تأثیر کاربرد نانو پلیمر سوپر جاذب، کودهای کامل گرومور، آهن و روی بر عملکرد کمّی و کیفی گیاه آگاو (Agave americana cv. Marginata) تحت تنش خشکی
صفحه 203-183
https://doi.org/10.22067/jhs.2024.90365.1384
مهراب یادگاری
چکیده با توجه به ارزشمندی گیاه آگاو آمریکانا رقم ’مارجیناتا‘ (Agave americana cv. Marginata) از خانواده آگاواسه در صنایع مختلف غذایی و دارویی، پژوهش حاضر بهصورت طرح کرتهای دوبار خردشده در قالب بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در گلخانه دانشگاه آزاد اسلامی شهرکرد در سالهای 140۳-140۲ انجام شد. در این تحقیق، سطوح تنش خشکی (میزان تبخیر از تشت تبخیر کلاس A در سه سطح ظرفیت مزرعه (D1)، 50 درصد (D2) و 75 درصد تخلیه رطوبتی (D3))بهعنوان کرتهای اصلی، سطوح پلیمر سوپر جاذب (استفاده (S1) و عدم استفاده (S2)) در کرتهای فرعی و 15 ترکیب محلولپاشی (کودهای گرومور1 (F1)، گرومور2 (F2)، گرومور3 (F3)، لیبفر آهن (F4)، لیبفر روی (F5)، گرومور1 + لیبفر آهن (F6)، گرومور1 + لیبفر روی (F7)، گرومور2 + لیبفر آهن (F8)، گرومور2 + لیبفر روی (F9)، گرومور3 + لیبفر آهن (F10)، گرومور3 + لیبفر روی (F11)، گرومور1 + لیبفر آهن + لیبفر روی (F12)، گرومور2 + لیبفر آهن + لیبفر روی (F13)، گرومور3 + لیبفر آهن + لیبفر روی (F14)، شاهد (عدم استفاده از تیمارهای مغذی-F15) ) در کرتهای فرعی فرعی قرار گرفتند. پس از رسیدن گیاهان به مرحله شش الی هشت برگی، در شش مرحله با فواصل 14 روزه، تیمارهای مغذی بهصورت محلولپاشی برگی اضافه گردید. صفات ریختشناختی (وزن تر و خشک ریشه و برگ، ضخامت و طول برگ)، صفات فیزیولوژیکی (کلروفیل کل و مقادیر عناصر روی، آهن و نیتروژن ساختارهای برگ و ریشه) و صفات فیتوشیمیایی (هکوژنین، ساپونین، پروتئین برگ و ریشه) مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج بهدستآمده نشاندهنده اثرگذاری معنیدار تیمارهای مورد استفاده بر صفات مورد ارزیابی بود. افزودن کودها بهویژه کود گرومور1 (20-20-20) به همراه محلولپاشی ریزمغذی آهن و روی منجر به افزایش بیشترین مقادیر در اکثر صفات مورد بررسی شد. بیشترین مقادیر وزن خشک برگ (11/30 گرم در گیاه)، وزن خشک ریشه (82/3 گرم در گیاه)، کلروفیل کل (82/2 میلیگرم در گرم وزن تر)، هکوژنین (48/35 میلیگرم در کیلوگرم وزن تر) و ساپونین (86/66164 میلیگرم در کیلوگرم وزن تر) اغلب در تیمار D1S1F12 به دست آمد، هرچند که در برخی موارد با تیمارهای D1S1F14 و D2S1F14 تفاوت معنیداری نداشت. کمترین مقادیر صفات مورفوفیزیولوژیکی و فیتوشیمیایی در گیاهان تحت تیمار تنش خشکی شدید-عدم کاربرد پلیمر سوپر جاذب و عدم تیمار مغذی (D3S2F15) تولید شدند. با توجه به نتایج حاصل از این تحقیق، میتوان کود کامل گرومور (NPK) با ترکیب 20-20-20 را بهعنوان مؤثرترین تیمار برای افزایش صفات مورد ارزیابی گیاه آگاو، از جمله مقادیر هکوژنین و ساپونین تحت شرایط گلخانهای برای تحقیقات آینده پیشنهاد نمود.
قابلیت تلاقی سه گونه قارچ صدفی (Pleurotus spp.) و ارزیابی خصوصیات هیبریدهای حاصل
صفحه 216-203
https://doi.org/10.22067/jhs.2025.91744.1406
مرتضی تقوی شربیانی، علیرضا مطلبی آذر، جابر پناهنده، امین جهانیان
چکیده مهمترین برنامه توسعه هر کشوری، تأمین منابع غذایی کافی است و با توجه به افزایش بی رویه جمعیت، تنها با استفاده از روشهای کشاورزی سنتی نمیتوان بر مشکل کمبود مواد غذایی غلبه کرد. امروزه قارچهای خوراکی یکی از منابع مهم تأمین مواد غذایی در دنیا محسوب میشوند و کشت آنها با افزایش جمعیت بهطور پیوسته در حال افزایش است. ازاینرو اهمیت کارهای اصلاحی روی قارچهای خوراکی روزبهروز بیشتر احساس میشود. در این تحقیق، سه گونه قارچ صدفی (’فلوریدا‘Pleurotus osturatus var. Florida،’ارنجی‘ P. eryngii و P. corncucopiae ’قارچ زرد‘) بهمنظور بهرهمندی از صفات ویژه هر گونه و تجمع آنها در یک گونه، با همدیگر تلاقی داده شدند. مونوکاریون هر یک از گونهها تهیه گردید. سپس منوکاریون دو گونه بهفاصله پنج میلیمتر از هم قرار داده شدند. برای کشت اسپان هیبریدها و والدین برای هرکدام سه بستر حاوی کلش گندم (به وزن 8/6 کیلوگرم) تهیه و استریل شدند. نتایج نشان داد که از بین 300 تلاقی، فقط در چهار تلاقی، میسلیوم منوکاریونهای ’فلوریدا‘ و ’ارنجی‘ به طرف هم رشد کرده و با تشکیل قوص اتصال، دیکاریون تولید کردند و چهار هیبرید بهنامهای ‘H1’، ‘H11’، ‘H32’ و ‘H40’ به دست آمد. درحالیکه از بین 300 تلاقی بین منوکاریونهای فلوریدا با قارچ زرد و نیز 100 تلاقی بین منوکاریونهای ’ارنجی‘ با قارچ زرد به علت ناسازگاری بین گونهای، هیچ دیکاریونی تولید نشد. اسپان هیبریدهای تولیدی به همراه ’فلوریدا‘ و ’ارنجی‘، تهیه گردید و سپس در بسترهای استریل بهصورت طرح کاملاً تصادفی در سه تکرار کشت شدند. از لحاظ پنجهدوانی بین ژنوتیپها اختلاف قابل ملاحظهای وجود داشت و هیبریدها از این لحاظ به ’ارنجی‘ شبیه بوده و در مدت زمان طولانیتری نسبت به ’فلوریدا‘ پنجهدوانی کردند. هیبرید ‘H40’ و ‘H32’ بهترتیب با 32 و 36 روز از تعداد روز تا ظهور اولین پین، کوتاهترین دوره کشت را داشتند و نسبت به والدین و سایر هیبریدها زودرستر بودند. هیبرید ‘H40’ با دارا بودن وزن تر اندام خوراکی مشابه با ’ارنجی‘ یک هیبرید مناسب محسوب میگردد. هیبرید ‘H40’ از عملکرد (وزن تر) و زیستتوده بیشتری نسبت به هیبریدهای دیگر برخوردار بوده و مشابه ’ارنجی‘ بود. حداقل اسپورزایی در هیبریدهای ‘H1’ و ‘H11’ مشاهده گردید که این مقدار اسپورزایی حتی کمتر از ’ارنجی‘ بود. هیبرید ‘H40’ هرچند از نظر برخی صفات هیبرید مطلوبی به نظر میرسد، امّا از اسپورزایی زیاد و مشابه ’فلوریدا‘ برخوردار بود.
مطالعه مقایسهای تیمارهای کوتاهمدت و بلندمدت نانوسیلور، اسیدسالیسیلیک و برخیاسانسهای گیاهی بر خصوصیات ژربرا (Gerbera jamesonii Bol.) رقم ‘Rosalin’
صفحه 236-217
https://doi.org/10.22067/jhs.2021.60101.0
مهروالسادات متغیر، مجید عزیزی، علی تهرانی فر
چکیده ژربرا (Gerbera jamesonii Bol.) جزء ده گل شاخه بریده برتر دنیا است و استفاده از آن با توجه به گوناگونی رنگ و شکل، مورد توجه علاقهمندان به گل میباشد. با توجه به عمر پس از برداشت کوتاه این گل، پژوهش در مورد افزایش عمر گل بریده آن اهمیت ویژهای دارد. در این تحقیق، اثر تیمارهای کوتاهمدت و بلندمدت بر عمر گلجای و برخی صفات فیزیولوژیکی و بیوشیمیایی گل بریده ژربرا رقم ’رزالین‘ (Gerbera jamesonii Bol cv ‘Rosalin’) مورد بررسی قرار گرفت. این پژوهش براساس آزمایش فاکتوریل در قالب طرح بلوک کامل تصادفی در سه تکرار انجام شد که در آن عامل اول ترکیب شیمیایی نانوسیلور (5 و 10 میلیگرم در لیتر)، اسید سالیسیلیک (50 و 100 میلیگرم در لیتر) و آب مقطر (شاهد) بهصورت تیمار کوتاهمدت (24 ساعته) و عامل دوم ساکارز (چهار درصد)، اسانسهای گیاهی نعنا فلفلی (Mentha pipperita L.) (100 میلیگرم در لیتر)، آویشن باغی (Thymus vulgaris L.) (100 میلیگرم در لیتر)، میخک هندی (Eugenia caryophyllata Thunb) (300 میلیگرم در لیتر) و آب مقطر (شاهد) بهصورت تیمار دائمی اعمال گردید. نتایج حاصل از این تحقیق نشان داد که تیمار کوتاهمدت نانوسیلور همراه با تیمارهای بلندمدت اسانسهای آویشن باغی و نعنا فلفلی تأثیر مثبتی در ماندگاری (بهترتیب 25/14 و 14 روز) گل بریده داشته و با حفظ طولانیتر خصوصیات فیزیولوژیکی همچون محتوای کلی آب و وزن تر نسبی گل، از طریق افزایش معنیدار فعالیت آنزیم سوپراکسید دیسموتاز ( بهترتیب 43/241 درصد و 94/233 درصد در روز هفتم سنجش) و کاهش سرعت افزایش مقدار مالوندیآلدهید (بهترتیب 88/14 درصد و 44/19 درصد در روز هفتم) در گلچهها موجب طولانیتر شدن عمر پس از برداشت گل بریده ژربرا رقم ’رزالین‘ گردید.
اثر محلولپاشی اسید سالیسیلیک بر افزایش مقاومت به شوری در کشت هیدروپونیک گیاه موسیر (Allium hirtifolium Boiss.)
صفحه 250-237
https://doi.org/10.22067/jhs.2025.92108.1412
نسرین فرهادی، مژگان عبدشاهیان، سمانه متقی
چکیده شوری یکی از مهمترین عوامل محدودکننده رشد در بسیاری از گونههای گیاهی میباشد، بنابراین استفاده از راهکارهایی جهت افزایش مقاومت گیاهان به شوری حائز اهمیت میباشد. پژوهش حاضر با هدف بررسی اثر محلولپاشی اسید سالیسیلیک بر افزایش مقاومت به شوری گیاه موسیر (Allium hirtifolium Boiss.) در قالب طرح فاکتوریل برپایه طرح بلوکهای تصادفی با سه تکرار در سال 140۳-140۲ انجام شد. تیمارهای مورد بررسی شامل تنش شوری در چهار سطح (صفر، 30، 60 و 90 میلیمولار کلرید سدیم) و محلولپاشی با اسید سالیسیلیک در چهار سطح (صفر، 1 و 5/1 و 2 میلیمولار) میباشد. با افزایش سطح شوری، سطح برگ و رنگیزههای فتوسنتزی در گیاه موسیر بهطور معنیداری کاهش یافت، بهطوریکه کمترین وزن تر و خشک پیاز در گیاهان تحت تنش شدید شوری (90 میلیمولار) ثبت گردید. تیمار شوری از زمان کشت پیازها اعمال شد و محلولپاشی اسید سالیسیلیک در چهار، شش و هشت هفته بعد از کاشت انجام گردید. مقدار ترکیبات اسمولیتی، فنل کل، آلیسین و پیروات و همچنین فعالیت آنزیمهای آنتیاکسیدانی با افزایش شدت تنش افزایش معنیداری نشان دادند. براساس نتایج حاصل، محلولپاشی اسید سالیسیلیک در افزایش مقاومت به شوری گیاه موسیر مؤثر بود، بطوریکه از طریق افزایش ظرفیت آنتیاکسیدانی از نظر ترکیبات آنتیاکسیدانی (فنل کل، پیروات و آلیسین) و فعالیت آنزیمهای آنتیاکسیدان (کاتالاز، پراکسیداز، آسکوربات پراکسیداز و سوپر اکسید دیسموتاز)، منجر به محدود شدن قابل توجه تجمع پراکسید هیدروژن و پراکسیداسیون لیپیدها در موسیر گردید. براساس نتایج حاصل، مقاومت به شوری گیاه موسیر در واکنش به محلولپاشی اسید سالیسیلیک با افزایش ظرفیت آنتیاکسیدانی گیاه در ارتباط میباشد که منجر به بهبود میزان رنگیزههای فتوسنتزی و در نتیجه عملکرد پیاز موسیر در شرایط شوری شد.
بهبود رشد و عملکرد گوجهفرنگی رقم 240 (Lycopersicon esculentum cv. 240) تحت پوشش نور تکمیلی و محلولپاشی فسفر و کلسیم
صفحه 262-251
https://doi.org/10.22067/jhs.2021.60433.0
لادن آژدانیان، حسین آرویی، مجید عزیزی
چکیده بهعنوان یک منبع نور مصنوعی، لامپهای LED میتوانند به رشد بهتر و سریعتر محصولات گلخانهای کمک شایانی کنند. در این بین، نور آبی و قرمز برای رشد گیاه از اهمیت ویژهای برخوردار میباشند. در این تحقیق، اثر متقابل نور تکمیلی و تغذیهبهصورت یک آزمایش گلدانی تحت شرایط کشت بدون خاک در گلخانه بر روی گوجهفرنگی رقم ’هیبرید 240‘(Lycopersicon esculentum cv.240) ، در قالب آزمایش کرتهای خردشده برپایه طرح کاملاً تصادفی با سه تیمار نوری شامل نور طبیعی (شاهد)، 60 درصد نور قرمز+ 40 درصد نور آبی و 90 درصد نور قرمز + 10 درصد نور آبی و دو تیمار تغذیه شامل عدم محلولپاشی با کود تجاری کالفومیت (محلول تجاری کالفومیت حاوی عناصر فسفر و کلسیم در غلظت بالا به همراه عناصر ریزمغذی) و محلولپاشی با غلظت دو در هزار در سه تکرار پایهریزی و اجرا شد. نتایج بدستآمده نشان داد که کاربرد نور تکمیلی بر عملکرد میوه، قطر ساقه و ارتفاع بوته، مدت زمان رسیدن محصول و تعداد برگ (p≤0.05) معنیدار بود، بهطوریکه بیشترین ارتفاع مربوط به تیمار نوری 60 درصد قرمز + 40 درصد آبی (38/25 متر) و کمترین آن در تیمار نوری شاهد (72/20 متر) مشاهده شد. همچنین کوتاهترین زمان رسیدن مربوط به تیمار نوری 90 درصد قرمز+ 10 درصد آبی در مدت 29 روز و بیشترین زمان صرفشده تا رسیدن محصول مربوط به شاهد در 45 روز بود. محلولپاشی با کالفومیت توانست بر قطر ساقه و تعداد برگ اثر معنیداری بگذارد. در صفاتی مانند عملکرد میوه، تعداد گل و برگ اثر متقابل تغذیه و نور تکمیلی نیز معنیدار بود. بیشترین تعداد برگ مربوط به تیمار نوری 60 درصد قرمز + 40 درصد آبی و همچنین محلولپاشی با کالفومیت (118 عدد) بود. همچنین بیشترین تعداد گل (50 عدد) مربوط به تیمار نوری 90 درصد قرمز + 10 درصد آبی و کالفومیت و کمترین تعداد گل (15 عدد) مربوط به تیمار شاهد بود. از لحاظ عملکردی، بیشترین عملکرد (3553 گرم میوه در بوته) در تیمار محلولپاشیشده با کالفومیت به همراه تیمار نوری 90 درصد قرمز + 10 درصد آبی حاصل شد و کمترین آن (434 گرم میوه در بوته) مربوط به تیمار نوری شاهد و عدم محلولپاشی بود. به نظر میرسد که کاربرد نورهای تکمیلی به همراه تغذیه مناسب میتواند عملکرد و رشد و توسعه گیاه گوجهفرنگی را در شرایط گلخانه بهبود بخشد.
پاسخ مورفوفیزیولوژیک و فیتوشیمیایی ریحان (Ocimum basilicum L.) به طیفهای نوری مختلف و محلولپاشی اسید آسکوربیک
صفحه 280-263
https://doi.org/10.22067/jhs.2025.93634.1431
سروش تفاخری، وحید اکبرپور، محمد کاظم سوری
چکیده ریحان (Ocimum basilicum L.) از جمله گیاهان سبزی-دارویی ارزشمند و متعلق به فصل گرم است که در شرایط نور پایین فصل سرد، با افت رشد و عملکرد مواجه میشود. این پژوهش بهمنظور بررسی تأثیر طیفهای مختلف نور LED و محلولپاشی اسید آسکوربیک روی برخی از صفات مورفولوژیک و رنگیزههای فتوسنتزی ریحان، در سال 1403 بهصورت گلدانی و در قالب طرح کرتهای خرد شده برپایه بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار انجام شد. عامل اصلی شامل چهار ترکیب طیفی نور (آبی-قرمز به نسبتهای 75:25، 50:50، 25:75 و نور کامل) و عامل فرعی، محلولپاشی اسید آسکوربیک در دو سطح (کاربرد غلظت 5/0 در هزار و عدم کاربرد) بود. نتایج نشان داد که تیمار نور قرمز-آبی (75:25) موجب بهبود معنیدار صفاتی چون قطر ساقه (8 درصد)، تعداد شاخه جانبی (26 درصد)، تعداد برگ (15 درصد)، وزن تر برگ (39 درصد) و وزن خشک بوته (25 درصد) در مقایسه با شاهد شد. محلولپاشی اسید آسکوربیک نیز اثر افزایشی قابل توجهی در این صفات داشت، بهطوریکه قطر ساقه، تعداد شاخه جانبی، تعداد برگ، وزن تر برگ، و وزن خشک بوته بهترتیب 23 درصد، 21 درصد، 20 درصد، 44 درصد و 31 درصد افزایش یافتند. همچنین بیشترین حجم و وزن خشک ریشه در تیمار تلفیقی نور آبی-قرمز (75:25) و اسید آسکوربیک مشاهده شد. بیشترین فعالیت آنتیاکسیدانی در تیمار نور قرمز-آبی (50:50) بدون محلولپاشی و بیشترین فلاونوئید نیز در تیمار قرمز-آبی (75:25) حاصل گردید. نتایج نشان داد که ترکیب طیفهای نوری منتخب همراه با کاربرد اسید آسکوربیک، راهکاری مؤثر برای بهبود عملکرد و کیفیت ریحان در شرایط نور محدود میباشد.
بررسی تأثیر اسید هیومیک و پتاسیم سیلیکات بر شاخصهای رشد، عملکرد و اسانس زیره سبز (Cuminum cyminum L.)
صفحه 296-281
https://doi.org/10.22067/jhs.2025.93814.1433
محمد حسین امینی فرد، لیلا اسدالللهی، حسن بیات
چکیده زیره سبز (Cuminum cyminum L.) از جمله مهمترین و اقتصادیترین گیاهان دارویی مناطق خشک و نیمهخشک کشور محسوب میشود. بهمنظور بررسی اثر اسید هیومیک و پتاسیم سیلیکات بر رشد و عملکرد زیره سبز آزمایشی بهصورت فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه بیرجند در سال 1402 انجام شد. عامل اول شامل اسید هیومیک در سه سطح (صفر، 5 و 10 کیلوگرم در هکتار) و عامل دوم پتاسیم سیلیکات در سه سطح (صفر، دو و چهار در هزار) بود. نتایج تجزیه واریانس نشان داد که مصرف پتاسیم سیلیکات و اسید هیومیک بر خصوصیات رویشی، زایشی و اسانس زیره سبز معنیدار بود، بهطوریکه بیشترین ارتفاع بوته و تعداد ساقه فرعی از مصرف دو در هزار پتاسیم سیلیکات و بیشترین وزن تر و خشک بوته از مصرف چهار در هزار پتاسیم سیلیکات به دست آمد. نتایج اثر متقابل تیمارها نشان داد که بیشترین وزن هزاردانه، عملکرد دانه و عملکرد اسانس از مصرف چهار در هزار پتاسیم سیلیکات و 10 کیلوگرم در هکتار اسید هیومیک و بیشترین ارتفاع بوته، تعداد چترک و تعداد دانه در چترک از مصرف دو در هزار پتاسیم سیلیکات و 5 کیلوگرم در هکتار اسید هیومیک به دست آمد. با توجه به یافتههای این پژوهش، بهنظر میرسد که استفاده همزمان از پتاسیم سیلیکات (چهار در هزار) و اسید هیومیک (10 کیلوگرم در هکتار) میتواند برای بهبود بخشیدن به عملکرد دانه و اسانس زیره سبز مورد استفاده قرار گیرد.
اثر حجم سلول سینی نشاء و کیفیت نور بر رشد، شاخصهای فتوسنتزی و کیفیت نشاء پیاز
صفحه 316-297
https://doi.org/10.22067/jhs.2025.93976.1435
فهیمه قائمی زاده، فرشاد دشتی
چکیده استفاده از حجم مناسب سلول سینی نشاء و کیفیت نور میتواند منجر به بهبود کیفت نشاء پیاز شود. بدین منظور، آزمایشی بهصورت فاکتوریل شامل دو سطح حجم سلول (28 و 18 سیسی) و سه سطح ترکیب نوری (75 درصد قرمز: 25 درصد آبی، 50 درصد قرمز: 50 درصد آبی، 75 درصد آبی: 25 درصد قرمز) و در سه تکرار روی پیاز رقم ’قرمز آذرشهر‘ اجرا شد. پس خروج اولین برگ حقیقی (طول برگلپهای حدود پنج سانتیمتر)، گیاهان به اتاقک رشد مجهز به لامپهای الایدی منتقل و به مدت 45 روز تحت تیمار نوری قرار گرفتند. براساس نتایج بهدستآمده، در سلول 18 سیسی در مقایسه با 28 سیسی و در تمامی سطوح نوری، طول نشاء، طول پهنک بلندترین برگ و طول ساقه مجازی افزایش و طول ریشه، وزن تر و وزن خشک کاهش یافت. امّا در سلول 18 سیسی استفاده از تیمار نوری 75 درصد قرمز : 25 درصد آبی، بالاترین کیفیت نشاء با طول 5/25 سانتیمتر، قطر ساقه مجازی 13/2 میلیمتر، طول ساقه مجازی 4/3 میلیمتر و وزن خشک 34 میلیگرم را منجر شد. اگرچه در تمام سطوح نوری کاهش حجم سلول منجر به کاهش رنگیزههای فتوسنتزی، Fv/Fm، کاهش دیاکسیدکربن زیر روزنه، نرخ فتوسنتز، کربوهیدرات محلول و میزان فنل شد. امّا بالاترین میزان این شاخصها در سلول کوچک، در تیمار نوری 75 درصد قرمز : 25 درصد آبی مشاهده شد. در مجموع، به نظر میرسد که در سلول کوچکتر با تراکم کاشت بالا، استفاده از ترکیب نوری 75 درصد قرمز : 25 درصد آبی میتواند منجر به بهبود رشد و افزایش کیفیت نشاء گردد.
بهبود مقاومت به تنش اکسیداتیو و افزایش کیفیت و ماندگاری گل شاخهبریده مریم (Polianthes tuberosa) با ترکیبات ضدمیکروبی و آنتیاکسیدانی
صفحه 332-317
https://doi.org/10.22067/jhs.2025.94068.1439
محسن محمدی، داود هاشم آبادی، بهزاد کاویانی
چکیده این مطالعه با هدف بررسی تأثیر سولفات آلومینیوم، اسانس گیاه چوچاق (Eryngium spp.)، کلرید کبالت و ۸-هیدروکسی کوئینولین سولفات بر عمر پس از برداشت گل شاخهبریده مریم (Polianthes tuberosa) انجام شد. گلهای شاخهبریده مریم بهدلیل اهمیت زینتی و اقتصادی بالا، با چالشهایی مانند کاهش عمر گلجای و افت کیفیت پس از برداشت مواجه هستند. این مشکل عمدتاً ناشی از عوامل مختلفی مانند کمآبی، انسداد آوندها بهدلیل رشد باکتریها، تجمع اتیلن و تنشهای اکسیداتیو است. پژوهش حاضر شامل ۱۳ تیمار از سطوح مختلف ترکیبات ضدمیکروبی و آنتیاکسیدانی (سولفات آلومینیوم در سه سطح ۵۰، ۱۰۰ و ۱۵۰ میلیگرم در لیتر؛ اسانس چوچاق در سه سطح ۱۰، ۲۰ و ۴۰ درصد؛ کلرید کبالت در سه سطح ۲۰۰، ۳۰۰ و ۴۰۰ میلیگرم در لیتر؛ ۸-هیدروکسی کوئینولین سولفات در سه سطح ۱۰۰، ۲۰۰ و ۴۰۰ میلیگرم در لیتر؛ و یک شاهد)، در قالب طرح پایه کاملاً تصادفی با سه تکرار به اجرا درآمد. عمر گلجای، جذب آب، کاهش وزن تر، محتوای کلروفیل، میزان مالوندیآلدئید بهعنوان شاخص پراکسیداسیون لیپیدها، تعداد کلونیهای باکتری و فعالیت آنزیمهای آنتیاکسیدانی مورد ارزیابی قرار گرفتند. نتایج نشان داد که تیمار با سولفات آلومینیوم در غلظتهای ۱۰۰ و ۵۰ میلیگرم در لیتر بهطور معنیداری عمر گلجای را افزایش داده و از کاهش وزن تر جلوگیری کرد. سولفات آلومینیوم با بهبود جذب آب و حفظ محتوای کلروفیل، به افزایش ماندگاری گلها کمک کرد. اسانس چوچاق بهویژه در غلظتهای ۲۰ و ۴۰ میلیگرم در لیتر نیز بهدلیل خواص ضدمیکروبی و آنتیاکسیدانی، تأثیر مثبتی بر حفظ کیفیت گلها داشت. یافتهای این آزمایش راهکارهای جدیدی را برای صنعت گلهای زینتی ارائه میکند و نشان میدهد که استفاده از این ترکیبات میتواند بهعنوان یک روش مؤثر برای بهبود عمر پس از برداشت و کیفیت گلهای شاخهبریده مریم مورد استفاده قرار گیرد.
تولید و مقایسه خصوصیات کمّی و کیفی فامیلهای نیمهخواهری با والدین در پیاز (Allium cepa L.) روزکوتاه
صفحه 348-333
https://doi.org/10.22067/jhs.2025.94114.1440
عبدالستار دارابی، زهرا عباسی
چکیده هدف اصلی از اجرای برنامههای اصلاحی، تغییر و بهبود ژنتیکی صفات مورد نظر در گونه منتخب گیاهی و تولید ارقام با پتانسیل تولید بیشتر است. برای ایجاد ارقام آزاد گردهافشان، روش پلیکراس گزینهای مناسب، کمهزینه و آسان است که منجر به تولید فامیلهای نیمهخواهری میشود. از اینرو، برای تولید فامیلهای نیمهخواهری، بذور نُه رقم انتخابی پیاز (Allium cepa L.) روزکوتاه (هشت هیبرید ’سحر‘، ’پالیز‘، ’صبا‘، ’ساوانا سوئیت‘، ’گلدنآی‘، ’داستر‘ و ’ایمپراتریز‘ و رقم آزادگردهافشان ’تگزاس ارلیگرانو‘) در اوایل آذرماه سال 1399 در گلخانه مرکز تحقیقات اصفهان کشت شدند.پس از اجرای طرح ژنتیکی پلیکراس در خزانه در قالب نقشه مربع لاتین، فامیلهای نیمهخواهری در سال 1400 تهیه شدند. در سال زراعی 1402-1401 خصوصیات کمّی و کیفی نتاج به همراه والدین در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی شامل 18 تیمار با سه تکرار در ایستگاه تحقیقات کشاورزی بهبهان مقایسه شدند. رقم ’پالیز‘ حداکثر عملکرد (31/79 تن در هکتار) را تولید نمود، ولی افزایش عملکرد این رقم نسبت به ارقام ’سحر‘، ’صبا‘، ’ساواناسویت‘ و ’گلدنآی‘ و فامیلهای نیمهخواهری ’صبا‘ و ’تگزاسارلیگرانو‘ معنیدار نشد. رقم ’تگزاسارلیگرانو‘ بیشترین درصد ماده خشک سوخ (87/8) را به خود اختصاص داد. کاهش این صفت در ارقام ’صبا‘ و ’پریماورا‘ و ژنوتیپ نیمهخواهری ’ساوانا سویت‘ در مقایسه با این رقم قابل توجه نبود. از نظر انبارمانی، کمترین میزان ضایعات (74/9 درصد) در رقم ’سحر‘ ثبت شد. اختلاف این صفت در ارقام ’پالیز‘، ’صبا‘، ’پریماورا‘ و ’تگزاسگرانوارلی‘ و فامیلهای نیمهخواهری ’پالیز‘، ’ساواناسویت‘، ’داستر‘، ’پریماورا‘ و ’تگزاسارلیگرانو‘ در مقایسه با رقم مزبور قابل ملاحظه نبود. براساس این نتایج و مقایسه تاریخ رسیدگی، عملکرد و ضایعات انباری سوخ در نتایج نیمهخواهری با والد مادری و میانگین والدین و با تأکید بر دو معیار عملکرد و خاصیت انبارمانی، نتاج نیمهخواهری ’تگزاسارلیگرانو‘، ’صبا‘ و ’داستر‘ انتخاب شدند.
تأثیر فرآیند رسیدن بر خصوصیات کمّی و کیفی میوه دو توده ملون (Cucumis melo L.) کمتر شناختهشده
صفحه 366-349
https://doi.org/10.22067/jhs.2025.94365.1445
الناز سلیمانیفرد، کامبیز مشایخی، سیدجواد موسویزاده، مهدی زارعی
چکیده بهمنظور بررسی تأثیر فرآیند رسیدن بر خصوصیات کمّی و کیفی میوه دو توده ملون (Cucumis melo L.) کمتر شناختهشده (’چاقرچه‘ و ’زامچه‘)، آزمایشی بهصورت فاکتوریل برپایه طرح کاملاً تصادفی با چهار تکرار طی دو سال انجام شد. نتایج نشان داد که بین زمانهای مختلف برداشت در تمام صفات اندازهگیریشده در هر دو توده تفاوت معنیداری وجود داشت. در هر دو توده، وزن تر، طول و قطر میوه، ضخامت گوشت و درصد گوشت میوه طی دوره رشدونمو میوه بهطور معنیداری افزایش یافتند، درحالیکه سفتی بافت میوه، ضخامت پوست، درصد پوست و درصد بذر روند کاهشی معنیداری از خود نشان دادند. همچنین میزان مواد جامد محلول، درجه اسیدی و شاخص طعم طی دوره رسیدگی میوه در هر دو توده بهطور معنیداری افزایش یافتند، درحالیکه مقدار اسیدیته قابل تیتراسیون در همین دوره روند کاهشی معنیداری داشت. با پیشرفت رسیدن میوه، سطوح اسید آسکوربیک، فنل کل و فعالیت آنتیاکسیدانی روند افزایشی از خود نشان دادند، بهطوریکه طی 30 روز پس از تشکیل میوه به حداکثر میزان خود رسیدند، امّا پس از آن تا پایان دوره برداشت بهطور معنیداری کاهش یافتند. همچنین بین دو توده ملون مورد بررسی در تمامی صفات اندازهگیریشده تفاوت معنیداری وجود داشت، بهطوریکه بیشترین وزن تر، طول و قطر میوه، سفتی بافت میوه، ضخامت پوست، ضخامت گوشت، درصد پوست، درصد بذر، اسیدیته قابل تیتراسیون، اسید آسکوربیک، فنل کل و فعالیت آنتیاکسیدانی در ’چاقرچه‘ ثبت گردید. نتایج بهدستآمده از این تحقیق نشان داد که فعالیت آنتیاکسیدانی همبستگی مثبت و بسیار معنیداری با فنل کل (r = 0.936) و اسید آسکوربیک (r = 0.869) داشت. با توجه به دادهها، درجه رسیدگی و نوع توده، شاخصهای اصلی و مهم کنترلکننده خصوصیات کمّی و کیفی میوه ملون میباشند. همچنین این نتایج، بینش علمی در مورد زمان برداشت برای به حداکثر رساندن ارزش غذایی و بازارپسندی دو توده ملون ارائه میدهد.
