با بهینهسازی ارتفاع و انتخاب رقم مناسب، راهکاری مؤثر برای افزایش تولید در واحد سطح و بهبود کیفیت غذایی محصول است. نتایج این تحقیق میتواند مبنای علمی برای توسعه کشاورزی عمودی و برنامهریزی تولید محصولات سالمتر با بازدهی بالاتر قرار گیرد.
پایش تأثیرات مواد اولیه بر عملکرد قارچ تکمهای (Agaricus bisporus L.): مطالعهای در مقیاس صنعتی در چندین دوره تولید
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 23 خرداد 1405
https://doi.org/10.22067/jhs.2026.97011.1480
صاحب سودائی مشائی، گل نوش بنی طالبی
چکیده قارچهای خوراکی یکی از منابع پروتئین غیرحیوانی، به بخشی از رژیم غذایی ما در سطح جهانی تبدیل شدهاند؛ اما دادههای مربوط به پایش مواد اولیه مورد استفاده و تأثیر آنها بر تولید قارچ هنوز کمیاب است. بنابراین، درک خوبی از اثرات مواد اولیه مورد نیاز برای تولید قارچ و ارزیابی پتانسیل بهبود تولید قارچ مورد نیاز است. این پژوهش در کارخانه تولید کمپوست و قارچ نگین دوره شهرکرد در استان چهارمحال و بختیاری، با 5 دوره تولید (بهار 1401، تابستان 1401، پاییز 1401، زمستان 1401، بهار 1402 و تابستان 1402) به عنوان 5 تیمار آزمایش انجام شد که در مجموع 258 مشاهده که هر کدام در سه تکرار ثبت و برخی صفات در بخش تولید کمپوست و سالنهای تولید قارچ خوراکی اندازهگیری گردید. مواد اولیه تهیه کمپوست شامل کاه گندم، کود مرغی، گچ، باگاس نیشکر و اوره بود. نتایج نشان داد که این شرکت تولید قارچ در طی زمان مورد بررسی از ترکیب مواد اولیه متفاوتی استفاده نموده است که منجربه میزان عملکرد قارچ، راندمان بیولوژیک و نرخ تولید متفاوتی شده است که میزان عملکرد قارچ تکمهای در دوره 5 (بهار 1402) بیشتر بوده و نسبت به دوره 4 (زمستان 1401) حدود 6/25 درصد افزایش نشان داد. تجزیه و تحلیل عاملی (PCA) نشان داد که حدود 65 درصد از واریانس کل با چهار مؤلفه معنیدار با مقادیر ویژه بیش از یک و واریانسهای کمتر از 5 درصد و ارزش اشتراکی بالای 53 درصد توضیح داده شد. مؤلفه اصلی اول با مقدار کود مرغی (57/0)، مقدار گچ (60/0)، مقدار اوره (65/0)، EC خاک پوششی (65/0) و ظرفیت نگهداشت آب خاک پوششی (44/0) همبستگی مثبت و قوی داشت. مطالعه حاضر نشان داد که فصول مختلف تولید قارچ تحت تأثیر مقادیر مواد اولیه و شرایط محیطی قرار گرفتند که روی عملکرد قارچ تکمهای تأثیر گذاشتند و از جمله مواد خام اولیه که بر عملکرد تأثیر بیشتری نشان داد مقدار باگاس نیشکر، کود مرغی و اوره مصرفی بود. این مطالعه پتانسیل مقادیر متناسب برای افزایش تولید قارچ و دستیابی به اهداف خاص تغذیهای و بهرهوری در سیستمهای کشت قارچ را نشان داد.
تأثیر اتیلمتانسولفونات (EMS) بر صفات مورفولوژیکی و فیتوشیمیایی و تغییرات ژنتیکی گیاه اسفناج (Spinacia oleracea L) رقم ویروفلای
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 06 مرداد 1405
https://doi.org/10.22067/jhs.2026.96827.1483
فرنوش صبوری، زهرا قهرمانی، یاور وفایی، طاهر برزگر، فهیمه صالحی
چکیده این پژوهش با هدف بررسی اثر غلظتها و زمانهای مختلف تیمار اتیلمتانسولفونات (EMS) بر صفات مورفوفیزیولوژیکی و تغییرات ژنتیکی گیاه اسفناج (Spinacia oleracea L.) رقم ویروفلای انجام شد. آزمایش در سالهای ۱۴۰۱-۱۴۰۲ در گلخانه علوم باغبانی دانشگاه کردستان بهصورت فاکتوریل در قالب طرح کاملاً تصادفی اجرا گردید. بذرهای اسفناج با چهار غلظت EMS شامل صفر (شاهد)، 25/0، 5/0 و ۱ درصد و در دو زمان تیمار ۷۵ و ۱۵۰ دقیقه مورد تیمار قرار گرفتند. پس از شستوشوی کامل بذرها، کشت در شرایط یکنواخت گلخانهای انجام شد و صفات مورفولوژیکی شامل ارتفاع بوته، وزن تر و وزن خشک شاخساره اندازهگیری گردید. همچنین برخی شاخصهای فیتوشیمیایی از جمله میزان فلاونوئید، ویتامینC، ظرفیت آنتیاکسیدانی، نیترات، اسید اگزالیک و عناصر معدنی سدیم و پتاسیم مورد ارزیابی قرار گرفت. بهمنظور بررسی تغییرات ژنتیکی، از نشانگرهای مولکولی ISSR و SCOT برای تحلیل الگوی باندهای DNA استفاده شد.
نتایج نشان داد که با افزایش غلظت EMS، ارتفاع بوته بهطور معنیداری کاهش یافت یعنی از 96/10 سانتیمتر در تیمار شاهد به 66/8 سانتیمتر در غلظت یک درصد رسید. در مقابل، غلظتهای پایین EMS اثر مثبتی بر تجمع زیستتوده داشت. بیشترین وزن تر شاخساره (56/15 گرم) و وزن خشک شاخساره (76/1 گرم) در غلظت 25/0 درصد مشاهده شد. شاخصهای فیتوشیمیایی نیز تحت تأثیر EMS قرار گرفتند مثلاً در غلظت یک درصد بیشترین میزان آسکوربیک اسید ppm 709/1 مشاهده شد و همچنین بیشترین میزان فلاونوید (mg/gFW 17/13 ) و ظرفیت آنتیاکسیدانی (µmol/g FW 44/37 ) در غلظت 25/0 درصد EMS مشاهده شد. نتایج حاصل از تجزیه مولکولی نشان داد که تیمار EMS موجب تغییر در الگوی باندهای DNA، ظهور باندهای جدید و حذف برخی باندهای موجود گردید که بیانگر افزایش تنوع ژنتیکی در گیاهان شده است. بهطور کلی، نتایج این پژوهش نشان میدهد که کاربرد کنترلشده EMS در غلظتهای پایین میتواند روشی مؤثر برای القای جهشهای مفید و افزایش تنوع ژنتیکی در اسفناج رقم ویروفلای باشد.
بهرهبرداری از قابلیت ترکیب و هتروزیس برای توسعه ارقام هیبرید فلفل شیرین (Capsicum annuum L.) عملکرد بالا
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 27 مرداد 1405
https://doi.org/10.22067/jhs.2026.98361.1507
زهرا رودباری، شهربانو وکیلی بسطام
چکیده برای تولید بذر هیبرید، اولین گام اصلی دستیابی به لاینهای است که بالاترین قابلیت ترکیب عمومی و خصوصی را داشته باشند. درک اساس ژنتیکی هتروزیس و قابلیت ترکیب برای ایجاد هیبریدهای برتر فلفل با افزایش بهره وری و سازگاری بسیار مهم است. به همین منظور بین 8 لاین والدینی فلفل شیرین با ویژگیهای متمایز از طریق روش دایآلل یکطرفه ( 8×8 ) تلاقی انجام و 28 ترکیب هیبریدی حاصل شد. تجزیه واریانس والدین و هیبریدها که پیشنیاز تظاهر هتروزیس برای صفات مختلف است انجام شد و نتایج نشان داد که لاینهای والدینی ازنظر تمام صفات مورد ارزیابی، تفاوت معنیداری باهم داشتند. میانگین مربعات ناشی از ترکیبپذیری عمومی (GCA) و ترکیبپذیری خصوصی (SCA) برای همه صفات موردمطالعه معنیدار و حاکی از دخالت واریانس ژنتیکی افزایشی و غیر افزایشی در بیان صفات موردمطالعه بود. در کنترل صفات وزن، طول و قطر میوه، اثر افزایشی ژنها بیش از غیر افزایشی بوده و جز غیر افزایشی بر اساس درجه غالبیت از نوع غالبیت ناقص بود. در صفات ضخامت دم میوه، عملکرد میوه و روز تا رسیدگی جز غیر افزایشی پررنگتر از جز افزایشی بوده و اثر فوق غالبیت در کنترل این صفات نقش بیشتری داشت. مطالعه اثرات ترکیبپذیری عمومی و همچنین میانگین صفات نشان داد که لاین 400 بهعنوان یک والد ایدهآل برای ترکیبپذیری عمومی در تمام صفات و همچنین لاین 296 ترکیبکننده عمومی مناسبی برای صفات طول میوه و ارتفاع بوته بود. لاینهای 318 و 245 نیز نقش مهمی در بهبود صفات هیبریدهای تولیدی از نظر وزن میوه و عملکرد داشتند. بر اساس میزان ترکیبپذیری خصوصی دورگهای 296×400، 245×400، 318×245 و 318 ×400 با داشتن ویژگیهای مطلوبی که منجر به افزایش عملکرد شد، در مقایسه با شاهد تجاری و میانگین والدین یا رفتار مشابهی داشته و یا برتری نشان دادند. این هیبریدها میتوانند پس از آزمایشات سازگاری وارد فاز معرفی رقم گردند.
الگوی عملکرد و تجزیه و تحلیل چند متغیره صفات کمی در ژنوتیپهای فلفل شیرین
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 14 شهریور 1405
https://doi.org/10.22067/jhs.2026.98765.1518
بهشاد رجایی، سید حسین نعمتی
چکیده چکیده:
این پژوهش با هدف بررسی تنوع ژنتیکی، شناسایی صفات مؤثر بر عملکرد و ارائه مدلهای آماری برای پیشبینی عملکرد و اجزای آن در ژنوتیپهای فلفل شیرین (Capsicum annuum.) در شرایط گلخانهای انجام شد. در این مطالعه، 72 ژنوتیپ در قالب طرح کاملاً تصادفی با سه تکرار ارزیابی شدند. صفات مورد بررسی شامل عملکرد بوته، تعداد و میانگین وزن میوه، ابعاد میوه، ارتفاع بوته، ضخامت کورتکس، ضخامت دمگل و شاخص زودرسی بود. دادههای حاصل با استفاده از تجزیه واریانس، ضرایب همبستگی، تجزیه خوشهای به روش Ward و مدلهای رگرسیون خطی چندمتغیره تجزیه و تحلیل شدند. نتایج نشان داد که بین ژنوتیپها برای بیشتر صفات اختلاف معنیداری وجود دارد که بیانگر تنوع ژنتیکی قابل توجه در جمعیت مورد مطالعه است. در میان ژنوتیپها، G71 با عملکرد 06/3138 گرم بیشترین عملکرد را نشان داد. عملکرد بوته همبستگی مثبت و معنیداری با تعداد میوه، وزن میوه، عرض میوه و ارتفاع بوته نشان داد و بیشترین همبستگی بین عملکرد و تعداد میوه مشاهده شد (r=0/74±0/08 وزن میوه با عرض میوه، ضخامت کورتکس و ضخامت دمگل همبستگی مثبت و معنیداری داشت. مدلهای رگرسیون چندمتغیره نیز نشان دادند که ارتفاع بوته، شاخص زودرسی و ضخامت دمگل در پیشبینی عملکرد، و عرض و طول میوه همراه با ضخامت کورتکس در تعیین وزن میوه نقش مهمی دارند. تجزیه خوشهای ژنوتیپها را در سه گروه مجزا طبقهبندی کرد؛ بهطوریکه گروه سوم برای بهبود عملکرد و گروه اول برای صفات کیفی میوه برتری داشتند. در مجموع، نتایج نشان داد که استفاده همزمان از صفات مرتبط با تعداد و وزن میوه میتواند در انتخاب ژنوتیپهای برتر و بهبود عملکرد فلفل شیرین مؤثر باشد. گزینش زودهنگام ژنوتیپهای فلفل شیرین را میتوان براساس صفاتی که همبستگی معنیداری با عملکرد دارند، انجام داد. بر این اساس مدل عملکرد بر اساس صفات ارتفاع بوته، ضخامت دمگل و زودرسی پیشنهاد میگردد. همچنین متوسط وزن میوه براساس صفات عرض میوه، طول میوه و ضخامت گوشت میوه پیشنهاد میگردد.
کلمات کلیدی:
فلفل شیرین، تنوع ژنتیکی، مدلسازی، تجزیه خوشهای، عملکرد بوته، اصلاح نباتات
بررسی اثر الگوی کاشت و تعداد چینبرداری بر عملکرد برگ و بذر تره شادگان (Allium ampeloprasum ssp. persicum) در شرایط آب و هوایی شمال خوزستان
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 30 شهریور 1405
https://doi.org/10.22067/jhs.2026.97248.1487
مژگان عبدشاهیان، سمانه متقی، هادی گرامی نسب
چکیده این پژوهش بهمنظور بررسی اثرات الگوی کاشت و تعداد چینبرداری بر عملکرد برگ و بذر تره شادگان (Allium ampeloprasum ssp. persicum) طی دو سال زراعی 1398-1399 و 1400-1399 در مرکز تحقیقات و آموزش کشاورزی و منابع طبیعی صفیآباد واقع در شمال استان خوزستان اجرا شد. تیمارها شامل سه الگوی کاشت (کشت دستی نامنظم، کشت دو خط و چهار خط روی پشته) و سه سطح چینبرداری (۳، ۵ و ۷ بار) در قالب طرح کرتهای خردشده بر پایه بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار بود. بر اساس نتایج تجزیه واریانس، تیمارهای مورد مطالعه اثر معنیداری بر خصوصیات رشدی و عملکرد بذر داشت. بیشترین عملکرد برگ (83/86 تن در هکتار) در سال دوم در تیمار ۷ بار چینبرداری در کشت 2 خط روی پشته حاصل شد. در مقابل، کیفیت بذر تحت تأثیر منفی چینبرداری مکرر قرار گرفت، بهطوریکه وزن هزار دانه از ۲٫۷۲ گرم در ۳ بار چینبرداری به ۲٫۳۷ گرم در ۷ بار کاهش یافت. بیشترین قوهنامه بذر (۸۳٫۵ درصد) در تیمار ۳ بار چینبرداری با کشت ۲ خط روی پشته بهدست آمد. بر اساس نتایج حاصل بیشترین عملکرد بذر در تره شادگان (83/224 کیلوگرم در هکتار) در ترکیبی از تیمارهای ۳ بار چینبرداری و کشت ۴ خط روی پشته به دست آمد. یافتههای حاصل نشان میدهد که انتخاب بهینه الگوی کاشت و مدیریت چینبرداری بر اساس هدف تولید (برگ یا بذر) عامل کلیدی در دستیابی به حداکثر بهرهوری در کشت تره شادگان است، به طوری که کشت با تراکم متوسط همراه با چینبرداری مکرر برای تولید برگ و کشت متراکم همراه با چینبرداری محدود برای تولید بذر توصیه میشود.
قابلیت تلاقی سه گونه قارچ صدفی (Pleurotus spp.) و ارزیابی خصوصیات هیبریدهای حاصل
دوره 40، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 216-203
https://doi.org/10.22067/jhs.2025.91744.1406
مرتضی تقوی شربیانی، علیرضا مطلبی آذر، جابر پناهنده، امین جهانیان
چکیده مهمترین برنامه توسعه هر کشوری، تأمین منابع غذایی کافی است و با توجه به افزایش بی رویه جمعیت، تنها با استفاده از روشهای کشاورزی سنتی نمیتوان بر مشکل کمبود مواد غذایی غلبه کرد. امروزه قارچهای خوراکی یکی از منابع مهم تأمین مواد غذایی در دنیا محسوب میشوند و کشت آنها با افزایش جمعیت بهطور پیوسته در حال افزایش است. ازاینرو اهمیت کارهای اصلاحی روی قارچهای خوراکی روزبهروز بیشتر احساس میشود. در این تحقیق، سه گونه قارچ صدفی (’فلوریدا‘Pleurotus osturatus var. Florida،’ارنجی‘ P. eryngii و P. corncucopiae ’قارچ زرد‘) بهمنظور بهرهمندی از صفات ویژه هر گونه و تجمع آنها در یک گونه، با همدیگر تلاقی داده شدند. مونوکاریون هر یک از گونهها تهیه گردید. سپس منوکاریون دو گونه بهفاصله پنج میلیمتر از هم قرار داده شدند. برای کشت اسپان هیبریدها و والدین برای هرکدام سه بستر حاوی کلش گندم (به وزن 8/6 کیلوگرم) تهیه و استریل شدند. نتایج نشان داد که از بین 300 تلاقی، فقط در چهار تلاقی، میسلیوم منوکاریونهای ’فلوریدا‘ و ’ارنجی‘ به طرف هم رشد کرده و با تشکیل قوص اتصال، دیکاریون تولید کردند و چهار هیبرید بهنامهای ‘H1’، ‘H11’، ‘H32’ و ‘H40’ به دست آمد. درحالیکه از بین 300 تلاقی بین منوکاریونهای فلوریدا با قارچ زرد و نیز 100 تلاقی بین منوکاریونهای ’ارنجی‘ با قارچ زرد به علت ناسازگاری بین گونهای، هیچ دیکاریونی تولید نشد. اسپان هیبریدهای تولیدی به همراه ’فلوریدا‘ و ’ارنجی‘، تهیه گردید و سپس در بسترهای استریل بهصورت طرح کاملاً تصادفی در سه تکرار کشت شدند. از لحاظ پنجهدوانی بین ژنوتیپها اختلاف قابل ملاحظهای وجود داشت و هیبریدها از این لحاظ به ’ارنجی‘ شبیه بوده و در مدت زمان طولانیتری نسبت به ’فلوریدا‘ پنجهدوانی کردند. هیبرید ‘H40’ و ‘H32’ بهترتیب با 32 و 36 روز از تعداد روز تا ظهور اولین پین، کوتاهترین دوره کشت را داشتند و نسبت به والدین و سایر هیبریدها زودرستر بودند. هیبرید ‘H40’ با دارا بودن وزن تر اندام خوراکی مشابه با ’ارنجی‘ یک هیبرید مناسب محسوب میگردد. هیبرید ‘H40’ از عملکرد (وزن تر) و زیستتوده بیشتری نسبت به هیبریدهای دیگر برخوردار بوده و مشابه ’ارنجی‘ بود. حداقل اسپورزایی در هیبریدهای ‘H1’ و ‘H11’ مشاهده گردید که این مقدار اسپورزایی حتی کمتر از ’ارنجی‘ بود. هیبرید ‘H40’ هرچند از نظر برخی صفات هیبرید مطلوبی به نظر میرسد، امّا از اسپورزایی زیاد و مشابه ’فلوریدا‘ برخوردار بود.
اثر محلولپاشی اسید سالیسیلیک بر افزایش مقاومت به شوری در کشت هیدروپونیک گیاه موسیر (Allium hirtifolium Boiss.)
دوره 40، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 250-237
https://doi.org/10.22067/jhs.2025.92108.1412
نسرین فرهادی، مژگان عبدشاهیان، سمانه متقی
چکیده شوری یکی از مهمترین عوامل محدودکننده رشد در بسیاری از گونههای گیاهی میباشد، بنابراین استفاده از راهکارهایی جهت افزایش مقاومت گیاهان به شوری حائز اهمیت میباشد. پژوهش حاضر با هدف بررسی اثر محلولپاشی اسید سالیسیلیک بر افزایش مقاومت به شوری گیاه موسیر (Allium hirtifolium Boiss.) در قالب طرح فاکتوریل برپایه طرح بلوکهای تصادفی با سه تکرار در سال 140۳-140۲ انجام شد. تیمارهای مورد بررسی شامل تنش شوری در چهار سطح (صفر، 30، 60 و 90 میلیمولار کلرید سدیم) و محلولپاشی با اسید سالیسیلیک در چهار سطح (صفر، 1 و 5/1 و 2 میلیمولار) میباشد. با افزایش سطح شوری، سطح برگ و رنگیزههای فتوسنتزی در گیاه موسیر بهطور معنیداری کاهش یافت، بهطوریکه کمترین وزن تر و خشک پیاز در گیاهان تحت تنش شدید شوری (90 میلیمولار) ثبت گردید. تیمار شوری از زمان کشت پیازها اعمال شد و محلولپاشی اسید سالیسیلیک در چهار، شش و هشت هفته بعد از کاشت انجام گردید. مقدار ترکیبات اسمولیتی، فنل کل، آلیسین و پیروات و همچنین فعالیت آنزیمهای آنتیاکسیدانی با افزایش شدت تنش افزایش معنیداری نشان دادند. براساس نتایج حاصل، محلولپاشی اسید سالیسیلیک در افزایش مقاومت به شوری گیاه موسیر مؤثر بود، بطوریکه از طریق افزایش ظرفیت آنتیاکسیدانی از نظر ترکیبات آنتیاکسیدانی (فنل کل، پیروات و آلیسین) و فعالیت آنزیمهای آنتیاکسیدان (کاتالاز، پراکسیداز، آسکوربات پراکسیداز و سوپر اکسید دیسموتاز)، منجر به محدود شدن قابل توجه تجمع پراکسید هیدروژن و پراکسیداسیون لیپیدها در موسیر گردید. براساس نتایج حاصل، مقاومت به شوری گیاه موسیر در واکنش به محلولپاشی اسید سالیسیلیک با افزایش ظرفیت آنتیاکسیدانی گیاه در ارتباط میباشد که منجر به بهبود میزان رنگیزههای فتوسنتزی و در نتیجه عملکرد پیاز موسیر در شرایط شوری شد.
بهبود رشد و عملکرد گوجهفرنگی رقم 240 (Lycopersicon esculentum cv. 240) تحت پوشش نور تکمیلی و محلولپاشی فسفر و کلسیم
دوره 40، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 262-251
https://doi.org/10.22067/jhs.2021.60433.0
لادن آژدانیان، حسین آرویی، مجید عزیزی
چکیده بهعنوان یک منبع نور مصنوعی، لامپهای LED میتوانند به رشد بهتر و سریعتر محصولات گلخانهای کمک شایانی کنند. در این بین، نور آبی و قرمز برای رشد گیاه از اهمیت ویژهای برخوردار میباشند. در این تحقیق، اثر متقابل نور تکمیلی و تغذیهبهصورت یک آزمایش گلدانی تحت شرایط کشت بدون خاک در گلخانه بر روی گوجهفرنگی رقم ’هیبرید 240‘(Lycopersicon esculentum cv.240) ، در قالب آزمایش کرتهای خردشده برپایه طرح کاملاً تصادفی با سه تیمار نوری شامل نور طبیعی (شاهد)، 60 درصد نور قرمز+ 40 درصد نور آبی و 90 درصد نور قرمز + 10 درصد نور آبی و دو تیمار تغذیه شامل عدم محلولپاشی با کود تجاری کالفومیت (محلول تجاری کالفومیت حاوی عناصر فسفر و کلسیم در غلظت بالا به همراه عناصر ریزمغذی) و محلولپاشی با غلظت دو در هزار در سه تکرار پایهریزی و اجرا شد. نتایج بدستآمده نشان داد که کاربرد نور تکمیلی بر عملکرد میوه، قطر ساقه و ارتفاع بوته، مدت زمان رسیدن محصول و تعداد برگ (p≤0.05) معنیدار بود، بهطوریکه بیشترین ارتفاع مربوط به تیمار نوری 60 درصد قرمز + 40 درصد آبی (38/25 متر) و کمترین آن در تیمار نوری شاهد (72/20 متر) مشاهده شد. همچنین کوتاهترین زمان رسیدن مربوط به تیمار نوری 90 درصد قرمز+ 10 درصد آبی در مدت 29 روز و بیشترین زمان صرفشده تا رسیدن محصول مربوط به شاهد در 45 روز بود. محلولپاشی با کالفومیت توانست بر قطر ساقه و تعداد برگ اثر معنیداری بگذارد. در صفاتی مانند عملکرد میوه، تعداد گل و برگ اثر متقابل تغذیه و نور تکمیلی نیز معنیدار بود. بیشترین تعداد برگ مربوط به تیمار نوری 60 درصد قرمز + 40 درصد آبی و همچنین محلولپاشی با کالفومیت (118 عدد) بود. همچنین بیشترین تعداد گل (50 عدد) مربوط به تیمار نوری 90 درصد قرمز + 10 درصد آبی و کالفومیت و کمترین تعداد گل (15 عدد) مربوط به تیمار شاهد بود. از لحاظ عملکردی، بیشترین عملکرد (3553 گرم میوه در بوته) در تیمار محلولپاشیشده با کالفومیت به همراه تیمار نوری 90 درصد قرمز + 10 درصد آبی حاصل شد و کمترین آن (434 گرم میوه در بوته) مربوط به تیمار نوری شاهد و عدم محلولپاشی بود. به نظر میرسد که کاربرد نورهای تکمیلی به همراه تغذیه مناسب میتواند عملکرد و رشد و توسعه گیاه گوجهفرنگی را در شرایط گلخانه بهبود بخشد.
اثر حجم سلول سینی نشاء و کیفیت نور بر رشد، شاخصهای فتوسنتزی و کیفیت نشاء پیاز
دوره 40، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 316-297
https://doi.org/10.22067/jhs.2025.93976.1435
فهیمه قائمی زاده، فرشاد دشتی
چکیده استفاده از حجم مناسب سلول سینی نشاء و کیفیت نور میتواند منجر به بهبود کیفت نشاء پیاز شود. بدین منظور، آزمایشی بهصورت فاکتوریل شامل دو سطح حجم سلول (28 و 18 سیسی) و سه سطح ترکیب نوری (75 درصد قرمز: 25 درصد آبی، 50 درصد قرمز: 50 درصد آبی، 75 درصد آبی: 25 درصد قرمز) و در سه تکرار روی پیاز رقم ’قرمز آذرشهر‘ اجرا شد. پس خروج اولین برگ حقیقی (طول برگلپهای حدود پنج سانتیمتر)، گیاهان به اتاقک رشد مجهز به لامپهای الایدی منتقل و به مدت 45 روز تحت تیمار نوری قرار گرفتند. براساس نتایج بهدستآمده، در سلول 18 سیسی در مقایسه با 28 سیسی و در تمامی سطوح نوری، طول نشاء، طول پهنک بلندترین برگ و طول ساقه مجازی افزایش و طول ریشه، وزن تر و وزن خشک کاهش یافت. امّا در سلول 18 سیسی استفاده از تیمار نوری 75 درصد قرمز : 25 درصد آبی، بالاترین کیفیت نشاء با طول 5/25 سانتیمتر، قطر ساقه مجازی 13/2 میلیمتر، طول ساقه مجازی 4/3 میلیمتر و وزن خشک 34 میلیگرم را منجر شد. اگرچه در تمام سطوح نوری کاهش حجم سلول منجر به کاهش رنگیزههای فتوسنتزی، Fv/Fm، کاهش دیاکسیدکربن زیر روزنه، نرخ فتوسنتز، کربوهیدرات محلول و میزان فنل شد. امّا بالاترین میزان این شاخصها در سلول کوچک، در تیمار نوری 75 درصد قرمز : 25 درصد آبی مشاهده شد. در مجموع، به نظر میرسد که در سلول کوچکتر با تراکم کاشت بالا، استفاده از ترکیب نوری 75 درصد قرمز : 25 درصد آبی میتواند منجر به بهبود رشد و افزایش کیفیت نشاء گردد.
تولید و مقایسه خصوصیات کمّی و کیفی فامیلهای نیمهخواهری با والدین در پیاز (Allium cepa L.) روزکوتاه
دوره 40، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 348-333
https://doi.org/10.22067/jhs.2025.94114.1440
عبدالستار دارابی، زهرا عباسی
چکیده هدف اصلی از اجرای برنامههای اصلاحی، تغییر و بهبود ژنتیکی صفات مورد نظر در گونه منتخب گیاهی و تولید ارقام با پتانسیل تولید بیشتر است. برای ایجاد ارقام آزاد گردهافشان، روش پلیکراس گزینهای مناسب، کمهزینه و آسان است که منجر به تولید فامیلهای نیمهخواهری میشود. از اینرو، برای تولید فامیلهای نیمهخواهری، بذور نُه رقم انتخابی پیاز (Allium cepa L.) روزکوتاه (هشت هیبرید ’سحر‘، ’پالیز‘، ’صبا‘، ’ساوانا سوئیت‘، ’گلدنآی‘، ’داستر‘ و ’ایمپراتریز‘ و رقم آزادگردهافشان ’تگزاس ارلیگرانو‘) در اوایل آذرماه سال 1399 در گلخانه مرکز تحقیقات اصفهان کشت شدند.پس از اجرای طرح ژنتیکی پلیکراس در خزانه در قالب نقشه مربع لاتین، فامیلهای نیمهخواهری در سال 1400 تهیه شدند. در سال زراعی 1402-1401 خصوصیات کمّی و کیفی نتاج به همراه والدین در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی شامل 18 تیمار با سه تکرار در ایستگاه تحقیقات کشاورزی بهبهان مقایسه شدند. رقم ’پالیز‘ حداکثر عملکرد (31/79 تن در هکتار) را تولید نمود، ولی افزایش عملکرد این رقم نسبت به ارقام ’سحر‘، ’صبا‘، ’ساواناسویت‘ و ’گلدنآی‘ و فامیلهای نیمهخواهری ’صبا‘ و ’تگزاسارلیگرانو‘ معنیدار نشد. رقم ’تگزاسارلیگرانو‘ بیشترین درصد ماده خشک سوخ (87/8) را به خود اختصاص داد. کاهش این صفت در ارقام ’صبا‘ و ’پریماورا‘ و ژنوتیپ نیمهخواهری ’ساوانا سویت‘ در مقایسه با این رقم قابل توجه نبود. از نظر انبارمانی، کمترین میزان ضایعات (74/9 درصد) در رقم ’سحر‘ ثبت شد. اختلاف این صفت در ارقام ’پالیز‘، ’صبا‘، ’پریماورا‘ و ’تگزاسگرانوارلی‘ و فامیلهای نیمهخواهری ’پالیز‘، ’ساواناسویت‘، ’داستر‘، ’پریماورا‘ و ’تگزاسارلیگرانو‘ در مقایسه با رقم مزبور قابل ملاحظه نبود. براساس این نتایج و مقایسه تاریخ رسیدگی، عملکرد و ضایعات انباری سوخ در نتایج نیمهخواهری با والد مادری و میانگین والدین و با تأکید بر دو معیار عملکرد و خاصیت انبارمانی، نتاج نیمهخواهری ’تگزاسارلیگرانو‘، ’صبا‘ و ’داستر‘ انتخاب شدند.
تأثیر فرآیند رسیدن بر خصوصیات کمّی و کیفی میوه دو توده ملون (Cucumis melo L.) کمتر شناختهشده
دوره 40، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 366-349
https://doi.org/10.22067/jhs.2025.94365.1445
الناز سلیمانیفرد، کامبیز مشایخی، سیدجواد موسویزاده، مهدی زارعی
چکیده بهمنظور بررسی تأثیر فرآیند رسیدن بر خصوصیات کمّی و کیفی میوه دو توده ملون (Cucumis melo L.) کمتر شناختهشده (’چاقرچه‘ و ’زامچه‘)، آزمایشی بهصورت فاکتوریل برپایه طرح کاملاً تصادفی با چهار تکرار طی دو سال انجام شد. نتایج نشان داد که بین زمانهای مختلف برداشت در تمام صفات اندازهگیریشده در هر دو توده تفاوت معنیداری وجود داشت. در هر دو توده، وزن تر، طول و قطر میوه، ضخامت گوشت و درصد گوشت میوه طی دوره رشدونمو میوه بهطور معنیداری افزایش یافتند، درحالیکه سفتی بافت میوه، ضخامت پوست، درصد پوست و درصد بذر روند کاهشی معنیداری از خود نشان دادند. همچنین میزان مواد جامد محلول، درجه اسیدی و شاخص طعم طی دوره رسیدگی میوه در هر دو توده بهطور معنیداری افزایش یافتند، درحالیکه مقدار اسیدیته قابل تیتراسیون در همین دوره روند کاهشی معنیداری داشت. با پیشرفت رسیدن میوه، سطوح اسید آسکوربیک، فنل کل و فعالیت آنتیاکسیدانی روند افزایشی از خود نشان دادند، بهطوریکه طی 30 روز پس از تشکیل میوه به حداکثر میزان خود رسیدند، امّا پس از آن تا پایان دوره برداشت بهطور معنیداری کاهش یافتند. همچنین بین دو توده ملون مورد بررسی در تمامی صفات اندازهگیریشده تفاوت معنیداری وجود داشت، بهطوریکه بیشترین وزن تر، طول و قطر میوه، سفتی بافت میوه، ضخامت پوست، ضخامت گوشت، درصد پوست، درصد بذر، اسیدیته قابل تیتراسیون، اسید آسکوربیک، فنل کل و فعالیت آنتیاکسیدانی در ’چاقرچه‘ ثبت گردید. نتایج بهدستآمده از این تحقیق نشان داد که فعالیت آنتیاکسیدانی همبستگی مثبت و بسیار معنیداری با فنل کل (r = 0.936) و اسید آسکوربیک (r = 0.869) داشت. با توجه به دادهها، درجه رسیدگی و نوع توده، شاخصهای اصلی و مهم کنترلکننده خصوصیات کمّی و کیفی میوه ملون میباشند. همچنین این نتایج، بینش علمی در مورد زمان برداشت برای به حداکثر رساندن ارزش غذایی و بازارپسندی دو توده ملون ارائه میدهد.
ارزیابی هیبریدهای امیدبخش گوجهفرنگی (Solanum lycopersicum L.) با تأکید بر صفات کیفیت میوه و ماندگاری
دوره 40، شماره 1، بهار 1405، صفحه 161-145
https://doi.org/10.22067/jhs.2025.93191.1426
زهره سادات قیاسی لیمنجوبی، محمود لطفی، حسین رامشینی، سعادت ساریخانی
چکیده گوجهفرنگی (Solanum lycopersicum L.)، مهمترین محصول بعد از سیبزمینی در بین سبزیجات است. متأسفانه در ایران بخش زیادی از بذر مصرفشده برای این محصول وارداتی است. این پژوهش با هدف ارزیابی و مقایسه 26 هیبرید منتخب از بین 180 هیبرید اولیه انجام گردید تا بهترین آنها از نظر عملکرد و کیفیت میوه معرفی شود. نتایج نشان داد که تفاوت معنیداری بین ژنوتیپها از نظر صفات پایداری کاسبرگ، تعداد میوه در بوته، شاخص زودرسی، وزن تک میوه، ماندگاری، سفتی بافت میوه و اسیدیته قابل تیتراسیون در سطح احتمال 01/0 و صفات اسیدیته و مواد جامد محلول در سطح احتمال 5 درصد وجود داشت. تجزیه به مؤلفههای اصلی نشان داد که دو مؤلفه اول 60 درصد تغییرات را توجیه کردند. در گروهبندی ژنوتیپها با این روش، هیبریدهای ‘H114’، ‘gH168’، ‘gH181’، ‘gH55’ و ‘gH57’ با هیبریدهای تجاری و پرطرفدار ’Bedero‘ و ’Brivio‘ در یک گروه قرار گرفتند. در نمودار تجزیه به مؤلفههای اصلی صفات کیفی، دو مؤلفه اول 1/52 درصد تغییرات را توجیه کردند. بر همین اساس، هیبریدهای ‘gH57’، ‘H163’ و ‘H107’ با ارقام تجاری ’Bedero‘ و Brivio’‘ در یک گروه قرار گرفتند. با توجه به صفت تعداد میوه در بوته، هیبرید ‘H114’ با 84 و هیبرید ‘H163’ با تعداد 76 میوه برترین بودند. هیبریدهای ‘gH74’، ‘H107’ و ‘H163’ بیشترین اسیدیته قابل تیتراسیون را داشتند. از نظر ماندگاری میوه، هیبرید ‘gH168’ بهترین نتیجه (13 روز) را داشت. در مورد صفت شکل میوه، هیبریدهای ‘gH57’، ‘gH14’، ‘gH55’، ‘H114’ و ‘H163’ و در مورد صفت رنگ گوشت، هیبرید ‘gH55’ برترین هیبریدها شناخته شدند. در نهایت، با توجه به نتایج حاصل از این پژوهش، سه هیبرید ‘gH55’، ‘gH57’ و ‘H163’ بهعنوان هیبریدهای متتخب معرفی شدند.
تأثیر محلولپاشی سدیم سلنیت و کلسیم نیترات بر تجمع نیترات اسفناج (Spinacia oleracea L.) در منطقه شهرکرد
دوره 39، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 662-647
https://doi.org/10.22067/jhs.2025.91050.1397
افسانه فرحمندی، بیژن حقیقتی، بابک مدنی
چکیده غلظت زیاد نیترات در سبزیجات، تهدید بزرگی برای سلامت انسان میباشد. سلنیوم با تأثیر بر رشد و نمو گیاهان و بهخاطر حضور در سیستمهای آنتیاکسیدانی، یک عنصر اساسی برای سلامتی انسان است. در این پژوهش تأثیر محلولپاشی سدیم سلنیت و نیترات کلسیم روی برخی خصوصیات رشد و بیوشیمیایی، ذخیره نیترات و سلنیوم و فعالیت آنزیم نیترات ردوکتاز در برگ گیاه اسفناج (Spinacia oleracea L.) مورد بررسی قرار گرفت. تیمارها شامل محلولپاشی کلسیم نیترات در سه سطح (5، 10 و 20 میلیمولار)، محلولپاشی سدیم سلنیت در سه سطح شامل ( 0.5، 1 و 1.5 میلیمولار) و شاهد (آب مقطر) میباشد. پس از گذشت مرحلهی رشدی گیاه (مرحلهی 8 تا 10 برگی)، شاخصهای رشد و بیوشیمیایی، میزان نیترات و سلنیوم و فعالیت آنزیم نیترات ردوکتاز اندازهگیری شد. براساس نتایج بهدست آمده، محلولپاشی سلنیت سدیم و کلسیم نیترات بر میزان کلروفیلهای a ،b ،کل و کاروتنوئید معنیدار بود. بیشترین میزان فنل کل، فعالیت آنتیاکسیدانی و فعالیت آنزیم نیترات ردوکتاز در تیمار 20 میلیمولار کلسیم نیترات و 5 /1 میلیمولار سدیم سلنیت مشاهده شد. بالاترین میزان نیترات در تیمار شاهد و بیشترین میزان سلنیوم نیز در تیمار 5/1میلیمولار سدیم سلنیت بود. براساس نتایج به دست آمده ،کاربرد سلنیت سدیم باعث کاهش تجمع نیترات و فعالیت بهتر آنزیم نیترات ردوکتاز و غلظت سلنیوم در گیاه اسفناج شد. بنابراین محلولپاشی5/1 میلیمولار سدیم سلنیت در اسفناج برای نیل به حداکثر میزان ترکیبات آنتیاکسیدانی، سلنیوم و حداقل میزان انباشت نیترات توصیه میگردد.
مقایسه اثرات کود مرغی و پودر خون با کود شیمیایی بر صفات رشد و عملکرد سیبزمینی (Solanum tuberosum L.) در شرایط کمآبیاری
دوره 39، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 733-715
https://doi.org/10.22067/jhs.2025.91970.1408
خسرو پرویزی، علی قدمی فیروزآبادی، مهناز ختار، مهدی احمدیان
چکیده جهت بررسی و مقایسه اثرات پودر خون و کود مرغی با کود شیمیایی بر صفات رشد، عملکرد کل و همچنین کارآیی مصرف آب سیبزمینی (Solanum tuberosum L.) در شرایط کمآبیاری، آزمایشی بهصورت فاکتوریل بر پایه طرح بلوکهای کامل تصادفی در سال زراعی 1402 و در مرکز تحقیقات و آموزش کشاورزی و منابع طبیعی همدان به اجرا در آمد. در این تحقیق، دو رقم سیبزمینی ̓̓بانبا̒ و ̓̓̓سانته̒ در دو سطح بهعنوان عامل اول و مقدار آب آبیاری در سه سطح (100، 75 و50 درصد نیاز آبی براساس تبخیر و تعرق از تشتک تبخیر کلاس A) و تیمارهای کودی در سه سطح کود شیمیایی، کود مرغی و پودر خون بهعنوان دو عامل دیگر مد نظر قرار گرفتند. صفات مرحله داشت شامل زمان تا 50 درصد جوانهزنی، تاریخ سبز شدن کامل، تاریخ پوشش کامل، شاخصهای رشدی (میزان کلروفیل، ارتفاع بوته، تعداد و طول استولون، سطح برگ، وزن تر و خشک ریشه و ساقه) اندازهگیری شدند. در هنگام برداشت، عملکرد کل برآورد شده و کارآیی مصرف آب تعیین گردید. همچنین میزان ماده خشک غده نیز اندازهگیری گردید. با مقایسه میانگین تیمارهای آزمایش مشخص شد که میزان آبیاری و نوع تیمار کودی بر تمامی صفات رشد و همچنین عملکرد کل غده تأثیر معنیدار داشتهاند. تفاوت معنیداری در استفاده از نوع رقم سیبزمینی در اغلب صفات رشد (بهغیر از شاخص سطح برگ و میزان کلروفیل) و همچنین عملکرد کل غده به وجود آمد. با مقایسه میانگین اثرات متقابل رقم × تیمارهای کودی مشخص شد که واکنش دو رقم سیبزمینی ̓̓̓سانته̒ و ̓̓بانبا̒ به اثرات استفاده از نوع کود در تمامی صفات رشد و همچنین عملکرد کل غده مشابه بود. امّا اثر تیمارهای کودی با سطوح مختلف آبیاری در تمامی صفات رشد، عملکرد و کارآیی مصرف آب معنیدار نبود. به این ترتیب که کود مرغی و پودر خون در بهبود صفات رشد و عملکرد غده کل، در شرایط کمآبیاری نسبت به آبیاری نرمال تأثیر بیشتری نشان دادند؛ هرچند میزان تأثیرگذاری آنها در مقایسه با همدیگر نیز متفاوت بود. در مجموع، با اعمال کمآبیاری و بهویژه با افزایش شدت تنش، صفات رشد و عملکرد کل سیبزمینی کاهش پیدا کردند، امّا با کاربرد پودر خون و همچنین کود مرغی در مقایسه با کود شیمیایی اثرات نامطلوب کمآبیاری بر صفات رشد و همچنین عملکرد کل بهصورت معنیداری جبران شده و حتی بهبود یافت. در شرایط تنش متوسط و شدید، کاربرد کود مرغی و پودر خون، عملکرد کل را در مقایسه با عدم استفاده از آنها بهترتیب 74/11 و 76/10 درصد افزایش داد.
اثر کودهای آهن و اندازه ریزغده بر کیفیت غده سیبزمینی (Solanum tubersum L.)
دوره 39، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 386-373
https://doi.org/10.22067/jhs.2025.87850.1340
محسن پوراحمدی، رضا ضرغامی، مرجان دیانت، علی محمدی ترکاشوند
چکیده بهمنظور بررسی اثر اندازههای مختلف ریزغدهها و کودهای نانواکسید آهن و کلات آهن بر کیفیت غده سیبزمینی، آزمایشی بهصورت فاکتوریل در قالب طرح کاملاً تصادفی در سه تکرار در گلخانه مرکز تحقیقات و آموزش کشاورزی همدان در طی سالهای زراعی 98-1397 و 99-1398 اجرا گردید. عوامل آزمایشی شامل سطوح وزنی ریزغده در سه سطح 3-1، 5-3 و 10-5 گرم و کودهای مختلف آهن در هفت سطح 1- صفر، 2- کلات آهن بهصورت خاک کاربرد بهمیزان 20 میکرومولار، 3- نانواکسید آهن بهصورت خاک کاربرد بهمیزان 20 میکرومولار، 4- محلولپاشی یک درصد کلات آهن 5- محلولپاشی دو درصد کلات آهن، 6- محلولپاشی یک درصد نانواکسید آهن و 7- محلولپاشی نانواکسید آهن دو درصد بود. نتایج نشان داد که با افزایش وزن ریزغدهها، تعداد چشم روی غده و محتویآهن، پروتئین و اسیدهای آمینه آلانین، گلایسین، متیونین و لیزین غده افزایش یافت. در ریزغده 3-1 گرم، بیشترین میزان اسید آمینه لیزین بهمیزان 76/1 میکرومول در گرم وزنتر از کاربرد دو درصد نانواکسید آهن حاصل شد. در ریزغده 5-3 گرم، بیشترین پروتئین بهمیزان 86/4 درصد در تیمار 20 میکرومولار نانواکسید آهن حاصل شد، در ریزغده 10-5 گرم، بالاترین پروتئین بهمیزان 67/4، 81/4، 16/5، 4/5 و 67/5 درصد به ترتیب در تیمارهای دو درصد کلات آهن، یک درصد کلات آهن، دو درصد نانواکسید آهن، 20 میکرومولار نانواکسید آهن و 20 میکرومولار کلات آهن به دست آمد. بیشترین بهبود خصوصیات کمّی و کیفی غده سیبزمینی در ریزغدههای 10-5 گرم مشاهده شد. بنابراین محلولپاشی کود نانواکسید آهن (دو درصد) جهت افزایش وزن غده و محتوای آهن، پروتئین و اسیدهای آمینه در ریزغدههای سیب زمینی توصیه میشود.
ارزیابی تأثیرپذیری عملکرد کاهوی آیسبرگ (Lactuca sativa var. Bruma Rz) از برهمکنش بقایای گیاهان پوششی و وجین دستی
دوره 39، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 487-471
https://doi.org/10.22067/jhs.2025.90386.1386
فاطمه احمدنیا، علی عبادی، مسعود هاشمی
چکیده بیشترین کاهش ارزش تجاری و کیفیت محصولات برگی از جمله کاهو (Lactuca sativa L.) ناشی از حضور علفهایهرز در مزارع است. استفاده از نهادههای شیمیایی یک روش موفق در مهار علفهایهرز محسوب میگردد، امّا خطر تجمع نهادههای شیمیایی در بافتهای گیاهی و کاهش سلامت انسان موجب افزایش استفاده از روشهای ایمن و سازگار با محیط زیست شده است. گیاهان پوششی یکی از راهبردهای سازگار با محیط زیست برای مهار علفهایهرز در مزارع هستند. این آزمایش در بهار سال 1398 بهصورت فاکتوریل بر پایه طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار اجرا شد. تیمارهای آزمایشی شامل کشت خالص و مخلوط گیاهان پوششی چاودار (Secale cereal L.)، خلر (Lathyrus sativus)، شاهد (بدون کشت گیاهان پوششی) و سطوح وجین دستی علفهایهرز (یک بار، دو بار و بدون وجین دستی) بود. نتایج نشان داد که بیشترین وزن خشک گیاهان پوششی (59/530 گرم در مترمربع) از کشت خالص چاودار حاصل شد. کمترین وزن خشک کل علفهایهرز متعلق به کشت مخلوط گیاهان پوششی با یک بار وجین دستی بود. بیشترین عملکرد کاهوی آیسبرگ (70/3 کیلوگرم در مترمربع) در کشت مخلوط بدون وجین دستی و بیشترین تعداد برگ (55/21 و 44/21)، قطر طوقه (15/4 و 18/4 سانتیمتر) و قطر تاج (بهترتیب 12/22 و 65/22 سانتیمتر) از کشت خالص خلر و کشت مخلوط به دست آمد. نتایج این آزمایش بر تأثیر میزان وزن خشک گیاهان پوششی بر کاهش تعداد دفعات وجین دستی علفهایهرز و بهبود عملکرد در محصولات برگی تأکید داشت.
اصلاح هندوانه (Citrullus lanatus (Thund) Matsum and Nakai) آجیلی: ارزیابی و گزینش از بین جمعیتهای برخی نژادهای بومی
دوره 39، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 523-505
https://doi.org/10.22067/jhs.2025.90646.1390
کاظم حکم آبادی، سید حسین نعمتی، رضا توکل افشاری
چکیده جهت ارزیابی تنوع ژنتیکی و حذف نژادهای محلی ضعیف و کم کیفیت در نسل اول و بررسی بهبود ژنتیکی در نسل دوم 10 نژاد محلی هندوانه ایران از طریق بررسی صفات رشدی و مرتبط با بذر، پژوهشی طی دو سال در شهرستان فاروج اجرا شد. بذر نژادهای محلی ̕جابانی̒ (چهار نژاد محلی)، ̓سنبک̒ (چهار نژاد محلی) و ̓کلاله̒ (دو نژاد محلی) از جوین، کاشان و گرگان، براساس رنگ پوست میوه و صفات مرتبط با بذر تفکیک و جمعآوری شدند. کشت مستقیم بذر در اراضی شهرستان فاروج صورت گرفت. ارزیابی 10 نژاد محلی در سال اول (نسل اول) در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار و10 نمونه در واحد آزمایشی اجرا شد. سپس گزینش بین تودهای و گزینش دورن تودهای از بین 10 نژاد محلی با توجه به یکنواختی و بهویژه دادههای صفات کلیدی مرتبط با بذر از جمله عملکرد بذر و درصد مغز به دانه انجام گردید. چهار نژاد محلی گزینششده از سال اول مجدداً در سال دوم (نسل دوم) در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار و 10 نمونه در واحد آزمایشی ارزیابی شدند. در نهایت، آنالیز دادههای نژادهای محلی گزینششده در سال اول و دوم بهصورت آزمایش اسپیلت پلات تجزیه واریانس گردید. بررسی تغییرات مورفوفیزیولوژیک و عملکردی نژادهای محلی مختلف هندوانه در نسل اول نشان داد که نژادهای محلی ̓کلاله 1̒ و ̕کلاله 2̒ و ̓جابانی 1̒ و ̓جابانی 3̒ از نظر صفات رشدی و عملکرد میوه دارای برتری نسبت به سایر نژادهای محلی میباشند، امّا در نسل دوم، ̓جابانی 1̒ بهترین عملکرد میوه را از نظر وزنی و درصد گوشت میوه داشت و این نژادها میتوانند بهعنوان نژادهای محلی مادری جهت اصلاح هندوانه آجیلی مورد استفاده قرار گیرند. همچنین در نسل اول بررسی صفات تعیینکننده کیفیت و کمیت دانه مانند وزن هزاردانه، درصد وزن مغز به دانه، طول، عرض و ضخامت بذر، و ضخامت پوست بذر نشان داد که نژاد محلی ̓جابانی 1̒ و ̓جابانی 3̒ مطلوبترین میباشند. در سال دوم نیز نژاد محلی ̓جابانی 1̒ و ̓جابانی 3̒ بالاترین کمیت و کیفیت دانه را به خود اختصاص داد و جهت کشت بهعنوان هندوانه آجیلی مطلوب میباشند. مقایسه دو نسل هرکدام از نژادهای محلی برگزیده نشان داد که اکثر صفات میوه و دانه تحت تأثیر نسل بهبود مییابند و نسل دوم میوههای سنگینتر با عملکرد دانه بیشتری ایجاد کرد. همچنین این بهبود صفات مربوط به میوه در نژاد محلی ̓جابانی 1̒ و بهبود صفات دانه در نژاد محلی ̓کلاله 1̒ نسبت به سایر نژادهای محلی چشمگیرتر میباشد.
ارزیابی ویژگیهای مورفوفیزیولوژیک و فیتوشیمیایی تودههای بومی موسیر ایرانی (Allium hirtifolium Boiss) در رویشگاههای استان اصفهان
دوره 39، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 201-187
https://doi.org/10.22067/jhs.2024.88274.1349
محسن محمدرضایی، معظم حسن پور اصیل، جمالعلی الفتی، محمدمهدی قیصری
چکیده موسیر ایرانی با نام Allium hirtifolium Boiss گیاهی پیازدار، چندساله و بومی ایران است. با توجه به کاربرد گسترده آن در صنایع غذایی و دارویی و استفاده بیرویه از رویشگاههای طبیعی، این گیاه در معرض نابودی و انقراض قرار دارد. ازاینرو تحقیقات در جهت اهلیسازی و وارد شدن آن به سیستمهای زراعی ضرورت دارد. در برنامههای اصلاحی در راستای اهلیسازی تودههای بومی گیاهی، اولین قدم ارزیابی تنوع و پتانسیل ژنتیکی موجود در تودههای گیاهی است. در مطالعه حاضر، تنوع ژنتیکی تودههای موسیرهای جمعآوریشده از شش رویشگاه طبیعی استان اصفهان با استفاده از ویژگیهای مورفوفیزیولوژیک و فیتوشیمیایی مورد ارزیابی قرار گرفت. نتایج تجزیه واریانس براساس صفات مورد مطالعه نشان داد که بین تودههای موسیر مورد مطالعه از نظر صفات مورد بررسی تفاوت معنیداری (p≤0.01) وجود داشت و در این بین، وزن تر و خشک سوخ و سطح برگ بیشترین ضریب تغییرات را دارا بودند. براساس تجزیه خوشهای، تودههای مورد بررسی در چهار گروه دستهبندی شدند. با توجه به ارزیابیهای صورتگرفته، نتایج حاکی از آن است که بیشترین مقادیر کلروفیل، کاروتنوئید، فعالیت آنتیاکسیدانی، وزن تر و خشک سوخ و سطح برگ برای تودههای جمعآوریشده از رویشگاههای مرتفع (ارتفاعات بالاتر از 2700 متری) بود، درحالیکه تنها مقدار بالای تعداد برگ برای تودههای جمعآوریشده از ارتفاعات زیر 2600 متری ثبت شد. ازاینرو میتوان نتیجه گرفت که علاوهبر عوامل ژنتیکی، عامل ارتفاع بهعنوان یکی از تأثیرگذارترین اهرمهای محیطی روی تنوع زیستی مشاهدهشده در بین تودههای مورد بررسی دخیل بوده است. یافتههای این مطالعه میتواند در برنامههای آتی برای بهنژادی تودههای موسیر در جهت اهلیسازی و حفاظت از رویشگاههای طبیعی مورد استفاده قرار گیرد.
بررسی الگوی بیان ژن AsFLC و ارتباط آن با بیان ژنهای AsSOC1، AsAP1 و AsAP2 در مسیر بهارش سیر (Allium sativum L.) گلده، نیمهگلده و غیرگلده ایرانی
دوره 39، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 233-217
https://doi.org/10.22067/jhs.2024.88467.1352
فهیمه قائمیزاده، فرشاد دشتی
چکیده درک الگوی بیان ژنهای مسیر بهارش در همگروههای (کلونهای) مختلف سیر (Allium sativum L.) جهت نیل به گلدهی و بهبود برنامههای اصلاحی این گیاه حائز اهمیت است. بدین منظور، الگوی بیان ژنهای AsFLC (بازدارنده گلدهی)، AsSOC1، AsAP1 و AsAP2 (محرکهای گلدهی) در سیر گلده، نیمهگلده و غیرگلده ایرانی با استفاده از Real-Time PCR ارزیابی شد. بر ای این منظور، استخراج RNA و سپس ساخت CDNA از مریستم انتهایی هر سه همگروه (ماهیانه پس از کشت) و گلآذین سیر گلده و نیمهگلده صورت گرفت. بیشترین بیان AsFLC در هر سه همگروه در چهار هفته پس از کاشت (قبل از بهارش) مشاهده شد و در سیر غیرگلده در مقایسه با سیر گلده و نیمهگلده بهترتیب 03/2 و 13/1 برابر بیشتر بود. پس از بهارش، بیان AsFLC در هر سه همگروه کاهش و بیان AsSOC1، AsAP1 در مرحله تبدیل مریستم رویشی به زایشی افزایش یافت. بیشترین میزان بیان AsSOC1 و AsAP1 در 12 هفته پس از کاشت در سیر گلده مشاهده شد که بهترتیب 41/18 و 21/2 برابر بیشتر از سیر غیرگلده بود. بیان AsAP2 با کمی تأخیر و در 16 هفته پس از کاشت در سیر گلده و نیمهگلده به بیشترین میزان خود رسید و در سیر گلده 33/2 برابر سیر نیمهگلده بود. در مجموع، این احتمال وجود دارد که کاهش بیان AsFLC طی بهارش و افزایش بیان AsSOC1 و AsAP1 طی انتقال مریستم به فاز زایشی در سیر گلده منجر به تشکیل ساقه گلدهنده شود. امّا بیان بالای AsFLC و سپس بیان پایین AsSOC1 و AsAP1 ممکن است به عدم تشکیل ساقه گلدهنده در سیر غیرگلده و ساقه کوتاه و غیرطبیعی در سیر نیمهگلده منجر شود. همچنین به نظر میرسد که بیان پایین AsAP1 و عدم بیان AsAP2 درگلآذین سیر نیمهگلده از دلایل تشکیل گلآذین ناقص در این همگروه باشد.
اثر محلولپاشی کلسیمکلرید و اسیدآسکوربیک و زمان برداشت بر صفات کیفی میوه گوجهفرنگی (Solanum lycopersicum cv. SV8320TD)
دوره 38، شماره 4، زمستان 1403، صفحه 653-639
https://doi.org/10.22067/jhs.2023.82265.1265
زهرا خلیلی، فاطمه نکونام، طاهر برزگر، زهرا قهرمانی، ملیحه فرهنگ پور
چکیده بهمنظور مطالعه تأثیر محلولپاشی اسیدآسکوربیک و کلسیمکلرید و زمان برداشت بر کیفیت میوه گوجهفرنگی (Solanum lycopersicum L. SV8320TD)، آزمایشی بهصورت فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی در سه تکرار انجام شد. تیمارهای آزمایش شامل اسیدآسکوربیک در چهار سطح (صفر، 100، 200 و 300 میلیگرم در لیتر) و کلسیمکلرید در چهار سطح (صفر، 3/0 ،6/0 و 9/0 درصد) و زمان برداشت میوه در دو مرحله نارنجی و قرمزرنگ بود. نتایج نشان داد که میوههای برداشت شده در مرحله قرمزرنگ دارای ویتامین ث، مواد جامد محلول، فنل، فلاونوئید و ظرفیت آنتیاکسیدانی بیشتری در مقایسه با میوههای نارنجیرنگ بودند. کاربرد اسیدآسکوربیک و کلسیمکلرید بهطور فزایندهای کیفیت میوه را بهبود بخشیدند. بیشترین میزان سفتی بافت (7/21 و 4/21 کیلوگرم بر سانتیمتر) بهترتیب در میوههای نارنجیرنگ تحت تیمار اسیدآسکوربیک 100 میلیگرم در لیتر و کلسیمکلرید 9/0 درصد و میوههای قرمزرنگ حاصل از تیمار اسیدآسکوربیک 200 میلیگرم در لیتر و کلسیمکلرید 9/0 درصد بهدست آمد. حداکثر مقدار مواد جامد محلول (9/4 درصد بریکس)، ویتامین ث (1/46 ملیگرم در 100 میلیلیتر)، فنل و فلاونوئید و ظرفیت آنتیاکسیدانی (36 درصد) در میوههای قرمزرنگ حاصل از گیاهان تیمار شده با اسیدآسکوربیک 300 میلیگرم در لیتر و کلسیمکلرید 9/0 درصد مشاهده شد. کمترین میزان اسیدیته و حداکثر اسید قابل تیتراسیون با کاربرد اسیدآسکوربیک 300 میلیگرم در لیتر و همه سطوح کلسیمکلرید در میوههای قرمزرنگ حاصل شد. با توجه به نتایج، کاربرد اسیدآسکوربیک 300 میلیگرم در لیتر و کلسیمکلرید 9/0 درصد جهت بهبود شاخصهای کیفی میوه گوجهفرنگی پشنهاد میشود.
پاسخهای بیوشیمیایی و فیزیولوژیکی گیاه نعنا فلفلی (Mentha piperita L.) به تنش فلزات سنگین در محیطهای شهری
دوره 38، شماره 4، زمستان 1403، صفحه 692-675
https://doi.org/10.22067/jhs.2024.87813.1341
کیوان پورحسین، بهرام عابدی، محمود شور
چکیده کشاورزی شهری بهعنوان یکی از ویژگیهای اساسی برنامهریزی شهری، بهعلت داشتن مزایای فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی به افزایش کیفیت زندگی شهری کمک میکند. بااینحال، آلودگی به فلزات سنگین در شهرها موجب تجمع این فلزات در قسمتهای مختلف گیاهان کاشته شده و نیز خطر مصرف خوراکی آنها را در فضای سبز شهری در پی خواهد داشت. این تحقیق بهمنظور ارزیابی میزان جذب عناصر سرب و کادمیوم و تأثیر آن روی برخی از خصوصیات فیزیولوژیکی و بیوشیمیایی گیاه نعنا فلفلی (Mentha piperita L.) در دو بوستان از فضای سبز شهری منطقه نُه مشهد (بوستان فاز چهار کلانتری و بوستان نسیم) اجرا گردید. این گیاه که بهعنوان یک گیاه پوششی دارای رشد سریع است که علیرغم زیبایی در شکل برگها و ایجاد رایحه مطبوع برای مخاطبان بوستانها، توانایی تولید محصول را نیز بهصورت اقتصادی دارد، بهعنوان گیاه هدف انتخاب شد. آزمایش بهصورت فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی در سه تکرار شکل گرفت. عامل اول مکان، که دو بوستان فاز چهار کلانتری (بهعنوان منطقه با درجه آلودگی بالاتر) و نسیم (بهعنوان منطقه با درجه آلودگی کمتر) با توجه به آنالیز خاک، در نظر گرفته شدند. عامل دوم نیز زمان برداشت (15 خرداد، 15 تیر و 15 مرداد) در نظر گرفته شد. نتایج حاکی از آن بود که در بوستان فاز چهار، فعالیت آنزیمهای آنتیاکسیدانی آسکوربات پراکسیداز، کاتالاز و پراکسیداز بالاتر بود. از سوی دیگر، محتویات غلظت کلروفیلهای a، b و کاروتنوئید و کلروفیل کل در بوستان نسیم بالاتر بود. علاوهبراین، در بوستان فاز چهار نسبت به بوستان نسیم در زمان برداشت، محتوای فنل کل، فلاونوئید، پرولین، غلظت عناصر کادمیوم و سرب روند کاهشی داشت، امّا میزان این صفات در برداشت اول نسبت به برداشتهای بعدی بیشتر بود. درصد اسانس نیز با افزایش جذب عناصر سرب و کادمیوم در بوستان فاز چهار نسبت به بوستان نسیم روند افزایشی نشان داد. بهطور کلی، میتوان بیان داشت که آلودگی به فلزات سنگین سرب و کادمیوم در بوستان فاز چهار نسبت به بوستان نسیم بیشتر بود که خود عاملی در جهت کاهش خصوصیات رشدی گیاه نعنا فلفلی گردید.
بررسی رشد و عملکرد تره ایرانی (Allium ampeloperasum subsp. Persicum) در پاسخ به محلولپاشی نانوذرات مس تحت تنش شوری
دوره 38، شماره 4، زمستان 1403، صفحه 743-727
https://doi.org/10.22067/jhs.2024.86565.1323
فرهاد شاکرمی، صادق موسوی فرد، عبدالحسین رضایی نژاد، فرهاد بیرانوند
چکیده هدف از این مطالعه، بررسی تأثیر محلولپاشی نانوذرات مس بر ویژگیهای رشد و عملکرد گیاه تره ایرانی (Allium ampeloperasum subsp. Persicum) تحت شرایط تنش شوری بود. آزمایش بهصورت فاکتوریل در قالب طرح کاملاً تصادفی با سه تکرار اجرا شد. فاکتور اول شامل محلولپاشی نانوذرات مس در سه سطح صفر (شاهد)، 150 و 300 میلیگرم بر لیتر و فاکتور دوم شامل تنش شوری در چهار سطح صفر (شاهد)، 50، 100 و 150 میلیمولار کلرید سدیم بود که بهصورت آبیاری سه روز یکبار (در سطح 90 درصد ظرفیت زراعی) انجام شد. نتایج آزمایش نشان داد که افزایش تنش شوری موجب کاهش معنیداری در ارتفاع بوته، قطر ساقه و پیاز، تعداد برگ، حجم ریشه، وزن تر و خشک اندام هوایی، پیاز و ریشه، شاخص مقاومت به تنش، محتوای کلروفیل a، b و کل، کارتنوئید، شاخص ثبات کلروفیل و محتوای نسبی آب شد و از سوی دیگر، باعث افزایش قابل توجهی در طول ریشه، درصد ماده خشک، نشت الکترولیت، میزان مالون دیآلدئید و فعالیت آنزیمهای آنتیاکسیدانی از جمله پراکسیداز و آسکوربات پراکسیداز در گیاه تره ایرانی شد. نتایج نشان داد که محلولپاشی نانوذرات مس اثرات تنش شوری را با افزایش فعالیت آنزیمهای آنتیاکسیدانی و بهبود تعادل آبی تعدیل کرد. استفاده از هر دو غلظت نانوذرات مس باعث افزایش معنیداری در تمامی ویژگیهای مورد مطالعه نسبت به شاهد شد. بهطور کلی، نتایج حاصل از این مطالعه نشان داد که تنش شوری در همه سطوح دارای اثرات منفی بر رشد و عملکرد در تره ایرانی میباشد، درصورتیکه کاربرد نانوذرات مس بهویژه در غلظت 150 میلیگرم بر لیتر با افزایش شاخص ثبات کلروفیل، بهبود روابط آبی گیاه و همچنین افزایش شاخص مقاومت گیاه به تنش منجر به افزایش قطر پیاز، وزن تر و خشک اندام هوایی و پیاز شد.
بررسی اثر غلظتهای مختلف محیطکشت موراشیک و اسکوگ (MS) و ساکارز در تولید ریزغده سیبزمینی (Solanum tuberosum L.) در شرایط درون شیشهای
دوره 38، شماره 4، زمستان 1403، صفحه 762-745
https://doi.org/10.22067/jhs.2024.87157.1330
فهیمه یارمحمدی، علیرضا مطلبی آذر، سمانه کاظمیانی، مینا امانی
چکیده هدف از این پژوهش، بررسی افزایش سرعت ریزغدهزایی و بهبود صفات ریزغدهزایی، تعیین بهترین غلظت ساکارز (80 و 160 گرم در لیتر)، نمکهای عناصر پرمصرف (2 Mac, Mac, ½ Mac) و کممصرف (2Mic, Mic, ½ Mic) و غلظتهای مختلف محیط کشت MS برای بهبود سرعت و کمیت ریزغدهزایی در سیبزمینی (Solanum tuberosum L.) رقم ̓آگریا̒ اجرا شد. از جوانههای جانبی حاصل از شاخسارههای درون شیشهای بهعنوان ریزنمونه استفاده شد و تحت شرایط استریل روی محیطهای کشت مختلف بهمنظور ریزغدهزایی کشت شدند و کشتها در تاریکی مداوم و دمای 2±18 درجه سانتیگراد در اتاق رشد نگهداری شدند. در طی یک ماه سرعت آغازش ریزغده و پس از گذشت دو ماه صفات ریزغدهزایی اندازهگیری شد. نتایج تجزیه واریانس نشان داد که اثر غلظت عناصر کممصرف و اثرات متقابل عناصر کممصرف با غلظتهای مختلف ساکارز و عناصر پرمصرف فقط در مورد دو صفت درصد و سرعت آغازش ریزغده معنیدار بوده، درحالیکه تمامی صفات ریزغدهزایی از اثر متقابل عناصر کممصرف × پرمصرف بهطور معنیداری متأثر شدند. در تمامی محیطهای کشت دارای 80 گرم در لیتر ساکارز، درصد آغازش ریزغدهها 100 درصد و سرعت آغازش نیز حداکثر بود. بااینحال، بالاترین درصد تشکیل ریزغده، وزن، طول، قطر و تعداد جوانه روی ریزغده، در محیطکشت 2Mac دارای 160 گرم در لیتر ساکارز بهدست آمد. نتایج نشان داد که ریزغدههایی که وزن و اندازه بیشتری داشتند، از درصد رکود بیشتری برخوردار بودند و جوانههای روی ریزغدهها طی مراحل ریزغدهزایی، قادر به جوانهزنی و تولید ریزغده نبودند. در همه محیطهای کشت استفاده شده همراه با 80 گرم در لیتر ساکارز، درصد آغازش ریزغدهها 100 درصد و سرعت آغازش غده بیشتر بود، ولی زمانیکه از دوبرابر غلظت عناصر پرمصرف و 160 گرم در لیتر ساکارز استفاده شد، درصد آغازش و سرعت آغازش ریزغده کاهش یافت. در این تحقیق مشخص شد که ریزغدههای تولیدی با وزن و اندازه بیشتر، از درصد رکود بیشتری برخوردار بودند و طی مراحل ریزغدهزایی، جوانههای روی ریزغدهها قادر به جوانهزنی و تولید ریزغده نبودند.
اثر باکتریهای محرک رشد در شرایط آبکشت بر غلظت آهن، عملکرد و ترکیبات فنولیک کاهو
دوره 38، شماره 3، پاییز 1403، صفحه 509-521
https://doi.org/10.22067/jhs.2024.82408.1266
پرستو مولائی، فاطمه نکونام، محمد بابا اکبری ساری
چکیده یکی از مهمترین سبزیهای برگدار، کاهو (Lactuca sativa L.) است که مقصد تولید آن به بازارهای بینالمللی و ملی میباشد. کاهو از سبزیهایی است که در سیستمهای کشت هیدروپونیک شناور، برای بهرهوری بالاتر در استفاده از آب و کودها تولید میگردد. کاربرد باکتریهای محرک رشد برای افزایش عملکرد و کیفیت محصولات کشاورزی در نظامهای پایدار کشاورزی دارای اهمیت ویژهای میباشد. بدین جهت، بهمنظور بررسی تأثیر کاربرد باکتریهای محرک رشد در شرایط آبکشت، بر ویژگیهای کیفی و عملکرد کاهو رقم ‘New Red Fire’، آزمایشی بهصورت طرح کاملا تصادفی در سه تکرار انجام شد. تیمارهای آزمایشی شامل پنج سطح از باکتریهای محرک رشد (Pseudomonas vancouverensis، Pseudomonas Koreensis، Pseudomonas putida، Pantoea agglomerans، ترکیب چهار گونه باکتری) و تیمار شاهد بدون تلقیح باکتریایی بود. صفات مورد بررسی شامل وزن تر بوته، تعداد برگ، محتوای فنول کل و فلاونوئید کل، محتوای آنتوسیانین، غلظت آهن، کلروفیلها و کاروتنوئید کل بود. نتایج نشان داد، اثر کاربرد باکتریهای محرک رشد بر صفات مورد بررسی معنیدار گردید. بیشترین عملکرد بیولوژیک، محتوای رنگیزههای فتوسنتزی و غلظت آهن در برگ، با کاربرد تیمار باکتری ترکیبی مشاهده شد، بهطوریکه افزایش 388/2 درصد کلروفیل a، 439/8 درصد کلروفیل b، 398/3 درصد کلروفیل کل، 246/3 درصد محتوای کاروتنوئید، 26/2 درصد غلظت آهن، 42/6 درصد وزن تر بوته و 22/2 درصد تعداد برگ نسبت به گیاهان شاهد حاصل شد. با این حال، کاربرد باکتریهای محرک رشد در گیاه کاهو با تسهیل شرایط رشد و افزایش جذب عناصر غذایی، موجب کاهش معنیدار سنتز ترکیبات فنولیک از جمله محتوای فنول کل، فلاونوئید کل و آنتوسیانین در مقایسه با گیاهان شاهد، در شرایط آبکشت گردید. با توجه به اینکه بهترین تیمار این پژوهش در اغلب صفات مورد بررسی، کاربرد باکتری ترکیبی بود، برای دستیابی به حداکثر عملکرد، افزایش سودمندی کل و کاهش مصرف نهادههای شیمیایی، استفاده از باکتری ترکیبی توصیه میشود. البته اگر بتوان با اعمال راهکارهایی بهصورت همزمان کیفیت تغذیهای کاهو بهویژه محتوای ترکیبات فنولیکی و فلاونوئیدی گیاه را نیز در شرایط آبکشت افزایش داد، بسیار مطلوبتر خواهد بود.
