نشریه علوم باغبانی توسط دانشگاه فردوسی مشهد با همکاری انجمن علمی منظر ایران منتشر میشود. این نشریه از نیمه دوم سال 1387 راهاندازی شده و در ابتدا بهصورت دوفصلنامه و از فروردین ماه سال 1390 بهصورت فصلنامه (چهار بار در سال) منتشر میشود. این نشریه، مقالات پژوهشی محققان محترم را در زمینههای میوهکاری،سبزیکاری،گیاهان داروئی، گیاهان زینتی و فضای سبزوبیوتکنولوژی و اصلاح گیاهان را که برای اولین بار منتشر میشود، میپذیرد.
در این نشریه مقالات در سه نوع پژوهشی، کوتاهو مروریقابل بررسی و چاپ هستند.
چکیده استان مازندران، 70 درصد کل پرتقال کشور را تولید میکند. برای تداوم تولید پایدار، استفاده از ارقام و پایههای متنوع و بررسی آنها در شرایط منطقه ضروری است. ازاینرو، تأثیر سه پایه سهبرگچهای مرکبات بر رشد رویشی و عملکرد کمّی و کیفی پرتقال رقم ’ناولینا‘ (Citrus sinensis cv. ’Navelina‘) طی هفت سال از زمان کاشت (1392) بررسی شد. در سال هفتم، پایه ’کاریزو سیترنج‘ (’Carrizo citrange‘)، بیشترین (765/0) و پایه ’سوینگل سیتروملو‘ (’Swingle citrumelo‘) کمترین (655/0) سازگاری ریختشناختی را با رقم ’ناولینا‘ نشان دادند. حجم متوسط درختان در سال هفتم از حداقل 48/4 مترمکعب روی پایه ’سوینگل سیتروملو‘ تا حداکثر 24/5 مترمکعب روی پایه ’سیترنج C-35‘ (’C-35 citrange‘) متغیر بود. سه اصله از درختان روی پایه ’سیترنج C-35‘در سالهای پنجم و ششم، علائم کلروز شدید و ریزش برگ نشان دادند که دو اصله با مدیریت تغذیه و آبیاری دوباره به حالت طبیعی برگشتند، ولی یک اصله بهطور کامل زوال یافت. با اندازهگیری برخی از ویژگیهای میوه در نیمه آبان سالهای چهارم تا هفتم، متوسط اندازه میوه 282 گرم، متوسط ضخامت پوست 4/4 میلیمتر، نسبت طول به عرض میوه 011/1، مقدار پوست به وزن میوه 4/46 درصد، مقدار آب میوه به وزن میوه 2/41 درصد و شاخص برداشت از حداقل 84/8 روی پایه ’سوینگل سیتروملو‘ تا حداکثر 74/10 روی پایه ’کاریزو سیترنج‘ متغیر بود. بالاترین متوسط عملکرد چهار سال (61/16 تن در هکتار) و بالاترین کارآیی عملکرد متوسط و سال پایانی (بهترتیب 07/6 و 77/7 کیلوگرم بر مترمکعب) روی پایه ’کاریزو سیترنج‘ ثبت شد. با توجه به نتایج، شروع برداشت پرتقال ’ناولینا‘ روی پایههای ’کاریزو سیترنج‘ و ’سیترنج C-35‘ از ابتدای آبان ماه (دو هفته زودتر از پرتقال ’تامسون ناول‘، رقم غالب منطقه) و روی پایه ’سوینگل سیتروملو‘، 20-15 آبان (همزمان با پرتقال ’تامسون ناول‘) میباشد.
منیزه عبدالله پور، مجید عزیزی، سیامک کلانتری، یوسف علی سعادت
چکیده گل راعی (Hypericum perforatum L.) یکی از مهمترین گیاهان دارویی میباشد که در درمان افسردگی به کار برده میشود. این تحقیق با هدف بهینهسازی کالوسزایی گیاه گل راعی در شرایط کشت درون شیشهای انجام گردید. بهمنظور مطالعه و بررسی وضعیت کالوسزایی گیاه گل راعی بومی ایران (توده آزاد شهر) از ریزنمونههای برگ و ساقه حاصل از شاخسارههای درون شیشهای این گیاه استفاده شد. ریزنمونهها در غلظتهای مختلف 2,4-D (25/0، 5/0 و 1 میلیگرم در لیتر) همراه با دو نوع سیتوکینین بنزیل آمینو پورین (BA) و کینیتین (Kin) (2/0، 5/0 و 1 میلیگرم در لیتر) و نیز غلظت یک میلیگرم در لیتر نفتالین استیک اسید (NAA) کشت شدند. کالوسها در ریزنمونه برگ در شرایط تاریکی رشد بیشتری داشته و بیشترین وزنتر کالوس (30/2 گرم) در تیمارهای 25/0 میلیگرم در لیتر 2,4-D + یک میلیگرم در لیتر کینیتین و 5/0 میلیگرم در لیتر 2,4-D + یک میلیگرم در لیتر بنزیل آمینو پورین به دست آمد. کالوسهای بهدستآمده پس از مدت کوتاهی قهوهای شدند. بهمنظور کنترل قهوهای شدن کالوسها، اثر نور (تاریکی و روشنایی ضعیف)، محیط کشت (محیط کشت MS و محیط کشت MS با ویتامینهای محیط B5) و چهار غلظت پلیونیل پیرولیدین (صفر، 50، 100 و 200 میلیگرم در لیتر) مورد بررسی قرار گرفت. روشنایی اثری بر کالوسزایی و قهوهای شدن کالوسها نداشت، ولی موجب کاهش رشد آنها گردید. استفاده از پلیونیل پیرولیدین منجر به کنترل قهوهای شدن کالوسها نشد، اگرچه رشد کالوسها را بهبود بخشید و بیشترین وزن تر کالوس (10/4 گرم) در غلظت 100 میلیگرم در لیتر پلیونیل پیرولیدین و در ریزنمونه برگ به دست آمد.
چکیده گل رز (Rosa hybrida) یکی از مهمترین گلهای شاخه بریده در صنعت گلکاری است. شوری یکی از عوامل محیطی تأثیرگذار بر رشد و کیفیت این گیاه محسوب میشود. تغذیه مناسب میتواند نقش مهمی در افزایش تحمل گیاهان به تنشهای محیطی ایفا کند. این آزمایش در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با چهار تکرار، در گلخانه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی و منابع طبیعی دانشگاه محقق اردبیلی اجرا گردید. تیمارهای آزمایشی شامل شاهد (بدون شوری و بدون اسیدفولویک)، شوری با غلظت 120 میلیمولار، شوری + اسیدفولویک10 میلیگرم در لیتر، شوری + اسیدفولویک30 میلیگرم در لیتر، شوری + اسیدفولویک 60 میلیگرم در لیتر، شوری + اسیدفولویک 90 میلیگرم در لیتر، شوری + اسیدفولویک 120 میلیگرم در لیتر بود. تنش شوری با استفاده از سدیم کلرید اعمال گردید و محلول غذایی روزانه متناسب با مرحله رشدی گیاه بهمیزان 100 تا 150 میلیلیتر به هر تیمار اضافه شد. نتایج نشان داد که اعمال تنش شوری با غلظت 120 میلیمولار باعث کاهش معنیدار در وزن تر برگ، وزن تر ساقه، تعداد گل، عمر گلجای، قطر گل، محتوای نسبی آب برگ و میزان کلروفیل a، b و کل در مقایسه با شاهد شد. همچنین نتایج نشان داد که کاربرد اسیدفولویک تأثیر معنیداری بر صفات مورد مطالعه داشت، بهطوریکه موجب افزایش شاخصهای رشدی، فیزیولوژیکی و کیفی گل رز گردید. براساس یافتههای این پژوهش، بهکارگیری اسیدفولویک میتواند در کاهش اثرات منفی تنشهای اسمزی و بهبود رشد و کارآیی گیاه رز در شرایط تنش شوری مؤثر باشد.
بهروز رحیم خانی، محبوبه ناصری، احمد احمدیان، مسعود علی پناه
چکیده پلیآمینها، نقش مهمـی در پاسخ به تنش در گیاهان ایفا میکنند، همچنین سطح پلیآمینها در گیاهان در شرایط تنش افزایش پیدا میکند. بهمنظور بررسی اثر پوتریسین بر خصوصیات مورفوفیزیولوژیکی نشاء گلگاوزبان ایرانی (Echium amoenum) در شرایط تنش شوری، آزمایشی گلدانی در سال 1402 در گلخانه دانشگاه تربت حیدریه انجام شد. هدف اصلی این تحقیق، بررسی اثر پوتریسین (یک نوع پلیآمین) بر ویژگیهای رشد و فیزیولوژیکی گلگاوزبان در شرایط تنش شوری ناشی از سدیم کلرید (NaCl) بود. تیمارهای آزمایشی بهصورت فاکتوریل با دو عامل کاربرد پوتریسین و تنش شوری با نمک سدیم کلرید، در قالب طرح کاملاً تصادفی در گلخانه انجام شد. عامل اول: پوتریسین در دو سطح صفر و 5/1 میلیمولار و عامل دوم: تنش شوری در سه سطح 6/1 ،4 و 8 دسیزیمنس بر متر بود. نتایج نشان داد که شوری تمام شاخصهای رویشی و رنگیزهها را بهطور معنیداری کاهش و میزان پرولین و درصد نشت یونی را افزایش داد. کاربرد پوتریسین باعث افزایش تمامی شاخصهای رشدی و رنگیزههای نشاء گلگاوزبان ایرانی در تمام سطح شوری شد و از این طریق با افزایش میزان فتوسنتز در گیاه به رشد بهتر گیاه در شرایط تنش شوری کمک کرد. بیشترین وزن خشک نشاء گلگاوزبان (6/0 گرم)، محتوای نسبی آب برگ (85 درصد)، کلروفیل a (4 میلیگرم بر گرم) و کلروفیل b (2/1 میلیگرم بر گرم) در تیمار محلولپاشی پوتریسین و شوری 6/1 دسیزیمنس بر متر به دست آمد. همچنین بیشترین میزان پرولین (61/11 میکرومول بر گرم) و قندهای محلول (02/1 میلیگرم بر گرم) در تیمار شوری 8 دسیزیمنس بر متر و کاربرد 5/1 میلیمولار پوتریسن حاصل شد. بهطورکلی محلولپاشی پوترسین (5/1 میلیمولار) از طریق افزایش رنگیزههای فتوسنتزی و صفات رشدی و افزایش پرولین و قندهای محلول میتواند بهعنوان یک راهکار مفید و عملی برای مقابله به تنش شوری در گیاه دارویی گلگاوزبان مورد استفاده قرار گیرد.
افسانه عزیزی، محمد محمودی سورستانی، حسین معتمدی، مجید بگ نظری
چکیده درمنه سفید (Artemisia herba-alba) گیاهی ارزشمند با کاربردهای دارویی و معطر میباشد که امروزه در لیست گیاهان در معرض خطر انقراض قرار گرفته است. این مطالعه با هدف بررسی اثربخشی تیمارهای مختلف در دو آزمایش بهصورت جداگانه در آزمایشگاه علوم باغبانی دانشگاه شهید چمران اهواز در سال 1403-1402 طراحی و انجام شد. آزمایش اول بهصورت فاکتوریل برپایه طرح کاملاً تصادفی با سه تکرار اجرا گردید. عامل اول آزمایش شامل تیمارهای هورمون اسیدجیبرلیک در سه غلظت، پتاسیم نیترات در سه غلظت به همراه شاهد بودند که بهصورت جداگانه اعمال شدند. عامل دوم شامل مدت زمان اعمال پرایمینگ در دو زمان 12 و 24 ساعت بود. براساس نتایج آزمایش اول، آزمایش دوم با تیمار برتر در آزمایش اول به همراه تیمارهای سرمادهی خشک و مرطوب بهعنوان عامل اول در تلفیق با تیمار نوری در چهار سطح بهعنوان عامل دوم انجام شد. براساس یافتههای آزمایش اول، بیشترین طول ساقهچه (13 میلیمتر)، ریشهچه (12 میلیمتر) و گیاهچه (25 میلیمتر)، وزن تر (011/0 گرم) و خشک گیاهچه (0022/0 گرم)، شاخص بنیه طولی (3/1806) و بنیه وزنی (1604/0)، درصد جوانهزنی (71 درصد)، سرعت جوانهزنی (1/8 بذر در روز) و فعالیت آنزیم آلفا-آمیلاز (0676/0 میلیگرم بر گرم وزن تر در دقیقه) در تیمار اسیدجیبرلیک 500 میلیگرم بر لیتر ثبت گردید. نتایج آزمایش دوم نشان داد که تحت تیمار 16 ساعت نور در تلفیق با هورمون اسیدجیبرلیک بیشترین شاخص بنیه طولی (2427) و وزنی (169/0)، درصد جوانهزنی (78 درصد)، سرعت جوانهزنی (73/9 بذر در روز) و میزان فعالیت آنزیم آلفا-آمیلاز (082/0 میلیگرم بر گرم وزن تر در دقیقه) ثبت گردید. تیمار تلفیقی 16 ساعت نور به همراه هورمون اسیدجیبرلیک، بیشترین تأثیر را بر شکست خواب بذر گیاه درمنه سفید داشت. تحقیق حاضر نشان داد که استفاده از تیمار تلفیقی نور به همراه هورمون اسیدجیبرلیک، یک راهبرد بسیار مؤثر و کمهزینه جهت رفع خواب بذر و جوانهزنی گیاه دارویی درمنه سفید میباشد.
چکیده ریحان (Ocimum basilicum L.) گیاهی دارویی و معطر متعلق به خانواده نعناعیان است. در این پژوهش، اثر جلبک دریایی بهعنوان کود آلی نوین و ساکارز بهعنوان کربوهیدرات مؤثر در رشد، بر ویژگیهای کمّی و کیفی ریحان مورد بررسی قرار گرفت. آزمایش بهصورت فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار انجام شد. تیمارها شامل سطوح مختلف کود مایع جلبک دریایی (A؛صفر، 1، 2 و 3 میلیلیتر در لیتر) و عصاره ساکارز (S؛ صفر، 5/2، 5 و 5/7 گرم در لیتر) بودند. نتایج نشان داد که اثر متقابل این دو عامل بر ارتفاع بوته، وزن تر و خشک بوته، سطح برگ، میزان کلروفیل، کاروتنوئید، آنتوسیانین، فعالیت آنتیاکسیدانی، فنل و فلاونوئید در سطح یک درصد معنیدار بود. بیشترین ارتفاع بوته (83/43 سانتیمتر)، وزن تر بوته (34/5 گرم)، وزن خشک بوته (65/0 گرم) و فعالیت آنتیاکسیدانی (46/64 درصد) در تیمار A1S7.5 مشاهده شد. تیمار A2S7.5 بیشترین میزان کلروفیل a، b و کل را داشت. بیشترین سطح برگ (65/9 سانتیمترمربع) از تیمار A2S2.5، بیشترین کاروتنوئید (636/0 میلیگرم بر گرم وزن تر) از تیمار A3S0، بیشترین آنتوسیانین (28/10 میلیگرم بر گرم وزن خشک) در تیمار A3S2.5، و بیشترین فنل و فلاونوئید از تیمار A2S7.5 به دست آمد. بهطورکلی، کاربرد همزمان جلبک دریایی و ساکارز، تأثیرات مثبت و معنیداری بر خصوصیات ریحان داشت.
مریم عباس پور، حسن بیات، محمد حسین امینی فرد، فرید مرادی نژاد
چکیده مریمگلی (Salvia spp.) یکی از بزرگترین و مهمترین جنسهای خانواده نعناعیان است که بهدلیل ارزش زینتی بالا و داشتن مقاومت به تنشهای محیطی بهویژه کمآبی، پتانسیل قابل توجهی برای استفاده در فضای سبز شهری دارد. با توجه به شرایط آبوهوایی خشک و نیمهخشک شهرستان بیرجند، شناسایی گونههای گیاهی متحمل به تنش خشکی و دارای خصوصیات زینتی مناسب، ضروری به نظر میرسد. افزایش تقاضا برای استفاده از گیاهان زینتی با مصرف آب پایین در فضاهای سبز شهری، لزوم ارزیابی گونههای مختلف مریمگلی را در این منطقه برجسته میکند. این پژوهش با هدف شناسایی و معرفی گونههای مریمگلی با بهترین صفات رویشی و زینتی در شرایط آبوهوایی بیرجند بهمنظور استفاده در فضای سبز شهری و گلدانهای تزئینی انجام شد.در این پژوهش، صفات رویشی و زینتی 14 گونه مختلف مریمگلی (بومی و وارداتی) در شرایط مزرعه طی سالهای 1401 تا 1403 مورد ارزیابی قرار گرفت. نتایج تجزیه واریانس نشان داد که بین گونههای مختلف مریمگلی برای کلیه صفات مورد بررسی تفاوت معنیداری در سطح احتمال یک درصد وجود داشت. بیشترین ارتفاع گیاه (93/32 سانتیمتر)، عرض برگ (80/63 سانتیمتر) و تعداد برگ (337) بهترتیب از گونههای Salvia nemorosa SA036، Salvia sclarea var turkestanica SA060 و Salvia officinalis به دست آمد. از نظر صفات زایشی، بیشترین طول ساقه گلدهنده (15/49 سانتیمتر)، طول گلآذین اصلی (10/34 سانتیمتر) و تعداد گلآذین جانبی (12 عدد) از گونه Salvia sclarea SA058 به دست آمد. بیشترین (0/23) و کمترین (0/2) تعداد ساقه گلدهنده بهترتیب در گونههای Salvia reuterina و Salvia firgida مشاهده شد. کمترین ماندگاری گل روی بوته (25 روز) مربوط به گونه Salvia chorassanicaبود و سایر گونهها بیشترین ماندگاری گل را داشتند و بین آنها اختلاف معنیداری مشاهده نشد. نتایج این تحقیق نشان داد که گونههای مختلف مریمگلی دارای تنوع قابل ملاحظهای از لحاظ صفات ریختشناختی هستند که این امر، اهمیت آنها را بهعنوان گیاهان زینتی مناسب برای کشت در شرایط خشک و نیمهخشک برجسته میکند. بنابراین، نتایج این پژوهش میتواند بهعنوان مبنایی برای برنامههای اصلاحی، انتخاب ژنوتیپهای برتر و توسعه پایدار فضای سبز در مناطق خشک و نیمهخشک کشور مورد استفاده قرار گیرد
چکیده رازیانه (Foeniculum vulgare Mill) از گیاهان ارزشمند دارویی خانواده چتریان و دارای مصارف متعدد دارویی و غذایی میباشد. پژوهش حاضر بهمنظور بررسی اثرات زمان و سطوح مختلف محلولپاشی نانوذرات پتاسیم بر خصوصیات رشدی و اسانس رازیانه طی دو سال زراعی 1401-1400 و 1402-1401، بهصورت آزمایش فاکتوریل در قالب طرح پایه بلوکهای کامل تصادفی در سه تکرار در شهرستان رزن استان همدان اجرا گردید. زمان محلولپاشی در سه مرحله ساقهدهی، گلدهی و میوهدهی؛ و غلظتهای مختلف نانوکودپتاسیم با ترکیب نانواکسیدپتاسیم در پنج غلظت شامل عدم محلولپاشی (شاهد)، 2، 3، 4 و 5 در هزار بودند. نتایج نشان داد که محلولپاشی در مرحله ساقهدهی با غلظت 3 در هزار از نانوکودپتاسیم بیشترین اثر مثبت بر افزایش ارتفاع بوته، عملکرد زیستتوده، عملکرد دانه، وزن هزار دانه، تعداد چتر در بوته، کربوهیدراتدانه، میزان کلروفیل a، b و کل را داشت. بیشترین افزایش صفات رشد رازیانه مربوط به عملکرد دانه بود. بیشترین درصد اسانس دانه (37/4 درصد) در تیمار 5 در هزار نانوکودپتاسیم، و بیشترین عملکرداسانس دانه (5/69 کیلوگرم در هکتار) در تیمار 4 در هزار نانوکودپتاسیم در مرحله میوهدهی به دست آمد. نتایج این پژوهش تأیید میکند که برای بهبود صفات کیفی رازیانه با محلولپاشی نانوکودپتاسیم، بهترین زمان مرحله میودهی میباشد. با توجه به هدف تولید میتوان غلظت محلولپاشی را تعیین کرد. ازآنجاکه ارزش گیاهان دارویی بیشتر به تولید عملکرد اسانس مرتبط است، بهمنظور دستیابی به حداکثر عملکرد اسانس دانه، محلولپاشی در غلظت 4 در هزار نانوکودپتاسیم در مرحله میوهدهی پیشنهاد میشود.
زکیه ضیائی موحد، عباس یداللهی، لیلا سمیعی، محمدتقی عبادی، علی مختصی بیدگلی
چکیده اسانس اکالیپتوس (Eucalyptus spp) بهدلیل داشتن ترکیباتی نظیر 1,8-سینئول و آلفاپینن، در صنایع مختلف از جمله دارویی و غذایی کاربرد زیادی دارد. با وجود معرفی گونههای مختلف این گیاه در ایران، مطالعات تطبیقی اندکی در زمینه مقایسه کیفیت و کمیت اسانسها با گونههای دیگر در ایران و کشورهای دیگر صورت گرفته است. این پژوهش با هدف بررسی ترکیبات شیمیایی اسانس E. camaldulensis و E. globulus در شمال ایران و مقایسه آن با استانداردهای جهانی انجام شد. برگها از منطقه بهشهر جمعآوری و اسانس بهروش تقطیر با آب استخراج گردید. بازده اسانسها با فرمول وزنی-وزنی محاسبه و ترکیبات شیمیایی با روشهای کروماتوگرافی گازی و کروماتوگرافی گازی-طیفسنجی جرمی شناسایی شد. بازده در E. globulus 6/2 درصد و در E. camaldulensis2/1 درصد بود. 1,8-سینئول، ترکیب غالب هر دو گونه بود. E. globulus با 19/83 درصد 1,8-سینئول کاملاً منطبق با استاندارد ISO 3065:2011 بود، درحالیکه مقدار 1,8-سینئول در E. camaldulensis (بهمقدار 46/39 درصد) پایینتر از حد استاندارد قرار داشت. آلفاپینن در E. globulus به مقدار 24/7 درصد در محدوده استاندارد و در E. camaldulensis بهمقدار 28/13 درصد بالاتر از حد استاندارد قرار داشت. مقدار ترکیب 1,8-سینئول E. globulus در محدوده استاندارد ISO 770:2002 قرار داشت و آلفاپینن اندکی کمتر از حداقل استاندارد بود. مطابقت ترکیب اصلی E. globulusبا استانداردها، آن را به گزینه مناسبی بهمنظور استفاده در صنایع دارویی و غذایی تبدیل میکند. هرچند E. camaldulensisاز نظر مقدار 1,8-سینئول با استانداردها مطابقت نداشت، امّا دارا بودن درصد بالای آلفاپینن و ترکیبات متنوعتر، این اسانس را برای کاربردهایی که به مونوترپنهای متنوع نیاز دارد، مناسب میسازد.
زهره سادات قیاسی لیمنجوبی، محمود لطفی، حسین رامشینی، سعادت ساریخانی
چکیده گوجهفرنگی (Solanum lycopersicum L.)، مهمترین محصول بعد از سیبزمینی در بین سبزیجات است. متأسفانه در ایران بخش زیادی از بذر مصرفشده برای این محصول وارداتی است. این پژوهش با هدف ارزیابی و مقایسه 26 هیبرید منتخب از بین 180 هیبرید اولیه انجام گردید تا بهترین آنها از نظر عملکرد و کیفیت میوه معرفی شود. نتایج نشان داد که تفاوت معنیداری بین ژنوتیپها از نظر صفات پایداری کاسبرگ، تعداد میوه در بوته، شاخص زودرسی، وزن تک میوه، ماندگاری، سفتی بافت میوه و اسیدیته قابل تیتراسیون در سطح احتمال 01/0 و صفات اسیدیته و مواد جامد محلول در سطح احتمال 5 درصد وجود داشت. تجزیه به مؤلفههای اصلی نشان داد که دو مؤلفه اول 60 درصد تغییرات را توجیه کردند. در گروهبندی ژنوتیپها با این روش، هیبریدهای ‘H114’، ‘gH168’، ‘gH181’، ‘gH55’ و ‘gH57’ با هیبریدهای تجاری و پرطرفدار ’Bedero‘ و ’Brivio‘ در یک گروه قرار گرفتند. در نمودار تجزیه به مؤلفههای اصلی صفات کیفی، دو مؤلفه اول 1/52 درصد تغییرات را توجیه کردند. بر همین اساس، هیبریدهای ‘gH57’، ‘H163’ و ‘H107’ با ارقام تجاری ’Bedero‘ و Brivio’‘ در یک گروه قرار گرفتند. با توجه به صفت تعداد میوه در بوته، هیبرید ‘H114’ با 84 و هیبرید ‘H163’ با تعداد 76 میوه برترین بودند. هیبریدهای ‘gH74’، ‘H107’ و ‘H163’ بیشترین اسیدیته قابل تیتراسیون را داشتند. از نظر ماندگاری میوه، هیبرید ‘gH168’ بهترین نتیجه (13 روز) را داشت. در مورد صفت شکل میوه، هیبریدهای ‘gH57’، ‘gH14’، ‘gH55’، ‘H114’ و ‘H163’ و در مورد صفت رنگ گوشت، هیبرید ‘gH55’ برترین هیبریدها شناخته شدند. در نهایت، با توجه به نتایج حاصل از این پژوهش، سه هیبرید ‘gH55’، ‘gH57’ و ‘H163’ بهعنوان هیبریدهای متتخب معرفی شدند.
چکیده گردوی ایرانی(Juglans regia L.) ، یک محصول مهم تجاری است که ارزش اقتصادی و تغذیهای ویژهای دارد و تقاضا برای گردوهای با کیفیت روزبهروز در بازار ملی و بینالمللی در حال افزایش است. ازاینرو، مدیریت مواد مغذی گردو یکی از عوامل مهم برای افزایش عملکرد و بهبود کیفیت مغز گردو میباشد. این پژوهش با هدف بررسی کارآیی ترکیبات تیوسولفات کلسیم و پتاسیم بهعنوان جایگزین کودهای سولفاته بر صفات بیوشیمیایی و عملکرد گردو رقمChandler (’چندلر‘) اجرا شد. آزمایش در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار و پنج درخت در هر واحد آزمایشی در باغی با درختان شش ساله رقم ’چندلر‘ حاصل از نهالهای کشت بافتی در مجتمع کشت و صنعت خرمدره اجرا گردید. تیمارهای آزمایشی شامل T1: تغذیه رایج باغ (شاهد) شامل نیترات پتاسیم و کلسیم 50 کیلوگرم در هکتار + سولفات پتاسیم 200 کیلوگرم در هکتار، T2: تیوسولفات کلسیم 100 لیتر در هکتار + سولفات پتاسیم 200 کیلوگرم در هکتار، T3: نیترات پتاسیم و کلسیم 50 کیلوگرم در هکتار + تیوسولفات پتاسیم 100 لیتر در هکتار + 125 کیلوگرم سولفات پتاسیم، T4: تیمار تیوسولفات کلسیم 100 لیتر در هکتار + تیوسولفات پتاسیم 100 لیتر در هکتار + 125 کیلوگرم سولفات پتاسیم بودند. نتایج نشان داد که همه تیمارها در افزایش کیفیت، ترکیبات بیوشیمایی و عملکرد گردو رقم ’چندلر‘ مؤثر بودند. تیمار تیوسولفات کلسیم در تلفیق با تیوسولفات پتاسیم بهطور مؤثری باعث افزایش فنل کل و فلاونوئید کل، آنتیاکسیدان کل، پروتئین خام، چربی خام میوه نسبت به شاهد شد. کمترین میزان آهن، اسیداولئیک و اسیدلینولئیک در شاهد مشاهده گردید. همچنین بیشترین عملکرد درخت (81/2 کیلوگرم میوه خشک) و کارآیی عملکرد در سطح مقطع تنه (5/38 گرم بر سانتیمترمربع) از تیمار تیوسولفات کلسیم به دست آمد. بهطورکلی، استفاده از ترکیبات تیوسولفات کلسیم و پتاسیم بهعنوان بخشی از راهبرد تغذیهای در باغات گردو برای بهبود عملکرد و کیفیت میوه توصیه میشود.
گیاهان دارویی با سطح بالایی از فعالیتهای آنتیاکسیدانی، به دلیل تأثیر بر طیف وسیعی از بیماریها از قبیل: دیابت، بیماریهای التهابی، پارکینسون، آلزایمر، بیماریهای قلبی و عروقی، فشار خون و دیگر بیماریهای ناشی از استرس اکسیداتیو، از اهمیت بالایی برخوردار هستند.گیاه موسیر یکی از بزرگترین جنس از گروه تک لپهها است. در پژوهش حاضر، تأثیر چهار دمای مختلف ( 5، 10، 15و 20 درجهی سانتیگراد) و چهار زمان متفاوت اسیدشویی با اسید سولفوریک ( 0، 5، 10، 15 دقیقه) بر جوانهزنی و خصوصیات میکرومورفولوژی بذور سه جمعیت (فریدونشهر، تیران و خوانسار) گیاه موسیر مورد بررسی قرار گرفت. از طرف دیگر، میکروسکوپ الکترونی اسکن (نگاره) (SEM) با درجات مختلفی از بزرگنمایی، برای تأثیر تیمار اسید سولفوریک، بر روی سطح بذور استفاده گردید. آزمایش به صورت فاکتوریل، در قالب طرح کاملاً تصادفی با چهار تکرار انجام شد. در پایان آزمایش، صفات درصد جوانهزنی، میانگین مدت زمان جوانهزنی، سرعت جوانهزنی، طول ریشهچه و طول ساقچه اندازهگیری شد. همچنین صفاتی نظیر قطر، طول، حجم و وزن بذور نیز مورد بررسی آماری قرار گرفتند. نتایج میکروسکوپ الکترونی نشان داد، در هر سه جمعیت بذور گیاه موسیر ایرانی، پوستهی بذر، پس از استفاده از تیمار اسیدشویی به وسیلهی اسید سولفوریک با زمان 15 دقیقه، دچار تغییرات محسوس و معنیداری نسبت به بذور شاهد شده و برجستگیهای سطح بذر، توسط اسید سولفوریک از بین رفته و سطح بذر حالت فرورفتگی و برآمدگیهای طبیعی خود را نسبت به شاهد ندارد. همچنین تأثیر دما، مدت زمان اسیدشویی و جمعیت بذور، برصفات درصد جوانهزنی، سرعتجوانهزنی، میانگین مدت زمان جوانه زنی، طول ریشهچه و طول ساقهچه، در سطح احتمال یک درصد، معنیدار بود. جمعیت فریدونشهر، بیشترین درصدجوانهزنی (16/69 درصد)، سرعت جوانهزنی 7/3 (تعداد بذر در روز) و میانگین مدت زمان جوانهزنی 64/9 (تعداد بذر در روز ) را در دمای 5 درجهی سانتیگراد و زمان 15 دقیقه اسیدشویی داشت. بیشترین طول ساقهچه و طول ریشهچه (7/19 و 81/8 (میلیمتر) به ترتیب در جمعیت تیران با دمای 20 درجهی سانتیگراد و زمان 15 دقیقه اسیدشویی و جمعیت خوانسار با دمای 20 درجهی سانتیگراد و زمان 5 دقیقه اسیدشویی داشت. نتایج نشان میدهد، با توجه به خواب بذور و نیاز سرمایی در آنها، بهترین دما، برای جوانهزنی بذور گیاه موسیر، دمای 5 درجهی سانتیگراد با زمان 15 دقیقه اسیدشویی توسط اسید سولفوریک است. تنوع در جمعیتهای گیاه موسیر، تأثیر به سزایی در نحوهی عملکرد در بهبود جوانهزنی بذور، در این گیاه دارد.
چکیده در پژوهش حاضر صفات بیوشیمیایی و ظرفیت آنتیاکسیدانی ده ژنوتیپ کاهو (باتاویا، میگنونت، پرایز هد، بول رد، تانگو، فرانسوی قرمز، آیسگرین، لاینهای 4، 7 و 20 رومن) در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در مزرعه و آزمایشگاه تحقیقاتی پژوهشکده گلخانه و محیطهای کنترل شده مورد ارزیابی قرار گرفت. ابتدا نشاهای ژنوتیپهای مورد مطالعه تهیه و سپس در مزرعه کشت شدند. در پایان فصل رشد، در برگهای هر یک از ارقام و لاینهای کاهو، میزان اسیدیته قابل تیتراسیون، pH، مواد جامد محلول، رنگیزهها، فنول کل، آنتوسیانین و فعالیت آنتیاکسیدانی اندازهگیری شد. نتایج جدول تجزیه واریانس نشان داد که صفات کیفی مورد مطالعه بهطور معنیدار تحت تأثیر نوع رقم کاهو قرار گرفتند. بیشترین اسیدیته قابل تیتراسیون (52/1 درصد)، pH (38/5) و مواد جامد محلول (83/6 بریکس) بهترتیب در ارقام بول رد، آیس گرین و لاین 20 رومن ثبت شد. بیشترین میزان کلروفیل a (36/13 میلیگرم در گرم وزن تر) و b (57/7 میلیگرم در گرم وزن تر) بهترتیب در رقم میگنونت و رقم فرانسوی قرمز ثبت گردید. لاین 20 رومن بیشترین و لاین 7 رومن کمترین مقدار کاروتنوئیدها را نشان دادند. تفاوت قابل توجهی بین ژنوتیپهای کاهو از نظر مقدار فنول کل مشاهده گردید. بیشترین مقدار فنول کل در رقم بول رد (17/616 میلیگرم در گرم وزن تر) و به دنبال آن رقم فرانسوی قرمز (95/553 میلیگرم در گرم وزن تر) ثبت گردید. ارقام بول رد و میگنونت بهترتیب با 768/3 و 823/1 میلیمول در گرم وزن تر بیشترین میزان آنتوسیانین را دارا بودند. از نظر ظرفیت آنتیاکسیدانی، رقم بول رد (75/97 درصد)، لاین 20 رومن (41/93 درصد) و رقم میگنونت (74/92 درصد) دارای بالاترین فعالیت آنتیاکسیدانی بودند. بر اساس نتایج بهدست آمده ارقام بول رد، میگنونت، فرانسوی قرمز و لاین 20 رومن با داشتن خصوصیات مطلوب کیفی برای کشت و تولید کاهو قابل توصیه میباشند.
چکیده گوجهفرنگی گیلاسی (Solanum lycopersicum cv. Azar) بهدلیل اندازه کوچک، طعم مطلوب و ارزش غذایی بالا از جمله ویتامین C، از اهمیت اقتصادی و تغذیهای بالایی برخوردار است. این میوه بهدلیل فساد میکروبی عمر کوتاهی دارد. در این راستا، بهرهگیری از پوششهای خوراکی، ترکیبات ضدمیکروبی طبیعی و فناوری نانوامولسیونها میتواند رویکردی مؤثر برای حفظ کیفیت و افزایش ماندگاری این محصول محسوب شود. این پژوهش با هدف بررسی تاثیر موسیلاژ اسفرزه، اسانس مرزنجوش و نانوامولسیون حاوی این دو ترکیب بر ویژگیهای فیزیکوشیمیایی، میکروبی و حسی گوجهفرنگی گیلاسی رقم آذر انجام شد. این آزمایش در قالب طرح فاکتوریل در قالب طرح کاملاً تصادفی به مدت ۲۸ روز نگهداری در دمای ۴ درجه سانتیگراد اجرا گردید. نتایج نشان داد اسانس مرزنجوش عمدتا از ترکیبات مونوترپنی (5/67 %) مانند گاما-ترپینن (۲/۲۴%)، ا-سیمن (۱/۲۰%) و کارواکرول (۹/۱۶%) تشکیل شد. نانوامولسیون حاوی موسیلاژ اسفرزه و اسانس مرزنجوش با اندازه ذرات ۳/۲۱۹ نانومتر، پتانسیل زتای ۵/۴۰- میلیولت و شاخص پراکندگی ۱۸۴/۰، پایداری بالایی را نشان داد. این تیمار بهطور معنیداری، کمترین کاهش وزن (3/78%) و بالاترین میزان آب میوه (76%)، کمترین چگالی آب میوه (6/77 %)، کمترین نشت الکترولیت و بار میکروبی را در مقایسه با گروه شاهد از خود نشان داد. علاوهبراین، میزان ویتامین C (۱۳/۴ میلیگرم بر گرم وزن تر)، اسیدیته (۶۱/۰ درصد) و سفتی را حفظ نمود و در پایان دوره نگهداری کیفیت حسی برتری داشت. این اثرات مطلوب به دلیل خواص آنتیاکسیدانی و ضد میکروبی قوی اسانس مرزنجوش و همچنین نقش موسیلاژ اسفرزه در ایجاد یک لایه محافظ نیمهتراوا روی میوه بود که باعث کاهش تنفس، تبخیر آب و فعالیت عوامل میکروبی گردید. در مجموع، استفاده از نانوامولسیون موسیلاژ اسفرزه حاوی اسانس مرزنجوش بهعنوان یک پوشش طبیعی مؤثر، برای افزایش عمر انباری و حفظ کیفیت گوجهفرنگی گیلاسی پیشنهاد میشود.
چکیده به منظور ارزیابی امکان تعدیل تنش شوری در گیاه داوودی (Chrysanthemum morifolium)، آزمایشی بهصورت فاکتوریل در قالب طرح کاملاً تصادفی با چهار تکرار انجام شد. فاکتور اول شامل تنش شوری در چهار سطح صفر، ۳۰، ۶۰، ۹۰ میلیمولار کلرید سدیم، بهصورت آبیاری هر سه روز یک بار (90 درصد ظرفیت زراعی) و فاکتور دوم در پنج سطح شامل شاهد، گلوتامیک اسید ۳۰۰ و ۶۰۰ میلیمولار، باکتریهای محرک رشد Pseudomonas putidaو Curtobacterium spp بود. نتایج نشان داد که افزایش شدت تنش شوری باعث کاهش معنیداری در ویژگیهای رویشی و زیست توده، شاخص مقاومت به تنش، محتوای کلروفیلی برگ و محتوای نسبی آب شد. همچنین منجر به افزایش معنیدار در طول ریشه، نشت الکترولیت، میزان مالون دیآلدهید و فعالیت آنزیمهای آنتیاکسیدانی شد. استفاده از باکتریهای محرک رشد و گلوتامیک اسید منجر به افزایش معنیدار در ویژگیهای مورد مطالعه نسبت به شاهد شد. باکتری ها و اسید آمینه با افزایش فعالیت آنزیمهای آنتیاکسیدانی و بهبود تعادل آبی ازطریق افزایش محتوای نسبی آب و ثبات غشای سلولی اثرات تنش شوری را بهبود بخشیدند. بهطورکلی، نتایج حاصل از این پژوهش نشان داد که در شوری صفر و ۳۰ میلیمولار کاربرد گلوتامیک اسید ۶۰۰ میلیمولار و در شوری ۶۰ و 90 میلیمولار گلوتامیک اسید ۳۰۰ میلیمولار بیشترین تاثیر را داشتند. گیاهان در شوری90 میلیمولار به گل نرفتند. در تمامی سطوح تنش Curtobacterium spp موثرتر از Pseudomonas putida بود. این نتایج نشان میدهد که استفاده از مواد محرک رشد فوق میتواند بهعنوان راهکاری مؤثر برای بهبود مقاومت و حفظ عملکرد گیاه داوودی در شرایط شور مورد استفاده قرار گیرد.
چکیده عناب از گیاهان مهم و اقتصادی در استان خراسان جنوبی ایران است که پژوهشهای اصلاحی برای آن ضروری است. هدف از این پژوهش، مطالعه بیولوژی گلدهی برخی نمونه های ایرانی و چینی عناب، بررسی موانع تلاقی کنترل شده در آن و یافتن والد مادری مناسب برای برنامههای اصلاحی بود. بدینمنظور صفات زایشی پنج رقم و یک ژنوتیپ امیدبخش عناب موجود در کلکسیون مرکز تحقیقات و آموزش کشاورزی و منابع طبیعی خراسان جنوبی ارزیابی شدند و گردهافشانی و امکان تلاقی میان آنها بررسی شد. نتایج حاصل از این مطالعه نشان داد که ارقام و ژنوتیپهای مورد مطالعه در اکثر صفات مورد مطالعه در سطح احتمال یک درصد تفاوت معنیداری داشتند. درصد تشکیل میوه در حالت گردهافشانی آزاد بین صفر تا 64/31 درصد متغیر بود که بالاترین آن در رقم لی مشاهده شد؛ با این حال این رقم هیچ جنین سالمی تولید نکرد. به طور کلی در میوه عناب درصد بالایی بذر پوک و بذر با جنین ناقص یا سقط شده مشاهده میشود. در میان نمونههای مورد مطالعه، رقم لانگ و ژنوتیپ ۱ بالاترین درصد تشکیل جنین سالم را دارا بودند (بهترتیب 9/22 و 51/16 درصد). گردهافشانی کنترلشده نشان داد والد پدری نیز نقش موثری در درصد تشکیل میوه دارد. در هیچکدام از نمونههای مورد مطالعه، هر گل بهتنهایی نمیتوانست خود را بارور کرده و تبدیل به میوه شود که این نشان میدهد در صورتی که هرکدام از این ارقام بهعنوان والد مادری در برنامههای اصلاحی در نظر گرفته شوند، برای تلاقی کنترل شده نیازی به اخته کردن ندارند و فقط کافی است گلها با کیسهای پوشیده شوند تا با گرده خارجی آلوده نشوند. نهایتاً رقم لانگ و ژنوتیپ 1 باتوجه به درصد تشکیل میوه و جنین بالاتر، بهعنوان والد مادری مناسب در برنامههای اصلاحی عناب برای انجام تلاقی پیشنهاد میشوند.
چکیده زیره سبز بهعنوان یکی از گیاهان دارویی ارزشمند مناطق خشک و نیمهخشک، بهبود عملکرد و کیفیت بیوشیمیایی آن از طریق مدیریت تغذیهای مؤثر اهمیت ویژهای دارد. بهمنظور بررسی اثر اسید فولیک و سولوپتاس بر عملکرد کمی و کیفی زیره سبز آزمایشی بهصورت فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در مزعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه بیرجند در سال 1402 انجام شد. فاکتور اول شامل اسید فولیک در سه سطح (0، 5 و 10 کیلوگرم در هکتار) و فاکتور دوم سولفات پتاسیم (سولوپتاس) در سه سطح (0، 2 و 4 در هزار) بود. نتایج تجزیه واریانس نشان داد که مصرف سولوپتاس و اسید فولیک بر خصوصیات زایشی و خصوصیات بیوشیمیایی زیره سبز معنیدار بود نتایج اثر متقابل تیمارها نشان داد که بیشترین تعداد چترک از مصرف 4 در هزار سولو پتاس و 10 کیلوگرم در هکتار اسید فولیک و بیشترین وزن هزاردانه از مصرف 2 در هزار سولوپتاس و 5 کیلوگرم در هکتار اسید فولیک بهدست آمد. بیشترین عملکرد دانه از مصرف 2 در هزار سولوپتاس و 10 کیلوگرم در هکتار اسید فولیک به دست آمد. بیشترین میزان فنول، فلاونوئید، آنتی اکسیدان و عملکرد اسانس از مصرف 4 در هزار سولوپتاس و 10 کیلوگرم در هکتار اسید فولیک به دست آمد. با توجه به یافتههای این پژوهش بهنظر میرسد استفاده همزمان از سولوپتاس (2 و 4 در هزار) و اسید فولیک (10 کیلوگرم در هکتار) میتواند برای بهبود بخشیدن به عملکرد دانه و خصوصیات بیوشیمیایی زیره سبز مورد استفاده قرار گیرد.خصوصیات بیوشیمیایی زیره سبز مورد استفاده قرار گیرد.
چکیده چایترش (Hibiscus sabdariffa) بهعنوان یکی از گیاهان دارویی مهم، حاوی ترکیبات زیستفعالی مانند آنتوسیانینها، فنلها و فلاونوئیدها است که نقش مهمی در خواص آنتیاکسیدانی و رنگدهی آن دارند. این مطالعه با هدف بررسی تأثیر دماهای مختلف خشککردن (30، 50، 70 و 85 درجه سانتیگراد) بر ترکیبات بیوشیمیایی و شاخصهای رنگ کاسبرگهای چایترش در سال 1402 در گروه باغبانی دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی خوزستان انجام شد. کلیه نمونههای گیاهی مورد استفاده در این تحقیق از یک مزرعه واقع در شهرستان باوی، در یک زمان مشخص و تحت شرایط کاملاً یکسان جمعآوری شدند. نتایج نشان داد که دمای 70 درجه سانتیگراد بهعنوان دمای بهینه برای خشککردن کاسبرگهای چایترش شناخته میشود، چرا که در این دما بیشترین میزان ترکیبات فنلی (3/1560 میلیگرم اسید گالیک در 100 گرم وزن خشک)، فلاونوئیدی (96/415 میلیگرم کوئرستین در 100 گرم وزن خشک) و آنتوسیانینها (48/48 میلیگرم سیانیدین-3-گلوکوزید در گرم وزن خشک) حفظ شد. همچنین بیشترین فعالیت آنتیاکسیدانی و شدت رنگ قرمز نیز در این دما مشاهده گردید. در مقابل، افزایش دما به 85 درجه سانتیگراد منجر به کاهش چشمگیر آنتوسیانینها (69/1 میلیگرم) و افزایش قابلتوجه شاخص قهوهای شدن (25/18) شد. این تغییرات، همراه با کاهش درصد رنگ قرمز و افزایش درصد رنگ آبی، به وضوح نشاندهنده تخریب ترکیبات زیستفعال و کاهش کیفیت رنگ محصول بود. تجزیه و تحلیل دادهها، همبستگی مثبت بین فعالیت آنتیاکسیدانی با محتوای آنتوسیانین و فلاونوئیدها و همبستگی منفی قوی بین شاخص قهوهای شدن و محتوای آنتوسیانین را تأیید کرد. نتایج این مطالعه نشان میدهد کنترل دقیق دما در فرآیند خشککردن برای حفظ کیفیت بیوشیمیایی و ظاهری کاسبرگهای چایترش ضروری است و دمای ۷۰ درجه سانتیگراد بهعنوان بهترین دما توصیه میشود، در حالی که دماهای بالاتر (مانند ۸۵ درجه) به دلیل تخریب ترکیبات حساس، کیفیت محصول را به شدت کاهش میدهند و باید از آنها اجتناب کرد.
چکیده بادام، بهعنوان یک گونه سازگار در مناطق معتدله، قادر به تطبیق با شرایط خاک و اقلیمهای مختلف است و همین امر منجر به شکلگیری ژنوتیپهای متنوع با ویژگیهای باغبانی و آجیلی متفاوت شده است. بهمنظور ارزیابی خصوصیات بیوشیمیایی و شناسایی ژنوتیپهای برتر، مطالعهای بر روی هفت ژنوتیپ بومی بادام در منطقه خدابنده استان زنجان، در قالب طرح بلوک کامل تصادفی و در سه تکرار اجرا گردید. نتایج نشاندهنده وجود تنوع قابلتوجه بین ژنوتیپها از نظر صفات بیوشیمیایی بود. بیشترین و کمترین ظرفیت آنتیاکسیدانی با میانگین 37/29 و 34/13 درصد بهترتیب در ژنوتیپهای آقبلاغ 1 و آقبلاغ 4 مشاهده شد. همچنین، بیشترین مقادیر فنول کل، فلاونوئید و ویتامین E بهترتیب مربوط به ژنوتیپهای ولیداغی 3، آقبلاغ 4 و آقبلاغ 2 بود. بعلاوه، ژنوتیپ ولیداغی 3 بیشترین مقدار پروتئین، خاکستر و فیبر خام را دارا بود، در حالیکه بیشترین میزان چربی در ژنوتیپ آقبلاغ 2 مشاهده شد. بررسی میزان عناصر معدنی نشان داد ژنوتیپ آقبلاغ 1 از نظر عناصر نیتروژن، فسفر، پتاسیم، روی و مس برتری داشت و بیشترین مقادیر منگنز و آهن بهترتیب در ژنوتیپهای آقبلاغ 2 و ولیداغی 2 ارزیابی شد. نتایج تجزیه به مؤلفههای اصلی نشان داد دو مؤلفه اول در مجموع 61/52 درصد (مؤلفه اول با سهم 17/31 درصد و مؤلفه دوم با 44/21 درصد از واریانس کل) از تنوع کل دادهها را تبیین کردند و بر اساس صفات مورد بررسی، ژنوتیپها در چهار گروه مجزا طبقهبندی شدند. در نهایت میتوان ژنوتیپهای آقبلاغ 1و2 را به دلیل دارا بودن مقادیر بالای ظرفیت آنتیاکسیدانی، چربی، فیبر، ماده خشک، ویتامین E و برخی عناصر معدنی بالا و ولیداغی 3 را به دلیل سطوح بالای فنول کل، پروتئین، فیبر و خاکستر به عنوان ژنوتیپهایی با ارزش تغذیهای بالا به عنوان ژنوتیپهایی مناسب کاربردهای صنعتی و فرآوری جهت استفاده در برنامههای اصلاحی بادام پیشنهاد نمود.
چکیده تغییرات اقلیمی در سالهای اخیر به یکی از چالشهای جدی در کشاورزی تبدیل شده است. کشت گلخانهای انگور به دلیل حفظ درختان میوه در شرایط تنشهای محیطی، تولید محصول نوبرانه و استفاده بهینه از منابع آبی از اهمیت ویژهای برخوردار است. این پژوهش در گلخانه به مساحت 2500 متر مربع در استان خراسان رضوی (شهرستان چناران)، با 800 اصله تاک 3 ساله شامل سه رقم یاقوتی، فلیم سیدلس و ترکمن-4 به روش کشت خاکی با فواصل 2× 5/1 که به فرم سیستم T (چهار طبقه) تربیت شدند، طی سالهای 1403 و 1404 انجام شد. محلولپاشی با نیتراتپتاسیم دو هفته قبل از تورم جوانهها در چهار سطح 0، 1، 3 و 5 درصد، به عنوان جایگزین بخشی از نیاز سرمایی انجام شد. اثر مثبت کاربرد محلولپاشی 5 درصد نیترات پتاسیم بر درصد باز شدن جوانه ارقام انگور منجر به فعال شدن 33/63 درصد جوانهها در رقم یاقوتی شد که نسبت به شاهد افزایش داشت. نتایج مقایسه میانگین دادهها نشان داد که بیشترین وزن خوشه (25/236 گرم)، طول خوشه (75/173 میلیمتر)، طول دم (5/61 میلیمتر)، میانگین وزن یک حبه (2/3 گرم) و عرض حبه (05/16 میلیمتر) در رقم فلیم سیدلس مشاهده شد. کمترین میزان اسیدیته در انگور یاقوتی (092/0 نرمال) مشاهده شد. با توجه به میزان تراکم تاکهای کشت شده در گلخانه میزان عملکرد کل به دست آمده معادل 8000 کیلوگرم بود. تولید انگور گلخانهای در حدود 49 درصد کاهش مصرف آب را در مقایسه با تولید انگور در فضای باز نشان داد. رقم انگور یاقوتی نسبت به ارقام دیگر زودرستر بود که باعث میشود با قیمت بالایی به فروش برسد. با توجه به عملکرد بالای رقم فلیم سیدلس (6/3161 کیلوگرم) و کیفیت خوب، از نظر وزن خوشه، طول خوشه و میانگین وزن حبه و زودرس بودن، میتواند در کنار رقم یاقوتی در گلخانه کشت شود.
چکیده کاهو با نام علمی Lactuca sativa L. از خانواده Asteraceae، یکی از مهمترین و قدیمیترین سبزیهای سالادی در جهان به شمار میرود. منابع طبیعی برای پرورش سبزی ها مانند زمینهای کشاورزی در نتیجه گسترش شهرها و تغییرات آب و هوایی در حال کاهش است. این محدودیتها، نیاز مبرم به توسعه سیستمهای تولید غذایی نوین و پایدار را بیش از پیش آشکار ساخته است. در این راستا، کشاورزی عمودی بهعنوان یک راهکار امید بخش در عرصه تولید محصولات کشاورزی مطرح شده است. این پژوهش با هدف بررسی تأثیر ارتفاع کشت در سیستم عمودی برجی بر عملکرد و کیفیت دو رقم کاهوی فرانسوی لولوبیوندا و لولوروزا انجام شد. آزمایش بهصورت کرتهای خرد شده در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی با چهار تکرار و در سه سطح ارتفاع کشت (40-70، 115-145 و 190-220 سانتیمتر) اجرا گردید. صفات اندازهگیری شده شامل صفات کمی (تعداد برگ، ارتفاع بوته، شاخص سطح برگ و عملکرد کل) و صفات کیفی شامل (کلروفیل کل، آنتوسیانین، فنل کل و نیترات) بودند. نتایج نشان داد بیشترین مقادیر صفات رشدی (تعداد برگ (6/17 برگ)، ارتفاع بوته (3/24 سانتیمتر)، و عملکرد در واحد سطح (9/659 گرم در مترمربع)) در ارتفاع دوم (115-145 سانتیمتر) حاصل شد. از نظر رقم، لولوبیوندا برتری رشدی نشان داد، در حالیکه رقم لولوروزا در ارتفاع سوم (190-220 سانتیمتر) دارای بالاترین محتوای آنتوسیانین (83/0 میکرومول بر گرم وزن تر) و فنل کل (15/1 میکروگرم بر میلی لیتر) بود. عملکرد کل سیستم عمودی ۷۶/۱ کیلوگرم بر متر مربع به دست آمد که از میانگین کشت افقی بالاتر است. این یافتهها نشان میدهد که به کارگیری سیستم کشت عمودی با بهینهسازی ارتفاع و انتخاب رقم مناسب، راهکاری مؤثر برای افزایش تولید در واحد سطح و بهبود کیفیت غذایی محصول است. نتایج این تحقیق میتواند مبنای علمی برای توسعه کشاورزی عمودی و برنامهریزی تولید محصولات سالمتر با بازدهی بالاتر قرار گیرد.
چکیده این پژوهش با هدف بررسی تأثیر سایبان و نسبتهای نیترات به آمونیوم بر رشد و جذب نیتروژن در توتفرنگی انجام شد تا بهترین شرایط برای تولید نشا تعیین شود. نشاها از نهالستان تجاری تهیه و در اسفند به بستر خاکی منتقل شدند. تیمارهای آزمایش شامل سایبان (30 و 50%) و نسبتهای نیترات به آمونیوم (0:100، 25:75، 50:50، 75:25) بودند. در بهار آبیاری و گلگیری و سپس تغذیه انجام و در تیرماه سایبانهای 30 و 50 درصد نصب شدند. صفات مختلف از جمله وزن تر و خشک ریشه و برگ، ارتفاع بوته، قطر طوقه، محتوای نیتروژن و... برای بوته های مادری و دختری اندازهگیری شدند. در بوتههای دختری، بالاترین وزن تر و خشک ریشه (543/0 و 24/0 گرم) در نسبت ۷۵:۲۵ و سایبان ۵۰% حاصل شد. همچنین، ارتفاع بوته (5/12سانتیمتر) و وزن تر برگ (77/0گرم) در سایبان ۵۰% به حداکثر رسید. در بوتههای مادری، بیشترین تعداد ریشه (83/34) در سایبان ۳۰% شاهد مشاهده شد، درحالیکه وزن تر ریشه در نسبت ۵۰:۵۰ به اوج خود رسید(06/3 گرم). بیشترین تعداد برگ (5/10) و سطح برگ (75/64سانتیمتر مربع) نیز در سایبان ۳۰% بدست آمد. قطر طوقه (25/1 سانتیمتر) در سایبان ۵۰% با نسبت ۵۰:۵۰ افزایش یافت. محتوای نیتروژن برگها در سایبان ۳۰% و نسبت ۰:۱۰۰ به 64/2% رسید که ۳۲% بیشتر از تیمار شاهد بود. نتایج نشان داد که سایبان 30% همراه با نسبتهای متعادل نیترات به آمونیوم (بهویژه 50:50) بیشترین تأثیر مثبت را بر رشد و جذب نیتروژن دارد. این یافتهها میتواند در مدیریت گلخانههای توتفرنگی برای بهبود عملکرد نشاها مورد استفاده قرار گیرد.
چکیده میوههای گیلاس در دوره پس از برداشت بهدلیل فعال شدن مسیرهای اکسیداتیو و افزایش تولید رادیکالهای آزاد، بهسرعت دچار افت کیفیت و کاهش عمر انبارمانی میشوند. بهرهگیری از ترکیبات زیستفعال در مرحله پس از برداشت محصولات باغی، یکی از رویکردهای جدید در کشاورزی پایدار بهشمار میرود، که میتواند با کاهش ضایعات، افزایش عمر انبارمانی و قفسهای و نیز حفظ سیستم آنتیاکسیدانی، کیفیت محصولات را بهبود بخشد. پژوهش حاضر، با هدف بررسی اثر تیمارهای دوپامین بر فعالیت آنزیمهای آنتیاکسیدانی و شاخصهای آسیب اکسیداتیو در طی پس از برداشت میوه گیلاس رقم «تکدانه» انجام شد. این مطالعه، بهصورت آزمایش فاکتوریل بر پایه طرح کاملاً تصادفی، در سه تکرار اجرا گردید. عامل نخست، شامل غلظتهای مختلف دوپامین (صفر، 50، 100 و 200 میکرومولار) و عامل دوم مدت زمان انبارمانی بود. میوهها پس از تیمار، بهمدت 7، 14، 21 و 28 روز در دمای 5/0±1 درجهی سانتیگراد و رطوبت نسبی 85 تا 90 درصد نگهداری شدند. نتایج نشان داد که بیشترین فعالیت آنزیمهای سوپراکسیددیسموتاز و کاتالاز و نیز کمترین میزان مالوندیآلدئید، پراکسید هیدروژن و نشت یونی در تیمار دوپامین با غلظت 200 میکرومولار مشاهده گردید. در حالیکه، غلظت 100 میکرومولار بیشترین فعالیت آنزیمهای پراکسیداز و آسکورباتپراکسیداز را ایجاد کرد. این تغییرات با حفظ استحکام بافت، کاهش سرعت پیری و تغییر رنگ دم میوه همراه بود. یافتههای این تحقیق نشان میدهد، که دوپامین با تقویت سیستم دفاعی آنتیاکسیدانی و کاهش آسیبهای اکسیداتیو، میتواند بهعنوان یک رویکرد فیزیولوژیکی مؤثر برای کاهش پیری، حفظ کیفیت و افزایش ماندگاری میوه گیلاس در انبار سرد مورد استفاده قرار گیرد.
چکیده قارچهای خوراکی یکی از منابع پروتئین غیرحیوانی، به بخشی از رژیم غذایی ما در سطح جهانی تبدیل شدهاند؛ اما دادههای مربوط به پایش مواد اولیه مورد استفاده و تأثیر آنها بر تولید قارچ هنوز کمیاب است. بنابراین، درک خوبی از اثرات مواد اولیه مورد نیاز برای تولید قارچ و ارزیابی پتانسیل بهبود تولید قارچ مورد نیاز است. این پژوهش در کارخانه تولید کمپوست و قارچ نگین دوره شهرکرد در استان چهارمحال و بختیاری، با 5 دوره تولید (بهار 1401، تابستان 1401، پاییز 1401، زمستان 1401، بهار 1402 و تابستان 1402) به عنوان 5 تیمار آزمایش انجام شد که در مجموع 258 مشاهده که هر کدام در سه تکرار ثبت و برخی صفات در بخش تولید کمپوست و سالنهای تولید قارچ خوراکی اندازهگیری گردید. مواد اولیه تهیه کمپوست شامل کاه گندم، کود مرغی، گچ، باگاس نیشکر و اوره بود. نتایج نشان داد که این شرکت تولید قارچ در طی زمان مورد بررسی از ترکیب مواد اولیه متفاوتی استفاده نموده است که منجربه میزان عملکرد قارچ، راندمان بیولوژیک و نرخ تولید متفاوتی شده است که میزان عملکرد قارچ تکمهای در دوره 5 (بهار 1402) بیشتر بوده و نسبت به دوره 4 (زمستان 1401) حدود 6/25 درصد افزایش نشان داد. تجزیه و تحلیل عاملی (PCA) نشان داد که حدود 65 درصد از واریانس کل با چهار مؤلفه معنیدار با مقادیر ویژه بیش از یک و واریانسهای کمتر از 5 درصد و ارزش اشتراکی بالای 53 درصد توضیح داده شد. مؤلفه اصلی اول با مقدار کود مرغی (57/0)، مقدار گچ (60/0)، مقدار اوره (65/0)، EC خاک پوششی (65/0) و ظرفیت نگهداشت آب خاک پوششی (44/0) همبستگی مثبت و قوی داشت. مطالعه حاضر نشان داد که فصول مختلف تولید قارچ تحت تأثیر مقادیر مواد اولیه و شرایط محیطی قرار گرفتند که روی عملکرد قارچ تکمهای تأثیر گذاشتند و از جمله مواد خام اولیه که بر عملکرد تأثیر بیشتری نشان داد مقدار باگاس نیشکر، کود مرغی و اوره مصرفی بود. این مطالعه پتانسیل مقادیر متناسب برای افزایش تولید قارچ و دستیابی به اهداف خاص تغذیهای و بهرهوری در سیستمهای کشت قارچ را نشان داد.
چکیده خرما یکی از محصولات مهم و با ارزش غذایی بالا میباشد که مرحله بلوغ و میزان رسیدگی محصول در زمان برداشت تأثیر مستقیم بر کیفیت خوراکی و ترکیبات بیوشیمیایی آن دارد. پوشش خوراکی نانوکیتوسان میتواند با تأثیر بر فعالیتهای متابولیکی خرما موجب تغییر در میزان ترکیبات بیوشیمیایی آن شود. در این آزمایش تیمار پس از برداشت خرما رقم «مکتوم» در مرحله رطب توسط نانوکیتوسان در غلظتهای (صفر، 5/0، 1، 5/1 و 2 درصد) در قالب طرح کاملاً تصادفی مورد بررسی قرار گرفت. تیمار پس از برداشت نانوکیتوسان به-خصوص غلظت 1 درصد موجب کاهش معنیدار مواد جامد محلول کل و افزایش میزانِ اسید کل رطب در پایان دوره نگهداری (45 روز در دمای 1 ± 2 سانتیگراد) نسبت به شاهد شد. همچنین میزان قند کل و قندهای احیاءکننده در پاسخ به تیمار نانوکیتوسان کاهش پیدا کردند در حالیکه افزایش معنیداری در میزان ساکارز در نمونههای تیمار شده با نانوکیتوسان مشاهده شد. فعالیت آنزیمهای هیدرولیز کننده اینورتاز و سلولاز در پاسخ به تیمار نانوکیتوسان کاهش پیدا کردند. همچنین نانوکیتوسان تأثیر مثبت و معنیدار در افزایش فعالیت آنتی-اکسیدان کل و بیوسنتز برخی متابولیتها داشت و بیشترین فعالیت آنتیاکسیدان کل و بیشترین میزان فنول کل و اسیدهای آمینه آزاد کل در غلظت 1 درصد نانوکیتوسان اندازهگیری شد که بهترتیب 7/18، 1/11 و 9/17 درصد بیشتر از نمونه شاهد بودند. کاهش فعالیت آنزیمهای هیدرولیز کننده، کاهش قند کل و تغییر محتوای قندهای محلول و همچنین افزایش ترکیبات آنتیاکسیدانی میتوانند نشان دهندهی تأثیر مثبت و معنیدار نانوکیتوسان در کاهش فعالیتهای متابولیکی و در نتیجه حفظ کیفیت رطب در پایان دوره نگهداری باشند.
چکیده بهمنظور بررسی اثر سطوح مختلف کود سوپر فسفات تریپل بر برخی خصوصیات کمی و کیفی پسته رقم سفید آزمایشی در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار، طی دو سال متوالی (1402 (OFF) و 1403 (ON)) در باغهای پسته شهرستان فردوس استان خراسان جنوبی اجرا شد. تیمار آزمایشی شامل سوپرفسفات تریپل در چهار سطح (صفر، 150، 300 و 600 گرم به ازای هر درخت) بود. نتایج مقایسه میانگین حاصل از آزمایش نشان داد که بیشترین طول شاخه در هر دو سال آزمایش از مصرف 600 گرم کود فسفر حاصل شد. مصرف 300 گرم کود در سال OFF منجر به بیشترین تعداد خوشه در شاخه شد. در سال ON مصرف 600 گرم کود بیشترین تعداد خوشه در شاخه را داشت. بیشترین تعداد دانه در خوشه در سال OFF از مصرف 300 گرم و در سال ON در تیمار شاهد مشاهده شد. در سال OFF بیشترین درصد خندانی و کمترین درصد پستههای دهان بست مربوط به تیمار شاهد بود. کمترین درصد پوکی در سال OFF مربوط به مصرف 600 گرم کود بود. در سال OFF از مصرف 300 گرم و در سال ON از مصرف 600 گرم کود بیشترین عملکرد حاصل شد. در هر دو سال آزمایش از مصرف 600 گرم کود بیشترین کلرفیل a و b بهدست آمد. بیشترین میزان فسفر شاخه طی دو سال آزمایش از مصرف 300 گرم کود حاصل شد. در مجموع نتایج این تحقیق نشان داد که مصرف مقادیر بالاتر از 300 گرم سوپر فسفات تریپل میتواند سبب افزایش برخی خصوصیات رویشی و زایشی پسته شود.
چکیده رنگ پوست میوه، به عنوان شاخص کلیدی بازارپسندی سیب ’رد دلیشز‘، تحت تأثیر عوامل محیطی و تغذیهای پیچیدهای قرار دارد. این پژوهش با هدف ارزیابی تأثیر محلولپاشی ترکیبات محرک زیستی بر ویژگیهای رنگ پوست، فعالیت آنزیم کلیدی فنیلآلانینآمونیالیاز و غلظت عناصرغذایی میوه سیب، بهصورت طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در سال 1402 اجرا شد. تیمارهای آزمایشی شامل کاربرد برگی عصاره جلبکدریایی (075/0 و 15/0 درصد)، اسیدآمینه (1/0 و 2/0 درصد)، اسیدهیومیک (03/0 درصد)، کود تجاری همارنگ (5/0 درصد)، کود شیمیایی ترکیبی نیتروژن، روی و بور (اوره 1%، کلات روی3/0% و اسیدبوریک1/0%) و محلولپاشی با آب مقطر (شاهد) بود. نتایج نشان داد که بیشترین محتوای آنتوسیانین پوست میوه با کاربرد کود تجاری همارنگ (افزایش 92/137 درصدی) نسبت به شاهد حاصل شد. بالاترین شاخص نسبت محتوای آنتوسیانین به مجموع کلروفیل و کاروتنوئید در تیمار اسیدهیومیک (28/252 درصدی) نسبت به شاهد بهدست آمد که نشاندهنده فعالسازی مؤثرتر مسیر تولید رنگ قرمز است. کود شیمیایی ترکیبی باعث افزایش اندکی در محتوای کلروفیل کل (افزایش 16/51 درصدی) نسبت به شاهد شد و کمترین شاخص نسبت آنتوسیانین به مجموع کلروفیل و کاروتنوئید را (کاهش 89/38 درصدی) نسبت به شاهد ایجاد کرد. بیشترین میزان فعالیت آنزیم فنیلآلانینآمونیالیاز در میوههای تیمار شده با کود تجاری همارنگ (افزایش 43/139 درصدی) نسبت به شاهد مشاهده شد. شاخصهای رنگسنجی نشان دادند که تمام کودهای زیستی باعث افزایش معنیدار رنگ قرمز شدند اما کود همارنگ بیشترین شاخص رنگ کل (افزایش 58/79 درصدی در شاخص قرمزی) نسبت به شاهد را ثبت کرد. کمترین میزان شاخص رنگ کل نیز با کود شیمیایی ترکیبی (کاهش 39/64 درصدی در شاخص قرمزی) نسبت به شاهد حاصل شد. همبستگیهای معنیداری بین محتوای آنتوسیانین با عناصری مانند فسفر (68/0r=)، آهن (66/0r=)، بور (63/0r=) و روی (44/0r=) در میوه مشاهده شد. بر اساس نتایج به دست آمده میتوان گفت کاربرد برگی کودهای زیستی، به ویژه همارنگ (5/0 درصد) و اسید هیومیک (03/0 درصد)، رویکردی مؤثر برای بهبود کیفیت رنگ میوه سیب 'رد دلیشز' از طریق تحریک مسیرهای بیوشیمیایی و بهبود جذب عناصرغذایی کلیدی است.
چکیده ریحان یکی از سبزیهای معطر علفی با خواص دارویی است که اسانس آن در صنایع مختلف داروسازی، صنایع غذایی، آرایشی و بهداشتی استفاده میشود. مطالعه حاضر با هدف ارزیابی عملکرد کمی و کیفی گیاه دارویی ریحان در شرایط هیدروپونیک تحت تأثیر سطوح مختلف کیتوزان و پوتریسین بر روی صفات مورفولوژیکی، فیزیولوژیکی این گیاه انجام شد. به همین منظور آزمایشی به صورت فاکتوریل در قالب طرح پایه بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در گلخانه گروه علوم باغبانی دانشکده کشاورزی دانشگاه تبریز انجام گرفت. فاکتورهای آزمایشی شامل کیتوزان در سه سطح صفر، 01/0 و 02/0 درصد و پوتریسین در سه سطح صفر، 01/0 و 1/0 درصد بود. گیاهان در مرحله رشد کامل بصورت اسپری محلولپاشی شدند. یک ماه بعد از تیمار، گیاهان برداشت و صفاتی مانند ارتفاع بوته، سطح برگ و عملکرد وزن تر و خشک اندام هوایی، حجم و وزن تر و خشک ریشه در مترمربع، کلروفیل a، b، کل و کارتنوئید، فنول، فلاونوئید کل و فعالیت آنتیاکسیدانی اندازهگیری شد. مطابق نتایج به دست آمده محلولپاشی با کیتوزان و پوتریسین موجب افزایش ارتفاع بوته، سطح برگ ، حجم و وزن تر ریشه شد. و بر روی صفاتی مانند فنول، فلاونوئید و کارتنوئید تأثیر قابل توجهی نداشت. حداکثر سطح برگ 27/35 سانتیمترمربع مربوط به تیمار پوتریسین با غلظت 01/0 درصد و کیتوزان با غلظت 02/0 درصد بود و کمترین سطح برگ 25/24 سانتیمترمربع مربوط به تیمار پوتریسین با غلظت 1/0 درصد و کیتوزان با غلظت 01/0درصد بود. حداکثر کلروفیل کل گیاه 6/9 میلیگرم بر گرم وزن تر برگ مربوط به تیمار پوتریسین با غلظت 01/0 درصد همراه با کیتوزان با غلظت 01/0 درصد بود و کمترین کلروفیل کل گیاه مربوط به تیمار پوتریسین با غلظت 01/0 درصد و کیتوزان با غلظت صفر درصد بود. با توجه به یافتههای این پژوهش به نظر میرسد کاربرد پلیآمینها و الیسیتورهای زیستی رهیافت مناسب برای تولید بیوماس در مورد گیاه دارویی ریحان میباشد.
چکیده استفاده از روشهای زیستفناوری برای تکثیر و اصلاح ژنتیکی گیاهان دارویی میتواند بسیار مفید و از نظر تجاری سودآور باشد. در این پژوهش، اثر غلظتهای مختلف IBA (0 و 1/0 میلیگرم در لیتر)، BAP (1، 2 و 3 میلیگرم در لیتر) و GA3 (0 و 1 میلیگرم در لیتر) بر ریزازدیادی و تولید گیاهچههای درون شیشهای دو اکوتیپ سنبلالطیب از شیراز و مشهد مورد بررسی قرار گرفت. در این آزمایش، ریزنمونهها شامل جوانههای جانبی گیاهچههای درونشیشهای حاصل از هر دو اکوتیپ بودند. نتایج نشان داد که تعداد شاخساره تحتتأثیر غلظتهای مختلف BAP و GA3 و همچنین اثرات متقابل این دو تنظیمکننده رشد و اکوتیپها قرار گرفت. بیشترین تعداد شاخساره (5/11) در محیط کشت MS حاوی 2 میلیگرم در لیتر BAP و 1 میلیگرم در لیتر GA3 بهدست آمد. حداکثر طول شاخساره (24/2 سانتیمتر) در محیط کشت حاوی 1 میلیگرم در لیتر BAP و 1/0 میلیگرم در لیتر IBA بهدست آمد. همچنین، اکوتیپ شیراز در محیط کشت حاوی 3 میلیگرم در لیتر BAP بیشترین تعداد برگ (36/14) را داشت. در اکوتیپ شیراز با ترکیبات هورمونی مناسب، حداکثر قطر توده شاخساره (89/13 میلیمتر) و عرض برگ (26/8 میلیمتر) بهدست آمد. وزن تر گیاهچهها (6/3 گرم) در اکوتیپ شیراز در محیط کشت حاوی 2 میلیگرم در لیتر BAP، 1 میلیگرم در لیتر GA3 و 1/0 میلیگرم در لیتر IBA به حداکثر رسید که نسبت به تیمار شاهد افزایش قابل توجهی نشان داد. بهطورکلی، این نتایج نشاندهنده تأثیر مثبت استفاده از هورمونهای BAP و GA3 بر ریزازدیادی و بهبود ویژگیهای رشد گیاهچههای سنبلالطیب است.
چکیده با توجه به اهمیت اقتصادی و اجتماعی فندق و پتانسیل بالقوه ایران جهت تبدیل به یکی از تولیدکنندگان بزرگ این محصول در جهان، پژوهشی با هدف ارزیابی ارقام وارداتی فندق از کشور روسیه در منطقهای از توابع شهرستان رودسر استان گیلان با ارتفاع ۱۷۵۰ متر از سطح دریا در روستای صمدآباد از سال 1402 در ﻗﺎﻟﺐ ﻃﺮح ﺑﻠـﻮکﻫـﺎی ﻛﺎﻣـﻞ ﺗﺼﺎدﻓﻲ ﺑﺎ پنج ﺗﻜﺮار (هر تکرار سه پاجوش یکنواخت و هم سن از هر رقم) انجام شد. پانزده رقم باقمارنسکی، وارتاشن، خچتوی، چلسی، ولگراش، پرونس، سوچی، گوبان، مورفینسکی، ترابوزان،کالیب، اترک، ایزدب، پروستوریکا و قفقاز، بدون رقم شاهد محلی در فواصل 4×4 متر کشت شدند. سازگاری با محیط و صفات رویشی، زایشی و مشخصات میوه در سالهای 1402 تا 1404 مورد بررسی قرار گرفت. تجزیه و تحلیل آماری دادهها در قالب آزمایش تجزیه مرکب انجام شد. نتایج بررسی فنولوژی ظهور برگ و شاتون نشان داد طی هر دو سال 1404-1403 ارقام باقمارنسکی و وارتاشن جز ارقام زود برگده و رقم پروستوریکا جز رقم دیربرگده ثبت شد. بهعلاوه در هر دو سال در رقم باقمارنسکی ظهور شاتونها زودتر و در رقم خچتوی دیرتر اتفاق افتاد. از بین ارقام مورد مطالعه رقم قفقاز بالاترین صفت طول شاخساره و تعداد جوانه بر روی شاخساره را نشان داد. طول نهال در رقم اترک (28/179 سانتیمتر) بالاتر از سایر ارقام و کمترین مقدار مربوط به رقم گوبان (45/47 سانتیمتر) بود. از بین پانزده رقم رقم مورفینسکی بیشترین تعداد پاجوش و ارقام قفقاز و پرونس کمترین تعداد پاجوش را نشان دادند. بیشترین تعداد شاتون در ارقام مورد مطالعه مربوط به رقم وارتاشن و کمترین تعداد در رقم گوبان مشاهده شد. رقم باقمارنسکی با میانگین 11/2 سانتیمتر دارای بیشترین صفت طول شاتون و رقم گوبان با میانگین 28/0 سانتیمتر کمترین مقدار این شاخص را دارا بودند. بهعلاوه، از بین پانزده رقم، شش رقم سوچی، پروستوریکا، چلسی، وارتاشن، قفقاز و کالیب زودتر از سایر ارقام مورد مطالعه به بار نشستند. رقم وارتاشن (70/3) دارای بیشترین تعداد فندقه در هر خوشه بود. در میان ارقام مورد بررسی، رقم چلسی با میانگین وزن فندقه 79/4 گرم و رقم پروستوریکا با میانگین وزن مغز 61/1گرم، بالاترین مقادیر را به خود اختصاص دادند. ضرایب همبستگی نشان داد بین برخی از صفات اندازهگیری شده از قبیل وزن فندقه و مغز همبستگی معنیداری وجود دارد. بر اساس نتایج این پژوهش، ارقام سوچی، پروستوریکا، چلسی و قفقاز به دلیل باردهی زودتر و صفات پومولوژیکی مناسب، به عنوان گزینههای اولیه دارای پتانسیل مناسب برای ارزیابیهای بعدی به عنوان گزینه جایگزین احتمالی با ارقام محلی توصیه میشوند. علیرغم محدودیت ناشی از عدم وجود ارقام بومی منطقه در فاز مقدماتی، یافتههای حاصل از این پژوهش گام نخست و ضروری برای غربالگری اولیه و انتخاب ژنوتیپهای مستعد جهت ارزیابیهای دقیقتر چند ساله و مقایسهای با ارقام بومی در مطالعات آتی و توصیههای عملی برای کشت فندق در ایران فراهم میکند.
چکیده این پژوهش با هدف بررسی اثر غلظتها و زمانهای مختلف تیمار اتیلمتانسولفونات (EMS) بر صفات مورفوفیزیولوژیکی و تغییرات ژنتیکی گیاه اسفناج (Spinacia oleracea L.) رقم ویروفلای انجام شد. آزمایش در سالهای ۱۴۰۱-۱۴۰۲ در گلخانه علوم باغبانی دانشگاه کردستان بهصورت فاکتوریل در قالب طرح کاملاً تصادفی اجرا گردید. بذرهای اسفناج با چهار غلظت EMS شامل صفر (شاهد)، 25/0، 5/0 و ۱ درصد و در دو زمان تیمار ۷۵ و ۱۵۰ دقیقه مورد تیمار قرار گرفتند. پس از شستوشوی کامل بذرها، کشت در شرایط یکنواخت گلخانهای انجام شد و صفات مورفولوژیکی شامل ارتفاع بوته، وزن تر و وزن خشک شاخساره اندازهگیری گردید. همچنین برخی شاخصهای فیتوشیمیایی از جمله میزان فلاونوئید، ویتامینC، ظرفیت آنتیاکسیدانی، نیترات، اسید اگزالیک و عناصر معدنی سدیم و پتاسیم مورد ارزیابی قرار گرفت. بهمنظور بررسی تغییرات ژنتیکی، از نشانگرهای مولکولی ISSR و SCOT برای تحلیل الگوی باندهای DNA استفاده شد.
نتایج نشان داد که با افزایش غلظت EMS، ارتفاع بوته بهطور معنیداری کاهش یافت یعنی از 96/10 سانتیمتر در تیمار شاهد به 66/8 سانتیمتر در غلظت یک درصد رسید. در مقابل، غلظتهای پایین EMS اثر مثبتی بر تجمع زیستتوده داشت. بیشترین وزن تر شاخساره (56/15 گرم) و وزن خشک شاخساره (76/1 گرم) در غلظت 25/0 درصد مشاهده شد. شاخصهای فیتوشیمیایی نیز تحت تأثیر EMS قرار گرفتند مثلاً در غلظت یک درصد بیشترین میزان آسکوربیک اسید ppm 709/1 مشاهده شد و همچنین بیشترین میزان فلاونوید (mg/gFW 17/13 ) و ظرفیت آنتیاکسیدانی (µmol/g FW 44/37 ) در غلظت 25/0 درصد EMS مشاهده شد. نتایج حاصل از تجزیه مولکولی نشان داد که تیمار EMS موجب تغییر در الگوی باندهای DNA، ظهور باندهای جدید و حذف برخی باندهای موجود گردید که بیانگر افزایش تنوع ژنتیکی در گیاهان شده است. بهطور کلی، نتایج این پژوهش نشان میدهد که کاربرد کنترلشده EMS در غلظتهای پایین میتواند روشی مؤثر برای القای جهشهای مفید و افزایش تنوع ژنتیکی در اسفناج رقم ویروفلای باشد.
چکیده بادام (Prunus dulcis Mill.) یکی از قدیمیترین و مهمترین میوههای خشک در جهان بوده و بومی فلات ایران میباشد. تنش شوری یکی از مهمترین عوامل محدودکننده کشت و تولید بادام در سراسر جهان محسوب میشود. همزیستی با قارچهای اندوفیت میتواند باعث بهبود رشد و تحمل به تنش شوری در گیاه میزبان گردد. این پژوهش بهمنظور بررسی تاثیر همزیستی با قارچ Serendipita indica و سه سطح شوری (صفر، 60 و 120 میلیمولار) بر صفات مورفوفیزیولوژیک و محتوای عناصر غذایی رقم بادام ̓سوپرنوا̒ پیوند شده بر پایه GF677 در شرایط گلخانه، بهصورت فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی انجام شد. نتایج حاصل نشان داد، سطح تک برگ گیاهان تلقیح شده در شوری 60 و 120 میلیمولار بهطور معنیداری و بهترتیب 9/19 و 4/24 درصد بیشتر از گیاهان تلقیح نشده بود. گیاهان تلقیح شده بهطورمعنیداری نسبت فلورسانس متغیر به حداکثر (8/9 درصد)، شاخص سبزینگی برگ (3/19 درصد)، محتوای فنل (31/27 درصد) و فلاونوئید کل(79/23 درصد) بیشتری در شوری 120 میلیمولار داشتند. در شوری بالا، گیاهان تلقیح شده بهطور معنیداری ظرفیت آنتیاکسیدانی کل بیشتر (13 درصد) و محتوای پراکسید هیدروژن (27 درصد) کمتری در مقایسه با گیاهان تلقیح نشده داشتند. در شوری 60 و 120 میلیمولار، محتوای سدیم برگی در گیاهان تلقیح شده بهطور معنیداری کمتر از گیاهان تلقیح نشده بود (بهترتیب 8/54 و 2/26 درصد). تلقیح با قارچ باعث بهبود جذب پتاسیم در برگ و ریشه بادام گردید. نتایج این مطالعه نشان داد میتوان از S. indica بهعنوان یک بهبود دهنده زیستی برای افزایش تحمل به شوری در گیاهان بادام استفاده کرد.
چکیده برای تولید بذر هیبرید، اولین گام اصلی دستیابی به لاینهای است که بالاترین قابلیت ترکیب عمومی و خصوصی را داشته باشند. درک اساس ژنتیکی هتروزیس و قابلیت ترکیب برای ایجاد هیبریدهای برتر فلفل با افزایش بهره وری و سازگاری بسیار مهم است. به همین منظور بین 8 لاین والدینی فلفل شیرین با ویژگیهای متمایز از طریق روش دایآلل یکطرفه ( 8×8 ) تلاقی انجام و 28 ترکیب هیبریدی حاصل شد. تجزیه واریانس والدین و هیبریدها که پیشنیاز تظاهر هتروزیس برای صفات مختلف است انجام شد و نتایج نشان داد که لاینهای والدینی ازنظر تمام صفات مورد ارزیابی، تفاوت معنیداری باهم داشتند. میانگین مربعات ناشی از ترکیبپذیری عمومی (GCA) و ترکیبپذیری خصوصی (SCA) برای همه صفات موردمطالعه معنیدار و حاکی از دخالت واریانس ژنتیکی افزایشی و غیر افزایشی در بیان صفات موردمطالعه بود. در کنترل صفات وزن، طول و قطر میوه، اثر افزایشی ژنها بیش از غیر افزایشی بوده و جز غیر افزایشی بر اساس درجه غالبیت از نوع غالبیت ناقص بود. در صفات ضخامت دم میوه، عملکرد میوه و روز تا رسیدگی جز غیر افزایشی پررنگتر از جز افزایشی بوده و اثر فوق غالبیت در کنترل این صفات نقش بیشتری داشت. مطالعه اثرات ترکیبپذیری عمومی و همچنین میانگین صفات نشان داد که لاین 400 بهعنوان یک والد ایدهآل برای ترکیبپذیری عمومی در تمام صفات و همچنین لاین 296 ترکیبکننده عمومی مناسبی برای صفات طول میوه و ارتفاع بوته بود. لاینهای 318 و 245 نیز نقش مهمی در بهبود صفات هیبریدهای تولیدی از نظر وزن میوه و عملکرد داشتند. بر اساس میزان ترکیبپذیری خصوصی دورگهای 296×400، 245×400، 318×245 و 318 ×400 با داشتن ویژگیهای مطلوبی که منجر به افزایش عملکرد شد، در مقایسه با شاهد تجاری و میانگین والدین یا رفتار مشابهی داشته و یا برتری نشان دادند. این هیبریدها میتوانند پس از آزمایشات سازگاری وارد فاز معرفی رقم گردند.
حیدر محمدی، عباس حسنی، فاطمه سفیدکن، محمد فتاحی، امیر رحیمی، زهرا عظیم زاده
چکیده گلمکزیکی یا آگاستاکه (Agastache foeniculum L.)، گیاهی دارویی و چندساله از تیره نعناع است که اسانس آن به دلیل خواص آنتیاکسیدانی، ضدالتهابی و ضدمیکروبی در صنایع داروسازی و غذایی کاربرد دارد. با توجه به چالش جهانی خشکی و محدودیت منابع آب در ایران، افزایش بهرهوری و بهینهسازی مصرف آب در بخش کشاورزی ضروری است. در این پژوهش، اثر کمآبیاری در مراحل مختلف رشد بر برخی ویژگیهای مورفوفیزیولوژیکی و فیتوشیمیایی گلمکزیکی در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با چهار تکرار بررسی شد. تیمارها شامل آبیاری کامل، قطع یک نوبت آبیاری در مرحله استقرار بوته، غنچهدهی، گلدهی و استقرار+غنچهدهی بودند. نتایج نشان داد کمآبیاری موجب کاهش معنیدار طول گلآذین، وزن تر و خشک اندامهای هوایی، محتوای کلروفیل و نیتروژن برگ شد. بیشترین (1/2054 کیلوگرم در هکتار) و کمترین (4/973 کیلوگرم در هکتار) عملکرد پیکر رویشی خشک بهترتیب در آبیاری کامل و قطع آبیاری در دو مرحله استقرار+غنچهدهی مشاهده شد. در مقابل، محتوای فنول کل، ظرفیت آنتیاکسیدانی و درصد اسانس در پاسخ به تیمار کمآبیاری افزایش یافت. اگرچه کمآبیاری در مراحل مختلف رشدی عملکرد اسانس را کاهش داد، اما این کاهش در تیمارهای قطع آبیاری در مرحله استقرار بوته و گلدهی نسبت به آبیاری کامل معنیدار نبود. طبق نتایج تجزیه اسانس، متیلکاویکول و لیمونن اجزای غالب اسانس بودند که تحت تأثیر تیمارهای کمآبیاری تغییرات زیادی را نشان ندادند. براساس یافتههای این پژوهش، قطع یک نوبت آبیاری در مرحله گلدهی یا استقرار بوته را میتوان بهعنوان راهبردی مناسب برای صرفهجویی در مصرف آب بدون افت معنیدار عملکرد و کیفیت اسانس در گلمکزیکی توصیه نمود.
چکیده باغهای عکاسی به عنوان شکلی نوین از فضاهای سبز موضوعی و تجربه محور، نقش مهمی در تقویت تعامل انسان با طبیعت و تجربههای زیباییشناختی دارند. با وجود گسترش این فضاها، سازوکارهای شکلگیری رضایت بازدیدکنندگان و کیفیت تجربه آنان کمتر به صورت نظاممند بررسی شده است. از اینرو پژوهش حاضر با هدف ارائه و آزمون مدلی ساختاری، برای بررسی تجربه و رضایت بازدیدکنندگان در باغهای عکاسی استان مازندران بارویکرد کمی و به روش نمونهگیری در دسترس انجام شد. دادهها از طریق پرسشنامه محققساخته بر اساس طیف لیکرت پنجدرجهای شامل شش متغیر اصلی ( ترجیحات بصری، ادراک زیباییشناختی، ادراک ذهنی فضایی، سبک باغسازی، نگرش مفهومی و رضایت کلی) گردآوری و با استفاده از مدلسازی معادلات ساختاری تحلیل شدند. شاخصهای برازش مدل ساختاری حاکی از کفایت و قدرت پیشبینی مناسب مدل بودند (۰/۵۳۰GOF =) . مدل ساختاری توانست ۸/ ۳۹ درصد از واریانس متغیر رضایت کلی را تبیین کند (۳۹۸/۰= R² ).
نتایج نشان داد که سبک باغسازی بیشترین اثر مستقیم را بر ادراک ذهنی فضایی(۰/۵۲= β) و ترجیحات بصری(۰/۵۰ = β) داشت و نگرش مفهومی قویترین پیشبینیکننده رضایت کلی بازدیدکنندگان(۰/۶۳= β) بود. همچنین، در میان شاخصهای فضایی، گویههای ایجاد احساس آرامش و راحتی با بار عاملی ۸۰۱/ ۰ و گویه تنوع گل و پوشش گیاهی با بار عاملی۸۵۸/ ۰ و حس تعادل و هماهنگی در فضا با بار عاملی۸۳۸/ ۰ و هماهنگی سبک طراحی باغ با طبیعت محیط با بار عاملی۷۶۴/ ۰ بیشترین بار عاملی را به خود اختصاص دادند. بر اساس رتبهبندی میانگین پاسخهای کاربران، ایجاد احساس آرامش و راحتی در فضا، طراحی فضاهای آبی با میانگین۷۴/۴، بهرهگیری از نور طبیعی با میانگین ۷۵/۴ و هماهنگی سبک طراحی باغ با طبیعت با میانگین ۷۲/۴، نیز از مهمترین شاخصهای مؤثر در شکلگیری تجربه مطلوب بازدیدکنندگان بودند.
یافتهها بیانگر آن است رضایت در باغهای عکاسی حاصل تعامل همزمان ابعاد فیزیکی، ادراکی و معنایی فضا است. بنابراین، طراحی موفق این فضاها نیازمند توجه یکپارچه به کیفیت بصری، انسجام فضایی، تنوع کاشت و تجربه چندحسی کاربران است. بر این اساس، به طراحان توصیه میشود سازماندهی فضایی باغهای عکاسی را بر پایه مسیرهای روایتمحور با نقاط مکث عکاسانه طراحی و آب را بهعنوان عنصری کلیدی در ایجاد عمق بصری و آرامش بهکار گیرند. گونههای گیاهی با تنوع رنگ و بافت را ، با الگوی کاشت لایهای و متناوب جایگذاری نمایند و هماهنگی با زمینه طبیعی بستر اقلیمی را بهعنوان اصل هویتبخش در طراحی لحاظ کنند. مدل پیشنهادی میتواند بهعنوان چارچوبی کاربردی در طراحی و مدیریت باغهای عکاسی و سایر فضاهای سبز تجربهمحور مورد استفاده قرار گیرد.
چکیده با توجه به بحران روزافزون کمآبی در مناطق خشک و نیمهخشک ایران و نیاز به کاهش مصرف آب در فضای سبز شهری، استفاده از گیاهان پوششی مقاوم به خشکی بهعنوان جایگزینی برای چمن اهمیتی ویژه یافته است. این پژوهش با هدف بررسی تحمل به تنش خشکی در سه گونه گیاهی شامل فستوکا بلند(Festuca arundinacea) ، فیلا (Phyla nodiflora) و سدوم گرزی (Sedum acre) بهصورت گلدانی و در قالب طرح کاملاً تصادفی با چهار سطح رطوبتی ۲۰، ۴۰، ۶۰ و ۸۰ درصد ظرفیت زراعی و سه تکرار انجام گرفت. پس از استقرار کامل گیاهان، دوره اعمال تنش خشکی و بررسی صفات بهمدت ۷۵ روز ادامه یافت. صفات مورفولوژیک نظیر ارتفاع اندام هوایی، طول ریشه و وزن تر و خشک اندامها، و همچنین صفات فیزیولوژیک مانند محتوای نسبی آب برگ، نشت الکترولیت، کلروفیل مورد ارزیابی قرار گرفت. نتایج نشان داد که فیلا در بیشتر صفات عملکرد بهتری نسبت به سایر گونهها داشت و مقاومت بالاتری به تنش خشکی از خود نشان داد، در حالیکه سدوم گرزی حساسترین گونه بود. بیشترین ارتفاع اندام هوایی در گیاه چمن در سطح شاهد، (80 درصد رطوبت) بود که با سطح تنش FC 60% تفاوت معنیداری نداشت اما در گیاه فیلا بیشترین ارتفاع در سطح 60 درصد رطوبت مشاهده شد. در گیاه چمن، بیشترین مقدار کلروفیل b در سطح تنش ۶۰ درصد ظرفیت زراعی مشاهده شد. گیاه فیلا بیشترین مقدار این صفت را در سطح چهارم تنش (۲۰ درصد ظرفیت زراعی) داشت و گونه سدوم گرزی نیز الگوی مشابهی با گیاه چمن نشان داد. با افزایش شدت تنش خشکی، کاهش معنیداری در شاخصهای رشد و فیزیولوژیکی مشاهده شد. یافتههای این تحقیق نشان میدهد که فیلا میتواند بهعنوان گزینهای مناسب و کممصرف در طراحی فضای سبز شهری در مناطق خشک پیشنهاد گردد. با این حال، بررسیهای بیشتر در مقیاس میدانی و بلندمدت برای تأیید کارایی این گونهها در شرایط مختلف اقلیمی و مدیریتی توصیه میشود.
چکیده چکیده
در بین روشهای تکثیر انبه، پیوند متداولترین روش می باشد ولی عدم آگاهی کافی باغداران از نحوه و زمان مناسب پیوند، مهمترین مشکل در تولید نهال پیوندی انبه است. به منظور تعیین مناسب ترین زمان و روش پیوند برای دستیابی به حداکثر گیرایی، این پژوهش به صورت آزمایش فاکتوریل در قالب بلوک های کامل تصادفی با دو فاکتور زمان(هر 15 روز یکبار از 15 فروردین تا 15 اردیبهشت و 15 مرداد تا 15 آبان) و دو روش پیوند (نیمانیم جانبی و اسکنه) با 10 تکرار انجام گرفت. پایه ها بذری بودند و پیوندک ها از یک تک درخت انبه رقم لنگرا تهیه شدند. 30 و 60 روز پس از پیوند، درصد گیرائی پیوند و رشد پیوندک ها اندازه گیری شد. براساس نتایج بهترین زمان پیوند 15 فروردین با 100 درصد گیرایی و بهترین روش پیوند، اسکنه با 85 درصد موفقیت نسبت به پیوند نیمانیم جانبی بود. بیشترین میزان رشد پیوندک پس از 60 روز در روش پیوند اسکنه و تاریخ های 15 و 30 فروردین ماه بود. در مجموع نتایج نشان داد که تحت شرایط آب و هوائی رودان مناسب ترین زمان پیوند 15 تا 30 فروردین ماه و پیوند اسکنه نسبت به جانبی موفق تر و مناسب تر می باشد.
واژه های کلیدی: انبه، پیوند زنی، زمان پیوند، روش پیوند
چکیده با توجه به نیاز تغذیهای بالای درخت خرما (Phoenix dactylifera L.)، لازم است تا اثر کودهای پر مصرف بر شاخصهای فیزیکوشیمیایی برگ و میوه آن مورد بررسی قرار گیرد. برای این منظور، آزمایشی به صورت فاکتوریل در قالب طرح پایه بلوکهای کامل تصادفی شامل تیمار کودی سولفات آمونیوم و سولفات پتاسیم همراه با کود دامی به صورت چالکود در اسفند ماه و در منطقه بم اعمال گردید. نمونهبرداری جهت آنالیز برگ و میوه، به ترتیب در خرداد ماه و برداشت محصول خرما انجام شد. نتایج نشان داد با توجه به تاثیر معنیدار عناصر نیتروژن، گوگرد و پتاسیم فراهم شده توسط کودهای مذکور بر شاخصهای مورد نظر، بیشترین محتوای نیتروژن و آهن و رنگدانههای فتوسنتزی کاروتنویید و کلروفیل (a و کل) برگ و وزن میوه خرما به ترتیب از اثر متقابل کودهای سولفات آمونیوم و سولفات پتاسیم همراه با کود دامی، به دست آمد. بیشترین محتوای پتاسیم در برگ، TSS و نسبت TSS/TA در میوه، از تیمارهای سولفات آمونیوم (500 گرم) و سولفات پتاسیم (1500 گرم) همراه با کود دامی حاصل شد. بنابراین به منظور بهبود شاخصهای فیزیکوشیمیایی برگ و میوه درخت خرما، ترکیب کودی سولفات آمونیوم و سولفات پتاسیم همراه با کود دامی توصیه میشود.
چکیده چکیده
کاشت زیتون (L. Olea europaea) به علت تحمل به شوری، خشکی و همیشه سبز بودن، در سال های اخیر در فضای سبز مورد توجه قرار گرفته است. از عوامل محدود کننده کاشت این گیاه در مناطق معتدله و سردسیر، مقاومت کم به دماهای پائین می باشد. تعیین ارقام مقاوم به سرما یکی از معیارهای مهم برای افزایش کاربری این درخت در فضای سبز شهری به شمار می رود. بدین منظور و نیز برای مقایسه دو روش ارزیابی ظاهری و اندازه گیری کلروفیل فلورسنسی، آزمایشی بر روی درختان 7 ساله 15 رقم زیتون که به صورت طرح بلوک های کامل تصادفی در سه تکرار کاشته شده بودند اجرا شد. در روش ظاهری، خسارات سرمای زمستان سال های 85 و 1386 به گیاهان (درصد خشکی درختان با امتیازدهی و درصد ریزش برگ ها) مورد اندازه گیری قرار گرفت. نتایج این آزمایش نشان داد رقم آمفی سیس به عنوان رقمی مقاوم و پس از آن گرگان و شنگه، و ارقام کرونایکی و رشید به عنوان ارقامی حساس در مواجهه با سرما می باشند. در روش اندازه گیری کلروفیل فلورسنسی نیز، در تیرماه 1387 نمونه های برگ از هر رقم در 5 دمای0، 5-، 10-، 15- و 20- درجه سانتیگراد به تدریج و حداقل برای یکساعت قرار گرفتند. سپس، شاخص Fv / Fm به کمک دستگاه اندازه گیری کلروفیل فلورسنسی تعیین شد. نتایج نشان داد دو دمای 0 و 5- درجه سانتیگراد، تنشی به نمونه ها وارد نکرده و همه ارقام در این دو دما مقاومت نشان دادند (نسبت Fv / Fm بیشتر از 83/0 بدست آمد). با کاهش دما به 10- و 15- درجه سانتیگراد میزان تنش وارده به گیاهان به ترتیب افزایش یافت و در این میان، رقم رشید، کمترین میزان Fv / Fm (به ترتیب 243/0 و 001/0) یعنی بیشترین سرمازدگی را داشت. کاهش دما به 20- درجه سانتیگراد موجب کاهش بیشتر Fv / Fm در مقایسه با 15- درجه سانتیگراد از نظر آماری نشد و از این لحاظ، تفاوتی بین ارقام، مشاهده نگردید. بر اساس این روش در بین ارقام مورد مطالعه، ارقام شنگه، گرگان و آمفی سیس به عنوان ارقام مقاوم تر و ارقام رشید، اسپانیا، مانزانیلا و کرونایکی به عنوان ارقامی حساس در مواجهه با دماهای پائین می باشند که نتایج بدست آمده از ارزیابی ظاهری را تأیید می کند.
واژه های کلیدی: بررسی ظاهری، مقاومت به سرما، زیتون، کلروفیل فلورسنسی
حامد دولتی بانه، حکمت جعفری، رسول جلیلی مرندی، رحیم عبدالهی
چکیده به منظور مطالعه اثرات اسید جیبرلیک در دو زمان 7 و 14 روز قبل از شروع گلدهی بر القاء بیدانگی و بعضی صفات کمی و کیفی خوشه و حبه سه رقم انگور دانهدار ایرانی شامل قزل اوزوم، ریش بابا قرمز و خلیلی قرمز، پژوهشی به صورت آزمایش فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی در پنج تکرار اجرا شد. نتایج نشان داد بوتههای تیمار شده با جیبرلین در مقایسه با شاهد از لحاظ درصد جوانهزنی دانه گرده، درصد تشکیل میوه، طول و وزن تر چوب خوشه، تعداد شات بری و حبههای بیدانه در خوشه، وزن حبههای بیدانه، طول دم حبه و TSS اختلاف معنی دار نشان دادند. جیبرلین باعث کاهش جوانهزنی دانه گرده ارقام مورد بررسی شد. تیمار جیبرلین درصد تشکیل میوه را افزایش داد اما واکنش ارقام متفاوت بود. اسید جیبرلیک موجب افزایش طول محور خوشه انگور شد و این افزایش در رقم ریش بابا و قزل اوزوم بیشتر از خلیلی بود. نتایج نشان داد که هورمون جیبرلین باعث ایجاد بیدانگی در حبهها شد و اثر آن روی رقم ریش بابا قرمز بیشتر از قزل اوزوم و خلیلی قرمز بود. در انگور قزل اوزوم تیمار شده با جیبرلین در مرحله 7 روز قبل از گلدهی وزینترین حبههای بیدانه بدست آمد، گرچه تعداد حبههای بیدانه این رقم کمتر از ارقام دیگر بود. جیبرلین موجب افزایش طول دم حبهها شد. بیشترین طول دم حبه مربوط به رقم قزل اوزوم بود که در 14 روز قبل از گلدهی با جیبرلین تیمار شده بود. درصد مواد جامد محلول (TSS) در تیمارهای غوطه ورسازی شده با جیبرلین بیشتر از تیمارهای شاهد بود. مصرف قبل از شروع گلدهی هورمون جیبرلین با غلظت 100 میلیگرم در لیتر در هر سه رقم مورد بررسی باعث تولید حبههای بیدانه ریز شد که در صورت تکرار مصرف هورمون جیبرلین با غلظت 20 تا 40 پیپیام در مرحله بعد از تشکیل میوه میتوان حبههای بیدانه با اندازه قابل قبول تولید نمود.
چکیده چکیده
با توجه به این که دوران خواب در جوانههای ریز غده سیب زمینی یکی از عوامل محدود کننده کشت آنها پس از برداشت غدهها است، این آزمایش بر اساس طرح آشیانه در قالب طرح کاملاً تصادفی با 3 تکرار با هدف یافتن موثر ترین هورمون و دما جهت شکست سریعتر خواب ریز غده سیب زمینی در بهار سال 1387 صورت گرفت. تیمارهای آزمایش شامل هورمونهای جیبرلیک اسید (در دو سطح 5/2 و 5 میلی گرم در لیتر)، زآتین (در دوسطح 5/1 و 3 میلی گرم در لیتر )، بنزیل آدنین (در دو سطح 5 و10 میلی گرم در لیتر) و شاهد(آب مقطر) و سه تیمار دمایی 5، 10 و 15 درجه سانتی گراد بودند. نتایج نشان داد صفاتی نظیر سرعت و درصد جوانه زنی، میانگین طول جوانه، تعداد جوانههای فعال، وزن غده ها، بطور معنی داری (01/0(P≤ تحت تأثیر تیمار هورمونی و دمایی قرار گرفتند. در خصوص سرعت و درصد جوانه زنی تحت تیمارهای هورمونی، تفاوت معنی داری بین هورمونها مشاهده نشد، اما کمترین مربوط به تیمار شاهد بترتیب با مقادیر 4/14 و11 درصد بود. بیشترین تأثیر بر میانگین طول جوانه مربوط به هورمون جیبرلین 5 میلی گرم در لیتر بود. دمای 10 درجه سانتی گراد بیشترین تأثیر را بر فعال شدن جوانهها داشت. در دمای پایین تأثیر هورمون بر صفات تحت بررسی چندان قابل توجه نبود. بیشترین و کمترین کاهش وزن غدهها به ترتیب در دمای 5 و 15 درجه سانتی گراد حاصل شد.
واژههای کلیدی: سیب زمینی، خواب ریز غده، شکست خواب
بهزاد کاویانی، رعنا محمدی پور، داود هاشم آبادی، محمدحسین انصاری، رسول انسی نژاد، احمد رضا بریموندی
چکیده گل محمدی (Rosa damascena Mill.) بهعنوان یک گونه گیاهی چند منظوره (خوراکی، دارویی، معطره و زینتی)، مورد بهرهبرداری قرار میگیرد و اسانس گل این گیاه کاربردهای زیادی در صنایع مختلف دارد. تنوع گستردهای از نظر عملکرد گل و اسانس در بین ژنوتیپهای مختلف گل محمدی در شرایط متفاوت بومشناختی در ایران مشاهده شده است. ارزیابی تنوع ژنتیکی در میان گلهای محمدی ایران بهمنظور اصلاح ژنوتیپهای این گلها با ویژگیهای باغی مناسب حائز اهمیت زیادی است. در این پژوهش، تنوع ژنتیکی ژنوتیپهای جمعآوریشده از استانهای گیلان، ایلام، گلستان، تهران و کاشان بهمنظور معرفی ژنوتیپ برتر و بهرهبرداری از آن در برنامههای اصلاحی و اقتصادی مورد بررسی قرار گرفت. این تحقیق در قالب طرح بلوکهای کاملاً تصادفی در 3 تکرار اجرا شد و برای هر تکرار 5 پاجوش در نظر گرفته شد. نمونهها از نظر عملکرد اسانس، تعداد حلقههای مختلف گل و ویژگیهای مورفولوژیک و فیزیولوژیک مورد ارزیابی قرار گرفتند. نمونهبرداری برای اندازهگیری شاخصهای مورفولوژیک و فیزیولوژیک، بعد از بازشدن غنچههای گل در اوایل اردیبهشت ماه انجام شد. نتایج نشان داد که بیشترین میزان اسانس (042/0 و 038/0 درصد)، بهترتیب از گلبرگهای ژنوتیپهای ̓ایلام̒ و ̓کاشان̒ به دست آمد. بیشترین وزن گلبرگ (70/2 و 30/2 گرم)، بهترتیب مربوط به گلبرگهای ژنوتیپهای ̓ایلام̒ و ̓کاشان̒ بود. بالاترین طول و عرض گلبرگ نیز در این دو ژنوتیپ به دست آمد. بیشترین تعداد گلبرگ (80/71 در هر بوته) مربوط به نمونههای ̓گیلان̒ بود. بالاترین میزان کلروفیل a، مربوط به ژنوتیپ ̓ایلام̒ و بالاترین میزان کلروفیل b، کاروتنوئید و آنتوسیانین، مربوط به ژنوتیپ ̓کاشان̒ بود. در مجموع؛ ژنوتیپهای ̓ایلام̒ و ̓کاشان̒ بهدلیل عملکرد بالا در تولید اسانس و اغلب صفات ریختشناختی و فیزیولوژیکی بهعنوان ژنوتیپهای برتر و ذخایر توارثی مناسب برای برنامههای اصلاحی پیشنهاد میشوند. گسترش رویشگاههای گل محمدی اطلاعات مفیدی را برای تولید انبوه در آینده و مدیریت منابع ژنتیکی فراهم مینماید.
چکیده نارنگی کینو (Citrus reticulata L.)، یکی از مهمترین مرکبات کشتشده در کشور، پس از برداشت مستعد کاهش کیفیت بهدلیل از دست دادن رطوبت و تغییرات فیزیولوژیکی است. حفظ کیفیت این میوه در طول دوره نگهداری، از جمله اهداف اصلی پژوهشگران میباشد. هدف از این پژوهش، بررسی تأثیر کاربرد قبل و بعد از برداشت ملاتونین بر کیفیت میوه نارنگی کینو در زمان برداشت و همچنین در مدت نگهداری در سردخانه میباشد. آزمایشی در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی روی درختان 10 ساله نارنگی کینو در باغی واقع در شهرستان رودان انجام شد. محلولپاشی درختان با سه غلظت ملاتونین (صفر، 100 و 200 میکرومولار)، یک ماه قبل از برداشت به فاصله هفت روز یکبار تکرار گردید. میوهها در مرحله بلوغ تجاری برداشت و به دو گروه تقسیم شدند. گروه اول بلافاصله پس از برداشت از نظر ویژگیهای مختلف فیزیکوشیمیایی مورد ارزیابی قرار گرفتند. گروه دوم بهمدت 30 دقیقه در محلول ملاتونین (100 و 200 میکرومولار) غوطهور شدند. سپس در دمای پنج درجه سانتیگراد بهمدت 60 روز نگهداری شدند. ارزیابی خصوصیات کمّی و کیفی میوه در روزهای 30 و 60 انبارمانی انجام گردید. براساس نتایج بهدستآمده، کاربرد قبل از برداشت ملاتونین نقش مؤثری در افزایش وزن میوه، وزن گوشت و حجم آب، اسیدیته قابل تیتراسیون و محتوای اسید آسکوربیک میوه در زمان برداشت داشت. همچنین، محلولپاشی بهطور معنیداری باعث افزایش محتوای اسید آسکوربیک، فنل، فلاونوئید و ظرفیت آنتیاکسیدانی میوه گردید. در پایان انبارمانی، میوههای تیمارشده نسبت به شاهد کاهش وزن کمتری نشان دادند. بهطوریکه حداقل کاهش وزن در میوههای محلولپاشیشده با ملاتونین 200 میکرومولار و میوههای غوطهورشده پس از برداشت در ملاتونین 200 میکرومولار مشاهده شد. همچنین میوههای تیمارشده، محتوای اسید آسکوربیک و فلاونوئید بیشتری نسبت به شاهد نشان دادند. در روز 60 انبارمانی، بیشترین ظرفیت انتیاکسیدانی در میوههای محلولپاشیشده با غلظت 100 میکرومولار مشاهده شد. بهطور کلی، در ارزیابی بازارپسندی و خصوصیات ظاهری میوه، تیمارهای محلولپاشیشده وضعیت بهتری نسبت به سایر تیمارها نشان دادند.